آنهایی که اوتیسم سرچشمه نبوغ شان بود

627
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

«عجیب‌وغریب» صفت مرکبی بود که خیلی‌ از مبتلایان به اوتیسم و سندرم آسپرگر تا قبل از شروع قرن بیستم باید بار آن را به دوش می‌کشیدند. اما امروز چنین چیزی کمتر اتفاق می‌افتد.

آنها باید صبر می‌کردند تا هانس آسپرگر، پزشک اتریشی، تحقیقاتش را در این زمینه شروع کند تا موقعیت خاص آنها شناسایی، توصیف و نام‌گذاری شود.

حالا داشتن چنین سندرمی چندان عجیب نیست و خیلی از شرکت‌های بزرگ به دنبال آن هستند تا افرادی که آسپرگر دارند را استخدام کنند.

ایلان ماسک، کارآفرین ۴۹ ساله و یکی از ثروتمندهای دنیا چندی پیش اعلام کرد که به سندرم آسپرگر مبتلاست و این نخستین بار است که او چنین اعترافی می‌کند. تا پیش از این برخی رفتارهای عجیب ماسک نقل محافل بود اما با اعلام چنین موردی دیگر جایی برای تعجب باقی نمی‌ماند.

سندرم آسپرگر نوع خفیفی از اختلال اوتیسم است که دلایل ابتلا به آن یا درمانش مشخص نیست. بیشتر افرادی که چنین سندرمی دارند دو ویژگی را دارا هستند:

ضریب هوشی بالایی دارند

ارتباط گرفتن با اطرفیان برایشان دشوار است

افراد مبتلا به سندرم آسپرگر عموما عملکرد بهتری نسبت به افراد اوتیستیک دارند اما با این حال، این سندرم را همچنان در زیرمجموعه سندرم اوتیسم تقسیم‌بندی می‌کنند.

در طول تاریخ هم نویسندگانی بودند که اوتیسم یا سندرم آسپرگر داشتند و آثار بزرگی از خودشان به جا گذاشتند.

  • هانس کریستین آندرسن

میان دانشمندان و کارشناسان درباره اینکه نویسنده داستان‌های «جوجه‌اردک زشت» و «پری دریایی کوچولو» اوتیستیک بوده یا سندرم آسپرگر داشته یا هیچ‌یک از اینها نبوده؛ اختلاف رای وجود دارد. اکثر آنهایی که بر این موضوع اصرار دارند بیشتر به دلیل خاطرات ثبت شده این نویسنده که طولانی با جزئیات است بر چنین موضوعی پافشاری می‌کنند.

در خاطرات آندرسن، شرح توصیف تلاش‌ها، اقدامات خستگی ناپذیر و عشق بی‌پایانش به کسانی که ارتباط گرفتن با آنها غیرممکن است؛ به تفضیل آمده‌است. دسته‌ای دیگر، به ویژگی شخصیت‌هایی که در داستان‌های او آمده اشاره کرده‌اند و رگه‌هایی از این سندرم را در آنها شناسایی کرده‌اند. شخصیت‌هایی طرد شده از سوی جامعه که به خاطر تفاوت‌هایشان در طیف‌های معمول نمی‌گنجند و اکثرا تنها هستند.

  • لوئیس کارول

در دنیای نویسنده‌هایی که در گذشته حضور داشتند کمتر کسی از این منظر به اندازه لوئیس کارول جنجال برانگیز بوده‌است. حرف و حدیث‌ها پیرامون نویسنده داستان «آلیس در سرزمین عجایب» به نظر بی‌پایان می‌رسد.

برخی تلاش و علاقه بی‌پایان او برای ارتباط گرفتن با دختربچه‌ها را دلیلی بر پدوفیل بودن او می‌دانند و برخی دیگر اعتقاد دارند ارتباط گرفتن راحت‌تر با بچه‌ها ثابت می‌کند که او اوتیستیک بوده‌است. به هر حال، کارول در زمانه‌ای دیگر زندگی می‌کرد که آداب و رسومش با آنچه امروز می‌بینیم متفاوت بوده‌است.

او همچنین به عنوان فردی با توانایی‌های ارتباطی ضعیف شناخته می‌شود. دقیقا به همین خاطر بود که راحت‌تر با بچه‌ها کنار می‌آمد. شاید دلیل این ناتوانی لکنت زبان شدیدی بود که کارول داشت. در کنار همه اینها، او در ریاضی ذهنی قوی داشت و کمی تا قسمتی خودش را مخترع و کاشف می‌دانست. هر دوی اینها از جمله ویژگی‌هایی است که افراد طیف دارای این سندرم به وفور از خودشان نشان می‌دهند.

  • چارلز داروین

مایکل فیتزجرالد، استاد و محقق رشته روانشناسی دانشگاه ترینیتی، در مقاله‌ای به این نتیجه رسید که چارلز داروین سندرم آسپرگر داشته‌است.

نوشته‌هایی درباره کودکی داروین وجود دارد که نشان می‌دهد او کودکی ساکت و منزوی بوده و از تعامل با دیگران خودداری می‌کرده‌است.

داروین، همانند افرادی که سندرم آسپرگر دارند، برای ارتباط گرفتن و تعامل به دنبال راه‌های جایگزین مثل نوشتن نامه بود. او تعلق خاطر شدیدی به موضوعاتی مثل شیمی داشت و به خاطر حافظه تصویری قوی‌‌ای که داشت، تفکراتش از چنین خطی پیروی می‌کرد. اینها همه از ویژگی‌هایی است که یک فرد دارای سندرم آسپرگر از خودش نشان می‌دهد.

  • امیلی دیکنسون

جولی براون در کتاب «چگونگی تاثیر اوتیسم و آسپرگر بر آثار و نوشته‌های ادبی» نتیجه می‌گیرد که امیلی دیکنسون هم از افرادی است که در طیف سندرم اوتیسم تقسیم‌بندی می‌شوند. از نظر براون، این شاعر انگلیسی نشانه‌های زیادی از اوتیستیک بودن خودش نشان داده‌است:

شعرهایی سروده که برای زمانه خودش غیرمعمول بود و ارزش آنها بعدها کشف شد، گوشه‌گیر بود، با بچه‌ها راحت‌تر کنار می‌آمد، فقط لباس‌ها و پیراهن‌هایی با رنگ سفید می‌پوشید و به شدت جذب گل‌هایی می‌شد که فضا را عطرآگین می‌کردند.

لیندی گوردون، نویسنده زندگی‌نامه دیکنسون، معتقد است بیماری صرع عامل گوشه‌گیری دیکنسون بود، اما کارشناسان پزشکی تاکید می‌کنند که عموما احتمال بیشتری برای ابتلا به بیماری صرع در افراد اوتیستیک وجود دارد.

  • جیمز جویس

از هر متخصصی در زمینه تشخیص اوتیسم بپرسید برای شما توضیح می‌دهد که نوشته‌های جیمز جویس، خودش به تنهایی، گواهی است بر اینکه او اوتیستیک بوده‌است. آثار او، همانند اولسیس و رستاخیز فینیگان‌ها با وجود درخشان بودن، خواندن‌شان سخت و دشوار است.

همانطور که جویس در مصاحبه‌ای به مجله هارپر گفته بود:«خواسته من این است که خواننده همه وجودش را وقف خواندن آثارم بکند.» برخی ادعا می‌کند رویکرد خاص او به کارش و دوری از جامعه جنبه‌ای دیگر از نشانه‌های این سندرم است.

گروهی دیگر از کارشناس‌ها با استناد وقایع دوران جوانی او، هوش سرشارش، داشتن ترس‌های مرضی متعدد و ناتوانی در برقراری ارتباط و پیدا کردن دوست، نتیجه گرفتند که این نویسنده هم در این طیف قرار می‌گیرد.

  • لودویگ ویتگنشتاین

لودویگ ویتگنشتاین، فیلسوف الهام‌بخش اتریشی یکی دیگر از شخصیت‌هایی است که به نظر می‌رسد سندرم اوتیسم داشته‌است.

در حقیقت معروف‌ترین اثر او، رساله فلسفی-منطقی بارها به عنوان نمونه‌ای از روند تفکر اوتیستیک شناخته می‌شود. نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه او حاکی از خشم و ناراحتی‌اش در مواقعی بود که باید با اطرافیان کنار بیاید و آنها را درک کند.

  • ویلیام باتلر ییتس

پروفسور فیتز‌جرالد، استاد کالج ترینیتی که درباره داروین مقاله‌ای منتشر کرده بود ادعا می‌کند که ویلیام باتلر ییتس، شاعر ایرلندی هم اوتیسم داشته است.

ییتس در دوران مدرسه به خاطر ناتوانی در برقراری ارتباط و عدم تمایل و علاقه‌اش به چیزهایی که عموما هم‌سن‌وسالانش علاقه داشتند، مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفت.

او همچنین این واقعیت را که ییتس علاقه عجیبی به ماد گون مک براید (هنرمند و جمهوری‌خواه ایرلندی) داشت و بر این علاقه پافشاری می‌کرد را نشانه دیگری از این وجود چنین سندرمی در این فرد می‌دانست. روی فوستر، نویسنده زندگی‌نامه ییتس چنین ادعایی را رد می‌کند.

  • بیل گیتس

آیا ممکن است، بیل‌ گیتس، یکی از ثروتمندان بزرگ دنیا اوتیسم داشته باشد؟

تنها تعداد کمی از متخصصین این بیماری اعتقاد دارند که چنین چیزی درست است اما برای آن دلایلی دارند. ثابت شدن بدن او هنگام تمرکز شدید، الگوی گفتاری کوتاه و یکنواخت او هنگام صحبت کردن و عادتش در پرهیز از برقرار کردن تماس چشمی هنگام صحبت رو در رو از جمله دلایل آنهاست.

این ویژگی‌ها عموما در میان افرادی که اوتیسم دارند مشترک است و ممکن است بیل گیتس در یکی از طیف‌های این سندرم یا سندرم آسپرگر قرار بگیرد.

 

  • توماس جفرسون

مورد جفرسون از موارد بحث برانگیز است. کسانی که معتقدند سومین رئیس‌جمهوری آمریکا در طیف افراد اوتیستیک قرار می‌گیرد بر این حقایق تکیه می‌کنند:

جفرسون از صحبت کردن و سخنرانی در مقابل عموم متنفر بود و نمی‌توانست با آدم‌ها به راحتی رابطه برقرار کند. گروهی از اسناد معاصر، به حساسیت جفرسون به صدای بلند و روتین‌های روزانه غیرعادی او مثل همراهی مداومش با تکرار صدای مرغ مقلدش، اشاره می‌کنند.

به رغم وجود چنین شواهدی، در مورد جفرسون تنها می‌توانیم به حدس و گمان تکیه کنیم. چرا که بیشتر اسناد و مدارک مربوط به زندگی‌اش در آتش‌سوزی خانه‌ای که کودکی‌اش را در آن به سر برده‌بود، از بین رفت.

 

شاید برایتان جالب باشد
2 نظرات
  1. عباسی می گوید

    با سلام افراد آسپرگر لزوما تیزهوش نیستند و تیزهوشی جزو ویژگی های آسپرگر بودن نیست اما افراد تیزهوش و نابغه هم در طیف آسپرگر و اتیسم هست کم هم نیستن.یه ایرادی که در این مطلق صفت دادن تیزهوشی به بچه های طیف اتیسم وجودداره اینه که ممکنه این باور و توقع غلط که همه ی بچه های آسپرگر باید تیزهوش باشن خودش باعٍٍث اعمال فشار روانی بر این بچه ها و خانواده ها باشه.در صورتی که بچه های اسپرگر زیادی هستند با هوش متوسط و توانمندی های بالا که من خودم تجربه ی همراهی و مربی گری چند نفرشون رو داشتم.ما باید تلاش کنیم این بچه ها رو همونی که هستن بپذیریم و توانایی هاشون رو همونی که هست پرورش بدیم نه دسته کم بگیریمشون نه بیشتر از حدشون ازشون انتظار داشته باشیم.اینکه چهره هایی مثل ایلات ماسک از این طیف هستن میتونه امید بخش باشه و ثابت میکنه متفاوت بودن اگر درست درک بشه و پرورش داده بشه چه بسا باعث رشد بیشتری بشه.

  2. abbasi می گوید

    با سلام افراد آسپرگر لزوما تیزهوش نیستند و تیزهوشی جزو ویژگی های آسپرگر بودن نیست اما افراد تیزهوش و نابغه هم در طیف آسپرگر و اتیسم هست کم هم نیستن.یه ایرادی که در این مطلق صفت دادن تیزهوشی به بچه های طیف اتیسم وجودداره اینه که ممکنه این باور و توقع غلط که همه ی بچه های آسپرگر باید تیزهوش باشن خودش باعٍٍث اعمال فشار روانی بر این بچه ها و خانواده ها باشه.در صورتی که بچه های اسپرگر زیادی هستند با هوش متوسط و توانمندی های بالا که من خودم تجربه ی همراهی و مربی گری چند نفرشون رو داشتم.ما باید تلاش کنیم این بچه ها رو همونی که هستن بپذیریم و توانایی هاشون رو همونی که هست پرورش بدیم نه دسته کم بگیریمشون نه بیشتر از حدشون ازشون انتظار داشته باشیم.اینکه چهره هایی مثل ایلات ماسک از این طیف هستن میتونه امید بخش باشه و ثابت میکنه متفاوت بودن اگر درست درک بشه و پرورش داده بشه چه بسا باعث رشد بیشتری بشه.

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.