از اندوه فرار کن!

162
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

داستان‌های پلیسی هنوز ما را به یاد فضاهای مه‌آلود و بارانی اروپا و جنایتکارانی ناآشنا و بیمار می‌اندازد اما این داستان‌ها حالا در خانه‌ها یا فضاهایی سرخوش و آرام رخ می‌دهند و باید دست خون‌آلود جنایتکارانی آشنا یا ظاهراً بی‌گناه را رو کرد. در این داستان‌ها دیگر هیچ سرنخی وجود ندارد که وقوع فاجعه را پیشاپیش خبر بدهد. مثلاً چه کسی می‌تواند حدس بزند که فرزندش در یک روز آفتابی و وقتی زمین و آسمان به آدم لبخند می‌زنند، کشته شود؟

 

همین جنایت‌هایی نابه‌هنگام است که نفس خواننده داستان را در سینه حبس می‌کند. دایان هستر، نویسنده استرالیایی، از چنین نقطه‌ای شروع می‌کند؛ داستان کتاب «فرار کن» از روزی آرام و عادی شروع می‌شود که به نظر نمی‌رسید در آن هیچ اتفاق بدی بیافتد اما در همین روز پسربچه‌ای کوچک در کمال ناباوری کشته می‌شود و مادرش را با اندوه و اضطراب حاصل از آن حادثه تنها می‌گذارد. با این حال، کتاب «فرار کن» داستانی درباره‌ی روز جنایت نیست بلکه درباره‌ی بعد از آن است، درباره‌ی آن حسی است که پس از تجربه‌ی فقدان و اندوهش در آدمی ته‌نشین می‌شود.  

جنایت اولیه تنها در چند صفحه آغازین کتاب توصیف می‌شود و باید آن را مقدمه‌چینی نویسنده برای آشنایی با شخصیت داغدیده‌ی کتاب دانست: شایلر اونیل دو سال پس از آن حادثه‌ی دردناک، پسری یتیم را در جایگاه پسر از دست رفته‌ی خودش می‌بیند و گاهی نامش را هم اشتباه می‌گوید. رابطه‌ای که در چنین زمین شور و دردناکی رشد کرده باشد، پرنقص و مشکل هم پیش می‌رود، مخصوصاً که زندگی آن پسربچه هم داستان‌های دنباله‌دار و پرگره کم نداشته باشد:

..او هنوز واقعاً ضعیف بود. هنوز نمی‌دانست در کدام جهنمی است و تنها دلیلی که زن کمکش می‌کرد این بود که فکر می‌کرد او یک نفر دیگر است.

آخرین رگه‌های عصبانیت از او دور شد. او چطور می‌توانست چنین آدم ساختگی‌ای باشد؟ سوالی که باید از خودش می‌پرسید این بود که چند وقت دیگر فرصت داشت؟ چون همان دقیقه‌ای که زن از خواب و خیالاتش بیرون می‌آمد، او را مثل بقیه آدم‌های دیگر دور می‌انداخت. این زن هرگز به خاطر آدم طرد‌شده‌ای مثل او زندگی‌اش را به خطر نمی‌انداخت. بنابراین به جای اینکه اصرار کند او را به عنوان زاک ببیند، کار هشیارانه‌ای بود که نقش بازی می‌کرد (ص: ۲۵۹).

راهی که شایلر برای غلبه به اندوهش پیدا می‌کند، شاید بهترین راه نباشد اما به هر حال راهی است برای فرار کردن.

«فرار کن»، نوشته‌ی دایان هستر، با ترجمه‌ی علی قانع از سوی نشر قطره منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.