آخرین مسافر دوره میجی درباره ایران چه نوشت؟

397
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

ماساجی اینووه دانشجو بود که به ایران آمد. سال ۱۲۸۱ شمسی او از راه ترکستان و قفقاز به ایران آمد و در نامه‌هایش به مقصد توکیو درباره روزگار آن روزهای ایران نوشت.

رویای کودکی‌اش این بود که به مشرق زمین سفر کند و پادشاهی ماوراءالنهر را به دست بیاورد. همین رویا اینووره را مجاب می‌کند که وارد مدرسه نیروی دریایی شود تا در سیر و سیاحتش راحت باشد. اما این راه نتوانست آرزوی او را برآورده کند پس به دانشگاه و رشته خاورشناسی دانشگاه واسدا روی آورد.

اینووه آخرین مسافر یا مامور گسیل شده ژاپنی به ایران در دوره میجی است که دفتر و یادداشت و روزنامه سفر از او در دست داریم. نخستین این افراد یوشیدا و فوروکاوا بودند که در روزگار ناصرالدین شاه به ایران آمدند.

آخرین مسافر دوره میجی وقتی به ایران رسید که ناصرالدین شاه تازه فوت کرده بود و مظفرالدین شاه به تازگی کارش را به عنوان جانشین آغاز کرده بود.

او روز یازدهم سپتامبر به منطقه البرز می‌رسد و قله دماوند را از دور مشاهده می‌کند. نقل قولی که از مسافران پیشین در نامه‌هایش می‌آورد نشانگر این نکته است که پیش از ورود به ایران به خوبی درباره روزگار و احوال آن مطالعه کرده‌بود.

کرزن می‌گوید:«کوه فوجی،معروف‌ترین و زیباترین کوه ژاپن، اثرگذاریش در هنر ژاپن به مراتب بیش از آن بوده است که کوه دماوند در هنر ایران. این تفاوت نه از آن است که نمای صاف و بلند دماوند به گیرائی فوجی نیست، بلکه فقط از این روست که قوه تخیل ژاپنیان چندین برابر مردم ایران است.»

در برخورد با تهران تربیت ژاپنی گونه‌اش او را مجبور می‌کند به دنبال ریشه‌ها باشد. در پی‌جویی نام تهران یکی از فرضیاتش این بود که که این لفظ صورت مقلوب نام تازورا جایی در میان فلات تئودوسیه است. اما در ادامه تلاش‌هایش به منابع زبان فارسی می‌رسد که گفته‌هایشان در این مورد اعتبار بیشتری دارد.

«نخستین بار ابوعبدالله یاقوت، در اواخر سده دوازده میلادی، وصفی از این شهر آورده و گفته که تهران جایی نیمه متمدن و همیشه با همسایگانش در جنگ و ستیز است.»

چند روزی که در تهران بود با افراد شاخصی ملاقات کرد که آرتور هاردینگ، وزیر مختار انگلیس از جمله این افراد بود. آنها درباره نفوذ روسیه و احوالات مردم ایران صحبت‌هایی داشتند.

«….وگفت که ایرانی‌ها جز حرکت‌های نمایشی برای حفظ ظاهر، هیچ تلاشی برای پیشرفت مملکت نمی‌کنند. این شایعه را که خاندان سلطنتی ثروت هنگفت دارد رد کرد و نالید که کارهای مملکتی شفاف نیست و برای نمونه نمی‌توان دانست که مبلغ دو قرضه‌ای که دولت ایران از روسیه گرفته به چه مصرفی رسیده و پنداری که این همه در ظلمات از دست رفته‌است.»

اگرچه خلق‌وخوی ایرانی‌ها برای اینووه تعجب‌آور بود و گاهی‌اوقات نوشتن از آن‌ها لحن تمسخرآمیز می‌گرفت اما او عاقبت توانست فردی را پیدا کند که در او توانایی و لیاقت می‌دید و آن فرد کسی نبود جز میرزا علی‌اصغرخان اتابک اعظم. در وصف صدراعظم نوشت:

«میان آن همه عروسک‌های کوکی، کسی که می‌شد در او استعداد و قابلیتی دید اتابک اعظم، صدراعظم کنونی بود. براستی مانند این است که میان انبوهی خروس یک درنا ببینیم. مخالفان دولت هم به قابلیت او مقر بودند، و طرف اعتماد شاه هم بود و رقیبی نمی‌توانست در برابر او برخیزد. ……. می‌توان گفت که صدراعظم در این مقام و به اعتبار کفایتی که دارد، مسئولیت خود را میانه این احوال دشوار بسیار خطیر می‌بیند. فکر می‌کنم کار اصلی او این است که نیازهای مالی شاه را تامین کند و نظم و امنیت را در مملکت نگه‌دارد.»

کتاب «سفرنامه ایران» از مجموعه نامه‌های ایران است که انتشارات طهوری آن را منتشر کرده‌است.

اگر به سفرنامه علاقه دارید، ممکن است این مطالب را دوست داشته باشید.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.