ارمغان شوم مروارید

114
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
ادبیات تمثیلی

استفاده از ادبیات تمثیلی در سراسر جهان همیشه مورد توجه بوده است. روایتی که نویسنده در پس معنای ظاهری اثر، معنای کلی‌تری را به‌عنوان منظور اصلی پنهان کرده، که مانند یافتن مروارید در دل یک صدف است.

اگر با نگاهی سمبلیک به همین مثال توجه شود، می‌توان مروارید را نمادی از ثروت و دارایی دید. شما در مورد سطح سخت صدف چطور فکر می‌کنید؟

حالا چرا با این مقدمه آغاز کردیم؟

داستان مروارید، روایتی است پرمغز، که می‌توان آن را از دیدگاه‌های مختلف بررسی کرد و مفاهیم آموزندۀ زیادی از دل آن برداشت کرد. سخنی که نویسنده در ابتدا با مخاطب مطرح می‌کند همه چیز را به عهدۀ او می‌گذارد:

«اگر این داستان تمثیلی باشد، هرکس معنای درخورِ حال خود را در آن می‌یابد و زندگی خودش را در آن می‌بیند.»

مروارید در این روایت حکم گنجی را دارد که مانند معجزه‌ای ناگهانی و شیرین وارد زندگی یک خانوادۀ تهی‌دستی می‌شودکه در خواب نیز چنین چیزی نمی‌دیدند.

اما سرنوشت ممکن است هزاران چهره از خود به نمایش بگذارد. گاهی مانند یک شیاد ممکن است جوری فریبتان دهد که از فرش به عرش و از عرش به فرش بروید. و هرگز هیچ کدام را نمی‌توانید پیش‌بینی کنید.

خالق این اثر ماندگار جان استاین بک است. یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان آمریکایی که در سال ۱۹۶۲ موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شد و دو سال بعد مدال «آزادی» ایالات متحده را نیز دریافت کرد.

نویسنده‌ای که خود، طعم تلخ استیصال و تهیدستی را در زندگی واقعی خود چشیده، رویاهایی از ثروت و زندگی مرفه و آسوده را تجربه کرده؛ داستان زندگی فقیرانۀ یک سرخپوست مکزیکی به نام کینو را روایت می‌کند که با وجود بخت و اقبالی که به او روی آورده و ظاهراً با یافتن یک مروارید قرار است خوشبخت‌ترین باشد، هر چه تقلا می‌کند بیشتر در منجلاب بدبختی فرو می‌رود. گویی که تقدیر و سرنوشت مانند حقیقتی شوم کمر به دشمنی با این مرد بی‌نوا بسته است؛ و برخلاف اینکه به‌قول خودش یک مرد است و قوی، اما زورش به قدرت سرنوشت نمی‌رسد.

کینو به همراه همسرش خوآنا و یک فرزند شیرخواره زندگی ساده و مسکینانه‌ای را می‌گذارند. اما در بطن همین سادگی و فرودستی، صلح و آرامش و گرمای خانواده‌ای است که گویی تا به چالش کشیده نشود کسی ارزش آن را درک نمی‌کند. شاید فقط یک طمع و زیاده‌خواهی ابلهانه در برابر درخششی از یک مروارید که سرابی بیش نیست بتوانند باعث تزلزل پایه‌های این آرامش و خوشبختی ساده باشد.

این آسودگی و امنیت در قلب یک زندگی ساده در این قسمت از کتاب به این شکل به تصویر کشیده می‌شود:

«این ترانه هم قسمتی از نغمه‌ی خانواده بود؛ قسمتی جدانشدنی. ترانه گاه اوج می‌گرفت و گلو را می‌خراشید، ترانه‌ای که می‌گفت آرامش خاطر و گرمای وجود همین جاست و همه‌چیز همین است.»

اما این نغمه‌ای که خوآنا سرخوشانه سر داده است چیست؟

این صیادان بومی و ساده در همۀ احوالات خود نغمه‌ای در گوش‌شان می‌پیچد: نغمه‌های از صلح، دوستی، دشمنی، اهریمنی…

«قوم کینو برای هر آنچه وجود داشت و هر اتفاقی که می‌افتاد نغمه‌ای داشتند. آن‌ها برای ماهی‌ها، برای دریای مواج و آرام، برای تاریکی و روشنی، برای خورشید و ماه نغمه داشتند. همه‌ی این نغمه‌ها در قلب کینو و مردمانش بود،…»

و چنین توصیفاتی، لطافتی خوشایند، مضاف بر نثر روان و لحن شاعرانه به داستان تزریق کرده است.

توصیفات زیبایی از طبیعت و تصویرسازی‌های دقیق و ملموس به همراه شخصیت‌پردازی‌هایی زنده و قابل درک، از نقاط قوت دیگر این اثر هستند.

داستانی که پیش‌روی شماست بر اساس یک حکایت قدیمی از مردم مکزیک به رشتۀ تحریر در آمده است؛ و ماجرا حول محور مفاهیم اساسی مانند فقر و ثروت و شکاف طبقاتی حاکم بر جامعه، بی‌عدالتی و … که گذشته از قصور حاکمیت در میان فرهنگ و باورهای مردم عوام، رخنه کرده است.

تا حدودی از این فقر فرهنگی در کلیتی از برخی قسمت‌های داستان مانند حرف مردم و پچ‌پچه‌هایی که همیشه در صحنه حضور دارند نمایش داده می‌شود.

همچنین دغدغه‌هایی بشر‌دوستانه در افکار نویسنده، او را وادار به پرداختن به مضامینی همچون نژادپرستی و حتی تبعیض‌های جنسیتی کرده است. کینو تصویر یک مرد سنتی است که مرد بودنش نشانه قدرت و برتری است و خانواده بر پایۀ ریاست و مدیریت او می‌چرخد.

این کتاب توسط نشر افق منتشر شده است. کتابی کم حجم و پرمحتوا.

مروارید
شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.