بالکان اکسپرس؛ حدیثِ نفس یک جنگ‌زده

1,596
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

«بالکان» از آن نام‌هایی است که فقط در اخبار می‌شنویم. آن هم در خبرهایی که وقتی نوبت به آن‌ها می‌رسد، خیلی‌ها صدای تلویزیون را کم می‌کنند یا روزنامه را سریع‌تر ورق می‌زنند چون فکر می‌کنند آن‌چه در کشورهای دور می‌گذرد به آن‌ها ربطی ندارد. نویسنده هم دقیقاً از همین روبرگرداندن‌ها و بی‌تفاوتی‌ها شروع می‌کند: از بی‌ثمر بودن تجربه‌های دو جنگ جهانی و انکار این واقعیت که «همیشه کسی هست که یهودی باشد».

بالکان نام منطقه‌ای پر مجادله در اروپای شرقی است که صرب‌ها و اسلاوها و کروات‌ها سال‌ها علیه هم در آن جنگیدند اما این جنگ برای دیگرانی که آن را با واسطهٔ صفحه‌های تلویزیون می‌دیدند، همیشه چیزی انتزاعی و البته ناشناخته و کم‌اهمیت باقی ماند. حتی آن‌هایی هم که جنگ به زندگی روزمره‌شان تبدیل شده بود برای دوام آوردن و زنده ماندن به همین ترفند دست زدند. اما اسلاونکا دراکولیچ که در زاگرب، پایتخت کرواسی نشسته بود، آن کاری را کرد که انسان ماندن را در شرایطی جنگی و غیرانسانی ممکن می‌کند: هویت بخشیدن به مرگ.

فقط وقتی بر خود می‌لرزی که کسی را کشته شده است می‌شناسی، چون برای درک واقعیت مرگ باید به آن هویت بخشید، با چهره‌اش آشنا شد و آن را شخصی کرد. در غیر این صورت رنج می‌کشی اما رنجی مبهم و گنگ، انگار یک زره فلزی تنگ به تن کرده باشی (ص: ۹۶).

«بالکان اکسپرس» چه می‌گوید؟

«بالکان اکسپرس» از ۱۸ یادداشت کوتاه تشکیل شده است که همهٔ آن‌ها حاصل مواجههٔ شخصی و نزدیک نویسنده با جنگ است. اسلاونکا دراکولیچ هم از گفت‌و‌گویش با یک کودک-سرباز نوشته است و هم از مهاجرت دخترش. جنگ تنها وجه اشتراک این یادداشت‌ها نیست، نگاه انسانی به جنگ را هم باید مخرجی مشترک دانست.

زبان کتاب شبیه مونولوگی بی‌انتها است. انگار که کسی پس از تجربه‌ای تلخ به خودش پیچیده است و ابعاد مختلف «حادثه» را حلاجی می‌کند تا آن را بفهمد. همین هم زبان راوی را از گزارش‌های سرد مطبوعاتی که ادعای بی‌طرفی دارند، جدا می‌کند. روایت دراکولیچ آمیخته با احساسات است اما نه آن احساساتی که در جنگ‌ها تشویق می‌شوند و آدم‎ها مجاز به تجربه‌شان هستند.

او جنگ را در عریان‌ترین شکل خود تصویر می‌کند و اجازه نمی‌دهد آن لباس‌های زیبایی که با نخ‌های تبلیغاتِ سیاسی بافته شده‌اند بر تن این جسم هیولاوار بماند و ما را فریب بدهد. برای او فرقی نمی‌کند آن‌که بر زمین افتاده صرب است یا کروات. او نه گرفتار ناسیونالیسمی می‌شود که دولت‌ها بر آتشش می‌دمند و نه هوادار انسان‌گرایی آبکی است که از خوبی همهٔ آدم‌ها می‌گوید. جنگ برای او ثابت کرده است که «ما همه بالقوه جنایتکار هستیم»(ص: ۸۲) و همزمان می‌پرسد «آیا فدا شدن این همه آدم {برای وطن} ارزشش را داشت» و جواب او یک «نه» قاطع است. پاسخی که نشان می‌دهد او وارد «بازی جنگ» نشده و با نوشتهٔ تقبیح شده دوستش همراه بوده است:

افق‌های انسانی چنان تنگ و محدود شده‌اند که تا پیش از این به هیچ‌وجه برایم قابل تصور نبود. افراد فقط به یک بعد یعنی ملیتشان فروکاسته شده‌اند؛ فرهنگ تنها به چند نماد ملی سرهم‌بندی‌شده فروکاسته شده است؛ ما همه دچار کوته‌بینی شده‌ایم؛ ما را در چارچوب مرزهای تنگ محصور کرده‌اند..(ص: ۱۸۲)

بالکان اکسپرس حاصل تجربه و درک راوی از جنگی است که در منطقه بالکان درگرفت اما می‌توان آن را فراتر از محدودهٔ جغرافیاییش نشاند و با آن همدل شد. این کتاب با ترجمهٔ سونا انزابی‌نژاد و به همت نشر گمان منتشر شده است.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.