از شهرزاد قصه‌گو تا شهرزاد تن‌فروش

483
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

«شهرزاد» قهرمان داستانی بود که تنها با یک سلاح توانست هزار و یک زن را از مرگ نجات دهد: قصه‌گویی. او این سلاح را برای زنان به ارث گذاشت و در نتیجه‌ی آن سنتی شکل گرفت که زنان بی‌نام و نشانِ شرقی، پایان قصه‌ها را تغییر می‌دادند و حتی گاهی می‌توانستند آن چه را مردان رشته بودند، پنبه کنند. قصه‌هایی که سینه به سینه نقل می‌شدند تنها فرصت زنان شرقی برای به دست آوردن قدرتی بود که همیشه از چنگشان ربوده شده بود. هر چند، آخر همه‌ی قصه‌ها به شیرینی هزار و یک شب نیست و همیشه خرد بر خشونت پیروز نمی‌شود اما قصه‌ی شهرزاد برای بسیاری از زنان شرقی الهام‌بخش بود. داستان شهرزاد و قصه‌گویی‌هایش به غرب عالم هم رسید اما آن چیزی که توجه غربی‌ها را جلب کرد، نه قصه‌ها بلکه حرمسراهایی بود که شهرزادها ساکنان ناگزیرش بودند.

 

میان شهرزاد شرقی و شهرزاد غربی تفاوتی از زمین تا آسمان وجود دارد. فاطمه مرنیسی کوشش کرده است تا هر دو شهرزاد عالم را معرفی کند. احتمالاً در هر دو گوشه عالمْ هیچ‌کس مانند او نمی‌توانست از عهده‌ی این کار بربیاید: او فمینیستی مسلمان بود که همیشه رویکردی میان‌رشته‌ای داشت و دست بر قضا خودش نیز در حرمسرا به دنیا آمده بود. کتاب «سفر شهرزاد» -که تفاوت دو شهرزاد را بررسی می‌کند- فرزند خلف کتاب دیگر مرنیسی است: او پس از نگارش کتاب «رویاهای تخطی: حکایت‌های دخترانه‌ی حرمسرا» به چند شهر غربی سفر کرد. آن‌جا بود که فهمید مخاطبان غربیش بیشتر از آن‌که در بند استدلال‌های او باشند، کیفور واژه‌ی «حرمسرا» هستند و شهرزادی ساخته‌اند که هیچ ربطی به شهرزادی که او می‌شناسد، ندارد.

«سفر شهرزاد» جستاری انتقادی است و لحنی صمیمی و جذاب دارد. خواننده این جستار در همان صفحات آغازین و از خلال گفت‌وگوهای مرنیسی با دوستان غربیش متوجه می‌شود که واژگان «حرمسرا» و «شهرزاد» در ذهن شرقی و غربی معانی متفاوتی دارند. این تفاوت‌ها خودشان را از تصویرگری‌ تا شخصیت‌پردازی نشان می‌دهد: مثلاً شهرزاد روایت شرقی خردمند است اما پای این شهرزاد به غرب که باز می‌شود، حسادت و برهنگی پررنگ‌ترین ویژگی‌هایش می‌شوند. مرنیسی در آلمان به تماشای باله‌ی شهرزاد می‌نشیند و پس از آن چنین نتیجه می‌گیرد:

…عجیب اینکه باله‌ی شهرزاد قدرتمند‌ترین سلاح اروتیک یک زن، یعنی سخن‌وری را نداشت، سخن‌وری توانایی اندیشیدن با کلمات و نفوذ در ذهن یک مرد با به‌کار بردن اصطلاحاتی است که دقیق انتخاب شده‌اند. شهرزاد شرقی مثل شهرزادی که در باله‌ی آلمانی دیدم نمی‌رقصد. او به جای رقصیدن فکر می‌کند و با کلمات داستان سر هم می‌کند تا شوهرش را از کشتن بازدارد. برخلاف شهرزاد آن کتاب آلمانی که بدنش اهمیت داشت، شهرزاد شرقی به تمامی اهل اندیشه است و مایه‌ی جاذبه‌ی جنسی او همین است. در حکایت‌های اصلی خیلی کم به بدن شهرزاد توجه شده است و به دفعات بر فضل و کمال او تاکید شده است (ص: ۴۴).   

مرنیسی در این کتاب بارها به تفاوت‌های میان شهرزاد شرقی و غربی با طول و تفصیل اشاره می‌کند اما آن‌چه جستار او را به اثری درخشان بدل می‌کند پیوندش با امروز ما است. کتابْ در قصه‌های هزار و یک شب باقی نمی‌ماند و معنای تفاوت‌ها را آشکار می‌کند. مسئله فقط این نیست که شهرزاد غربی خاموش می‌ماند و تنها با زبان بدوی بدن سخن می‌گوید، بلکه مسئله این است که شهرزاد غربی هم مانند شهرزاد شرقی قربانی خشونت است اما خشونتی نمادین. خشونتی که پیدا نیست اما وجود دارد و ردش را می‌توان بر بدن شهرزاد و زبان بریده شده‌اش پیدا کرد.

ردپای دغدغه‌های همیشگی مرنیسی در این کتاب نیز دیده می‌شود. امکان تحقق دموکراسی و آزادی زنان در جوامع اسلامی سوال همیشگی او بوده است و حالا از مقایسه دو شهرزاد شاید بتوان نتیجه گرفت که مسئله زنان امروز فقط شریعت یا حتی خوانش‌های متفاوت از آن نیست، راه رهایی زنان از مقابله با هر شکلی از ابژه شدن می‌گذرد؛ از محصور شدن در دیوارهای خانه گرفته تا به بردگی صنعت مد درآمدن. شهرزادهای شرقی همچنان از فضای عمومی محروم مانده‌اند اما اوضاع برای شهرزادهای غربی هم چندان بهتر نیست. آن‌ها هم در «حرمسرای سایز» گیر کرده‌اند.

سفر شهرزاد نوشته‌ی فاطمه مرنیسی است و به‌تازگی با ترجمه شیرین کریمی از سوی نشر کراسه منتشر شده است.  ترجمه کتاب براساس نسخه انگلیسی که بیست سال پیش منتشر شده، صورت گرفته است.

فهرستِ منابع بسیاری از کتاب‌هایی که در سال‌های اخیر منتشر شده‌اند، به بهانه قیمت کاغذ حذف شده است و خواننده مشتاق را پا در هوا باقی گذاشته‌اند اما این خطای رایج در کتاب سفر شهرزاد تکرار نشده و منابع در انتهای هر فصل ذکر شده است.

 

اگر به مطالعات زنان علاقه دارید، معرفی کتاب زنان نامرئی را نیز بخوانید.
شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.