اروپای شرقی؛ غایب کافه اروپا

399
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

«از چیزهای خوب قدیمی شروع نکن، از چیزهای بد جدید آغاز کن.» این توصیهٔ برتولت برشت بود اما اسلاونکا دراکولیچ در نوشته‌هایش یک قدم جلوتر رفته است و از چیزهای بد قدیم و بد جدید شروع کرده است. دراکولیچ نویسنده اهل کرواسی است و ازسرزمینی می‌نویسد که کم‌تر از آن شنیدیم: اروپای شرقی. یعنی جایی که از نگاه خیلی‌ها نه کاملاً اروپایی است و نه آسیایی و به همین دلیل هم با مشکلات و جنگ‌ها و نسل‌کشی‌هایش تنها گذاشته شده است. دراکولیچ معتقد است اروپای شرقی همان نسبتی را با اروپا دارد که سیاهپوستان تا سال‌ها با آمریکا داشتند: یک وصله ناجورِ طرد شده و ناخواسته. اروپای شرقی هنوز هم زائده‌ای بر پیکر اروپا به حساب می‌آید و دراکولیچ منتقد سرسخت این نگاه است.

اگرچه این نویسنده در ایران بیشتر با کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» شناخته شده است اما او فقط منتقد کمونیسم نیست. دراکولیچ نه از کرواسیِ سرخ دل خوشی دارد و نه از آن‌ غول هفت سر ناسیونالیسم که بعد از آن سر برآورد. او منتقدی همیشگی است و نه ستایشگرِ دل‌بستهٔ حزب و گروهی. بیشتر از هر چیز، او روزنامه‌نگاری «مستقل» است و شهامتِ کم‌یابِ مستقل اندیشیدن را دارد:

..چون پدرم در ساختن کمونیسم نقش داشته است، زندگی‌اش امروز دارد همراه خود آن نظام سیاسی محو می‌شود. لازم نیست کمونیست باشی تا احساس کنی که اینجا دارد بی‌انصافی می‌شود. نه فقط در حق پدر من و آدم‌های شبیه به او، بلکه در حق بقیه‌مان هم. اگر ما بدی‌های زندگی چهل و پنج ساله گذشته در یوگسلاوی را چنین واضح و کامل به‌خاطر می‌آوریم، شاید بایست شجاعت به یاد آوردن چیزهای دیگر را هم داشته باشیم، چیزهایی مثل سطح رفاه خیلی بالاتر و آزادی‌های خیلی بیشتری که در کرواسی نسبت به کشورهای کمونیستی دیگر وجود داشت (ص: ۱۷۷)

کافه اروپا چه می‌گوید؟

کتاب «کافه اروپا» مجموعه‌ای از ۲۴ جستار این نویسندهٔ منتقد است که همگی آن‌ها در فاصله زمانی بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ نوشته شده است. «کافه اروپا» چنان زبان چشمگیر و قدرتمندی دارد که حتی خوانندهٔ ناآشنا با تاریخ را هم به دنبال خودش می‌کشاند. این جستارها اگرچه در زمان و جغرافیای معینی نوشته شده‌اند اما نگاهِ انسانی آنْ ما را وامی‌دارد تا به برخی از عمیق‌ترین مسائل انسانی بیاندیشیم. مسائلی که در زمان‌ها و مکان‌های مختلف به شکل‌ها و بهانه‌های گوناگون حاضر شدند و هنوز هم ممکن است در سیمایی بزک‌شده پیدایشان شود.

مقدمهٔ این کتاب خودش جستاری خواندنی است با نام «اول شخص مفرد». خواننده از همین مقدمه خبردار می‌شود که قرار است وارد دنیایِ غریبی شود که شباهتی به آن‌چه پیش‌تر خوانده است، ندارد. «تنهایی» موضوعی پرتکرار در داستان‌ها و یادداشت‌های نویسندگان غربی است اما دراکولیچ دنیایی را ترسیم می‌کند که فرد در جمع محو می‌شود و دیگر اثری از فردیت باقی نمی‌ماند. در این دنیا «من» همیشه مشکوک و خطربرانگیز است و اگر کسی بر به‌کارگیری این ضمیر ناخوشایند اصرار می‌کرد، «خائن» رسوایی می‌شد که دیگر جایی بین «ما» نداشت. «ما» برخلاف ظاهرش همه را دربرنمی‌گرفت و برخلاف آن تصویر نوستالژیک و رهایی‌بخشی که حالا از «ما» ارائه می‌شود، نه تنها ناجی نبود بلکه بندها را سفت‌تر می‌کرد و آخر «به امراض کشنده ناسیونالیسم و جنگ منجر شد»(ص: ۱۵). حالا نوبتِ سوداگری روی دیگر سکه یعنی فردگرایی است اما باز هم رهایی نزدیک نشده است، زیرا این فردگرایی «تنها در انباشت افسارگسسیختهٔ سرمایه به چشم می‌آید»(ص: ۱۷).

کافه اروپا با ترجمهٔ نازنین دیهمی و از سوی نشر گمان منتشر شده است

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

اگر مشتاقِ مطالعه در زمینۀ اروپای شرقی هستید، مطلب زیر را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

 

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.