بی‌سرزمین‌ های فلات ایران

198
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
محمد آصف‌ سلطان‌زاده درباره آوارگی خوب می‌نویسند چون خودش طعم آوارده بودن را زیاد چشیده‌است. سال ۱۳۴۳ متولد شد و روزگار جوانی‌اش هم‌زمان شد با حضور شوروی در کشورش افغانستان. دلش می‌خواست به دانشگاه برود و تحصیلاتش را تمام کند اما تهدیدها و دستگیری‌ها او را مجبور کرد طعم و فرار و زندگی در پاکستان و ایران را بچشد.

ایران و جلسات داستان‌نویسی هوشنگ‌ گلشیری بود که او را مجاب کرد دست به قلم شود و بنویسد. سال ۱۳۷۹ جایزه ادبی گلشیری را توانست به دست بیاورد اما سال بعدش به خاطر طرح بازگرداندن افاغنه به کشورشان مجبور شد ایران را ترک کند. چون دیگر نمی‌توانست به عنوان پناهنده افغان در ایران به زندگی‌اش ادامه دهد. پس راهی دانمارک شد و عاقبت خیمه زندگی‌اش را آنجا برپا کرد و داستان‌هایش را این بار در خاک آن کشور نوشت.

«تویی که سرزمین‌ات اینجا نیست» مجموعه چند داستان کوتاه است که درون مایه اکثر آنها جنگ و هجرت، آوارگی، دوری و دلتنگی است.

داستان اول این مجموعه،که نام کتاب از آن وام گرفته‌ شده، درباره سردار میرزا، پناهجوی افغانستانی‌ای است که حرفه‌اش خیاطی است اما در ایران کسی به او مجوز کار در این زمینه را نمی‌دهد. برای کار در هر کارگاهی نیز مشکلات فراوان است چون کسی کارگر افغانی استخدام نمی‌کند. سردار سال‌ها در ایران کارگری کرده اما همچنان یک غریبه است.

«به ده سال پیشتر اندیشید که تازه به این سرزمین پا گذاشته‌بود، با هزار امید و آرزو. جوان بود خیال آینده خوبی را برای خودش در سر داشت. گفته بود، آنجا که نشد لیکن اینجا هم سرزمین است. تمام این کره خاکی  سرزمین من است. اینجا نهال زندگی‌ام را به زمین می‌کارم تا برگ وبار بگیرد. مگر می‌گذاشتند که این خیال زندگی‌اش را روشن و پر امید نگه بدارد؟ تو به هیچ سرزمینی تعلق نداری، چون که آواره‌ای. و هیچ سرزمینی هم به تو متعلق نیست. روزهایش از آن پس با ترس شروع می‌شد و به شب که باز هم ناامن بود می‌رسید. جوانی‌اش دیگر رفته‌بود…. و حالا مگر می‌شد طوری شود که باز به جایی برسد که از آن او باشد و کسی نگوید که از این‌جا بلند شو برو؟….»

عاقبت سردار راه نجات را در خریدن شناسنامه‌ای ایرانی می‌بیند. هر چه پول داشته می‌دهد تا این شناسنامه را به دست بیاورد و طعم آرامش را بچشد. اما این کار هم فایده ندارد و آرامش همچنان از او فراری است.

هفت داستان کوتاه دیگر این مجموعه با عناوینی چون «دیدار به قیامت»، «یکه سرباز»، «داکتر حسن»، «کابوس این سال‌ها»، «عروسی دره قافزار»، «قصیده جست‌وجو» و «جانان خرابات» درباره فراغ، سختی‌ها و دلتنگی‌هایی است که هر افغانستانی ممکن است در زندگی به نوعی طعم آن را چشیده باشد.

اگر به ادبیات افغانستان علاقه دارید، نوشته‌های زیر را ببیند.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.