تازه‌ترین دیدار با ناصر خسرو در «سفر دیدار»

193
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

اولین کسی که سفرنامه حج را نوشت ناصر خسرو بود. بعد از او ابن‌جبیر و ابن بطوطه دست به قلم شدند.

سفرنامه‌ای که ناصر خسرو نوشت با هیچ یک از آنهایی که نوشته شده قابل قیاس نیست چرا که او هم‌زمان با سفر می‌نوشت. برخلاف سفرنامه ابن‌بطوطه که چند سال بعد از پایان سفر و تنها با تکیه بر ذخایر حافظه نوشته‌است.

دکتر محمدرضا توکلی صابری که دکترای شیمی‌پزشکی دارد و از چهره‌های دانشگاهی است، سال ۱۳۷۹ برای نخستین بار سفرنامه ناصر خسرو را خواند و شیفته آن شد.

این شیفتگی تا آنجا پیش رفت که تصمیم گرفت دست به ماجراجویی بزند و از همان مسیر حرکت ناصر خسرو به سفر حج برود. قصد اصلی او این بود که به مناسبت «هزارمین سالگرد زادروز ناصرخسرو» سفرش را از آرامگاه او در بدخشان شروع کند. اما شرایط بین‌المللی و حضور خطرناک طالبان در آن ناحیه مانع از انجام این کار شد.

دکتر توکلی صابری این سفر را بدون زیارت مزار ناصرخسرو انجام داد و تجربیاتش را در کتاب «سفر برگذشتنی» نوشت. اما اشتیاق دیدار از مزار، او را رها نکرد.

تا اینکه سال ۱۳۹۱ آمد و دکتر صابری در بی‌بی‌سی مستندی دید درباره اسماعیلیانی که به زیارت مزار ناصرخسرو می‌روند. این مستند نویسنده را مجاب کرد تا دلش را به دریا بزند و سفرش را با وجود خطرهای پیش‌رو انجام دهد.

این سفر شهریورماه سال ۱۳۹۲ با سفر به دوشنبه پایتخت تاجیکستان شروع شد. سفر سختی پیش‌رو بود چرا که علاوه بر طالبان، حضور قاچاقچی‌های مرزی هم امنیت را تهدید می‌کردند.

عبور از تاجیکستان و رفتن به افغانستان مقدور نبود مگر اینکه نویسنده پول زیادی را بابت رشوه دادن خرج می‌کرد. این موضوع سختی سفر را برای دکتر صابری دو چندان کرده‌بود.

با ورود به افغانستان فضا پیچیده‌تر شد. پشتوها با طالبان همدل بودند و هزاره‌های شیعه سعی می‌کردند هوای نویسنده را داشته باشند.

جرم، ایستگاه بعدی‌ای بود که مسافر کتاب را یک قدم دیگر به مقصد نزدیک کرد. در این مناطق اگرچه زبان مشترک بود اما تفاوت‌های ریز و کوچک بین فرهنگ‌ها گاهی دامنگیر دکتر توکلی صابری می‌شد. مثلا در افغانستان به خیار می‌گو‌یند «بادرنگ» و شیوه روبوسی کردن‌شان متفاوت است.

«…دست دادیم و روبوسی کردیم. من به شیوه ایرانیان می‌خواستم سه بار بر گونه‌هایش بوسه زنم و او به شیوه افغان‌ها یک بار بر گونه راست من، این بود که هر دو وسط این روبوسی کردن کمی گیج شدیم. افغانستانی‌ها موقع روبوسی فقط یک بار گونه راست را می‌بوسند برخلاف عرب‌ها که دو طرف صورت را می‌بوسند و ایرانی‌ها که سه بار می‌بوسند….»

شگفتی بعدی سفر آنجا بود که کسی از اهالی روستای حضرت سعید در کوهستان‌های بدخشان، ناصرخسرو را نمی‌شناخت و اگر هم شناختی وجود داشت رگه‌هایی از افسانه و داستان با آن همراه بود. مثلا روحانی روستا که به او مولوی می‌گویند درباره ناصرخسرو گفته‌بود

«شنیده‌ام ناصرخسرو پیش از مرگ به برادرش می‌گوید پس از مرگ مرا در همین غاری که هستم بگذار و این تیزابی را که در این قاروره (شیشه) است بر در غار بریز و برو و پشت سرت را نگاه نکن. برادر ناصر خسرو همین کار را می‌کند و راه خود را می‌گیرد و می‌رود. اما پس از مدتی نگران برادرش می‌شود و بر می‌گردد و می‌بیند در غار بسته شده‌. و بعدها بالای این غار مقبره‌ای برای ناصرخسرو می‌سازند…..» اما این گفته تا حدودی قصه است و کسی از درستی آن خبر ندارد.

آرامگاه در دل کوهی اما جدا از ‌آن بر صخره‌ای قرار دارد. بخش فرهنگی بنیاد آقاخان مرمت این مرقد را به عهده دارد. دسترسی به این مرقد چندان ‌آسان نیست اما تلاشی برای سهولت دسترسی نمی‌شود. به گفته مسئول نگهداری از مرقد «ما در این کار تقلب نمی‌کنیم. آرامگاه را به همان صورتی که از هزاران سال پیش مانده بازسازی می‌کنیم و نگه می‌داریم و هیچ دخالتی و کار اضافی در آن نمی‌کنیم. حتی درون مزار چراغ الکتریکی نمی‌گذاریم تا همین‌طور با نور طبیعی باشد.»

حال و روز مزار و مرقد چوبین ناصرخسرو با دوربین همراه دکتر توکلی صابری ثبت و برای نخستین‌بار با انتشار کتاب «سفر دیدار» منتشر شد اما کیفیت سیاه‌وسفید چاپ عکس‌ها در کتاب تصویر چندان واضحی از آنها ارائه نمی‌دهد.

کتاب «سفر دیدار» را انتشارات اختران منتشر کرده‌است. این کتاب سال ۱۳۹۳ اولین جایزه‌ جشنواره سفرنگاری ناصرخسرو را از آن خود کرد.

برای مطالعه بیشتر درباره سفرنامه ناصرخسر مطلب زیر را مطالعه کنید.

 

مجله اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.