بورخس و یوسا، دیدار به وقت ادبیات

349
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

وقتی خبر رسید نویسنده کتاب «نیم قرن با بورخس» کسی نیست جز ماریو وارگاس یوسا آنهایی که در جریان بودند چشم‌شان از تعجب گرد شد. قطعا هیچ دو نویسنده‌ای در دنیا پیدا نمی‌شوند که این قدر دنیاهایشان با هم متفاوت باشد.

این جریان ممکن است آدم را یاد شخصیت یکی از داستان‌های بورخس بیایندازد. کشاورزی از اروگوئه که از اسب افتاد و در نتیجه آسیب‌های وارد شده، استعداد جدیدی در خودش کشف کرد که بعضی‌ها می‌گفتند این بیشتر نفرین است تا استعداد.

این مرد بعد از آنکه از اسب افتاد حافظه‌اش آنقدر قوی شد که فقط جزئیات را به یاد می‌آورد و از درک کلی مفاهیم عاجز بود. او نمی‌توانست درک کند چطور ممکن است سگی را که ساعت ۳ و ۱۴ دقیقه در عکس می‌بینم را سگ بدانیم و اسم همان موجودی که ساعت ۳ و ۱۵ دقیقه در خیابان می‌بینیم را هم سگ بگذاریم.

آنهایی که از دیدن نام این دو مرد در یک کتاب تعجب کردند احتمالا به نفرین کشاورز اروگوئه‌ای دچار شده‌اند و نمی‌توانند درک کنند که دنیای ادبیات آن قدر بزرگ و پیچیده‌است که می‌تواند هم صحنه نبرد دو غول درادبیات باشد هم جایی برای دیدن دوستی و ادای دین یکی از آنها به دیگری.

بورخس، خالق معماهای ذهنی، داستان‌هایی سرگرم کننده پر از گره‌های فلسفی، زمان، فضا، مساله دانش و دامنه بی‌نهایت ریاضیات است. اینها نشان تجاری او در نویسندگی بودند. شخصیت‌هایی که می‌ساخت بیشتر از آنکه شبیه انسان‌هایی از گوشت و خون باشند شبیه آنهایی است که باید درباره‌شان فکر کرد.داستان‌هایش ممکن است درباره سیاره‌ای باشد که ساکنانش به زبانی حرف بزنند که در دستور زبانش «اسم» وجود ندارد چرا که حضور فیزیکی اشیا خارج از دنیا ذهنی را به رسمیت نمی‌شناسند.

وارگاس یوسا هم فسلفه دوست دارد ولی فقط در مقاله‌هایش.  نشانه‌های زمینی در آثار او به مراتب بیشتر است. داستان‌های او به جنبه‌هایی از زندگی می‌پردازد که بورخس از پرداختن به آنها فراری بود.

جنبه‌های مختلفی اعم از سیاست، طبقه، جنسیت، استبداد، فساد یا ترکیبی از آنها که انسان‌ها را به ورطه‌های خطرناکی می‌کشاند. بورخس دلش می‌خواست به دیده‌ شدن بخشی از روان انسان کمک کند اما یوسا جزئیات انتخاب‌های اخلاقی انسان‌ها را زیر ذره‌بین می‌گذارد.

او کاشف گناهان قدرتمندانی است که از نظرها دور باقی مانده‌اند. به همین خاطر در کتاب «سور بز» در پرتره‌ای که از دیکتاتور دومنیکن ترسیم می‌کند شاهد یک تصویر با جزئیاتی دقیق هستیم که رابطه بیمارگونه دیکتاتور و دختربچه‌ها و در نهایت رابطه او با قدرت و کشورش را نشان می‌دهد.

برخلاف بورخس، یوسا یک رمان‌نویس است و این بزرگترین تفاوت آنهاست. در کتاب نیم‌‌قرن با بورخس، به بیزاری او از رمان اشاره شده‌است. از منظر بورخس رمان‌ها هدر دادن چندین صفحه گفت‌وشنود است که می‌توان به جای آن، گفته‌ها را دریک جمله یا در نهایت در شعری ابتدای یک کتاب بیان کرد. می‌گویند حس بورخس نسبت به رمان درونی بود و خواندن آن برایش دشوار بوده‌است.

پس چرا وارگاس‌یوسا برای این نویسنده آرژانتینی این چنین شور و اشتیاق نشان ؟ جواب ساده است. یوسا همه عمر مشتاق آثار این نویسنده بوده‌است. این کتاب شامل دو مصاحبه‌ای می‌شود که یوسا در سال‌های ۱۹۶۱ و ۱۹۸۱ با بورخس انجام داده‌است. به علاوه مقالات، سخنرانی‌ها یادداشت‌ها و چند نوشته کوتاه که در طول شصت سال آنها را جمع‌آوری کرده‌است.

وارگاس‌یوسا یک بار اعلام کرد که چگونه در اوایل بیست‌سالگی زمانی که ساکن لیما بوده تحت تاثیر ژان‌پل‌سارتر و پیروان مکتب او بوده‌است. در این مکتب نویسنده‌ها نیاز داشتند تا از لحاظ سیاسی هوشیار و متعهد باشند و نسبت به آن واکنش نشان دهند. نقطه مقابل این جریان بورخس بود. او از سیاست دوری می‌کرد و نسبت به مسائل اجتماعی بی‌تفاوت بود. به بیانی دیگر در مقایسه با جریانات سوسیالیستی آن سال‌ها بورخس موضعی لیبرال داشت و نفرتش را از جریان به وجود آمده پنهان نمی‌کرد.

یوسا شاید نسبت به آن جریان سیاسی اشتیاق نشان می‌داد اما کنجکاوی‌ نویسنده‌گونه‌اش او را واداشت تا در خفا و پنهانی کتاب‌های بورخس را دستش بگیرد و شبها، وقتی که همه خواب بودند، آنها را بخواند.

تا سال ۱۹۶۳ آمد و وارگاس‌یوسا که بیست‌وهفت ساله شده‌بود و دو رمان معروف در کارنامه‌اش داشت، به سراغ بورخس بزرگ رفت تا با او مصاحبه کند. در آن وقت یوسا دیگر سرسپرده این نویسنده آرژانتینی شده‌بود. یوسا که در این زمان ساکن پاریس بود مشتاق بود تا با این مصاحبه بورخس ناشناخته را به اروپایی‌ها معرفی کند.

نثر یوسا نخستین وجه جذاب نویسندگی او بود و که تاثیری به سزا بر زبان اسپانیایی داشته‌است.

بورخس عامدانه و هوشیارانه از جریان معمول بر زبان اسپانیایی دوری می‌کرد. او می‌گوید نویسندگان در زبان اسپانیایی به بازی‌ با کلمات عادت کرده‌اند.

این نه یک انتقاد بلکه توصیفی از جریان حاضر بر ادبیات زبان اسپانیایی بود. از زمان سروانتس عادت به اینکه گفته‌ها، عقاید و مقصود را با مترادف‌ها بیان کنند در سر آنهایی که به زبان اسپانیایی می‌نوشتند مانده و نیازمند تغییر است. و این آغاز سرسپردگی یوسا به بورخس بود که در قدم اول به نفع زبان و ادبیات اسپانیایی بود و در قدم بعدی دنیا را از آن بهره‌مند کرد.

اگر دوست دارید درباره سبک نویسندگی بورخس بیشتر بدانید، ممکن است این مطلب برایتان مفید باشد.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × دو =