امیدِ نامیرا زیر تیغ ستارهٔ جبار

148
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

دو جریان تاریخی، زندگی هِدا مارگولیوس کووالی را زیر و رو کرد: یکی اردوگاه‌های کار اجباری هیتلر و دیگری پاکسازی‌های دوران استالین.

در اردوگاه‌های هیتلر،تنها مرگ بود که قسمت ساکنین آنجا شد. در پاکسازی‌های عوام‌فریبانه دوره استالین هم تنها چیزی که پاک شد «آزادی و امیدی» بود که بازماندگان جنگ‌جهانی‌ دوم به سختی از آن پاسداری کرده بودند.

اما هدا مارگولیوس کووالی از همه اینها جان سالم به در برد. زنده ماند و آزادی کشورش را دید.

کتاب «زیر تیغ ستاره جبار» داستان زندگی هِدا به قلم خود اوست.

او در خانواده‌ای یهودی و مرفه به دنیا آمد و تا قبل از آمدن نازی‌ها به شهر پراگ زندگی خوبی داشت. اما بعد از ورود آلمان‌ها، هِدا به همراه خانواده و هزاران تن از یهودی‌های کشور چک، راهی گتویی در لهستان، حاشیه‌ای فقیر با دیوارهای بلند و سیم‌های خاردار، شدند.

این گتو نخستین مرحله از داستان‌ سختی‌هایی بود که هدا قرار بود بار آن را در زندگی حمل کند. بعد از آن نوبت آشوویتس بود. جایی که هدا مارگولیوس شاهد آن بود که دست و پای یک دختر فراری را شکستند و راهی کوره‌های آدم‌سوزی‌اش کردند.

با وجود همه این سیاهی‌ها و سختی‌ها، پروانه درون سینه هدا یا همان امید به زندگی‌اش او را مجاب کرد که فرار کند. در واپسین روزهای جنگ او و چند دختر دیگر از اردوگاه پا به فرار گذاشتند و پای پیاده به سمت خانه‌هایشان سفر کردند.

هِدا مارگولیوس نیز به پراگ، شهری که فکر می‌کرد دوستانش برای کمک به او حاضر هستند، سفر کرد. اما آنجا فهمید که ترس دوستانش از اس‌اس به مراتب قوی‌تر از امید به زندگی اوست. تا زمان به پایان رسیدن جنگ با تاکتیک پناه گرفتن در خانه‌های مختلف توانست خودش را نجات دهد.

بعد از جنگ، هدا و همسرش رودولف مارگولیوس زندگی تازه‌ای را زیر سایه دولت کمونیست چک‌اسلواکی شروع کردند. رودولوف به اجبار سمتی را در وزارت‌امور خارجه قبول کرد و امیدوارنه و خالصانه برای آرمان‌های سوسیالیستی شروع به کار کرد.

ایمان و آرمان در کار برای حزب چندان مهم نبود. در امواج پاکسازی‌های دوران استالینیستی رودولف مارگولیوس نیز از بین رفت. زندگی برای هدا، به عنوان بیوه یک خیانتکار و پسرش ایوان از آن به بعد نبردی جانکاه بود.

با شروع جنبش  دموکراسی‌خواهی سال ۱۹۶۸ در پراگ تانک‌های روسیه وارد چک‌اسلواکی شدند اما هِدا دیگر منتظر ننشست و کشورش را ترک کرد.

هدا مارگولیوس کووالی بیشتر روزهای زندگی‌اش را با گرسنگی، سرما و بیماری سر کرد اما ذهنش همواره روشن بود.

سبک خاصش در بازگویی بی‌طرفانه حقایق بدون دخالت احساسات انتقام‌جویانه خود گواه چنین ذهن روشنی است.

در کنار این سختی‌های او می‌بایست با تحقیرهای مختلفی دست و پنجه نرم می‌کرد.

بعد رهایی از اردوگاه‌های مرگ نازی، وقتی خاطرات آنجا را تعریف می‌کرد به خاطر دارد که یکی از دوستانش با گفتن اینکه :«اوه بله! ما هم آسیب دیدم..چه بسیار دفعاتی که کره نداشتیم تا روی نان خود بمالیم…» سعی داشت با او هم‌دردی کند.

گیرایی کتاب «زیر تیغ ستاره جبار» مرهون تمرکزی است که هدا مارگولیوس تنها روی تجربیاتش قرار داده و نخواسته همانند دیگر آثار مربوط به جنگ جهانی دوم آن را با حقایق و آمارهای مربوط به مورخین پر کند.

کتاب را نشر بیدگل با ترجمه علیرضا کیوانی‌نژاد منتشر کرده‌است.

 

برای اطلاعات بیشتر درباره کشتار یهودیان در جنگ‌جهانی دوم، نوشته زیر را ببینید.

 

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.