حفره‌ای به سوی جهانِ وارونه

معرفی داستان حفره

146
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

«آدم» به زمین هبوط کرد تا بر روی آن زندگی کند اما اوضاع برای همه‌ی فرزندان آدم یکسان پیش نرفت؛ بعضی از آن‌ها مجالی برای زندگی کردن بر روی زمین نیافتند و پناهنده‌ی زیرِ زمین شدند. آن‌ها زیرِ زمین و در حفره‌ها زندگی می‌کنند اما یکی از مردگان نیستند، همانطور که یکی از زندگان هم نیستند. آن‌ها چیزی هستند که نمی‌دانیم و با زبانی حرف می‌زنند که نمی‌فهمیم و کارهایی می‌کنند که نمی‌خواهیم باور کنیم.
داستان «حفره» روایت زندگی یکی از آن‌هایی است که به زیرِ زمین رانده شده‌اند و وجودشان برای آن‌هایی که روی زمین زندگی می‌کنند، هراس‌انگیز و ناشناخته است. آن‌ها نام ندارند و تنها با زخم‌هایشان شناسایی می‌شوند و وقتی فرایند شناسایی کامل شود، دوباره به زیر زمین فرستاده می‌شوند اما این بار مُرده‌ یا دستکم به خیال زندگان روی زمین، مُرده.

«حفره» دو داستان ظاهراً بی‌ربط با یکدیگر را روایت می‌کند که ارتباطش در انتهای داستان روشن می‌شود. لحنِ سوررئال نویسنده در ابتدای داستان به خواننده هشدار می‌دهد که انتظارات واقع‌گرایانه‌اش را کنار بگذارد اما راوی به همین انتظاراتْ خوراک کافی می‌رساند و بر دو صفحه آغازین کتابْ خاک می‌پاشد و پنهانش می‌کند؛ به نظر نمی‌آید چیز عجیبی در این دو داستان نسبتاً آشنا وجود داشته باشد: اولی داستان پسربچه‌ای است که هنگام جنگ به یک حفره زیرزمینی پناه می‌برد و مدت‌ها آن‌جا زندگی می‌کند و دیگری، داستان پرونده‌‌ی قتل‌ها و تجاوزهای زنجیره‌ای است که سال‌ها حل نشده مانده و هر بار که ماموران فکر کردند به قاتل نزدیک شده‌اند، او انگار آب می‌شود و به زمین می‌رود.

وقتی راوی حرفش را تمام می‌کند و داستان‌ها را به پایانشان می‌رساند، دوباره نویسنده ظاهر می‌شود و با همان لحنِ آغازین کتابْ به خواننده‌اش یادآوری می‌کند که اختیاراتش در خواندن بی‌نهایت است، همانطور که او هم اختیاراتی بی‌نهایت در نوشتن داشته است. او از بین همه‌ی گزینه‌ها، سهمناک‌ترین‌ها را انتخاب کرده و همین هم باعث شکل‌گیری داستانی چند لایه شده است. شاید خوانندگان کتابْ به همان سطح اولیه که بر زمینِ سفت واقعیت بنا شده، اکتفا کنند و با رضایت‌خاطرْ کتاب را به پایان برسانند اما آن‌هایی که شجاع‌ترند می‌توانند همراهِ رضایی‌راد به زیر زمین بروند و داستانِ آفرینش این جهان وارونه را بخوانند.

پیشنهاد می‌کنیم ادامه‌ی مطلب را بعد از خواندن داستان حفره بخوانید.

حفره به کجا می‌رسد؟

حفره دروازه‌ی شهری وارونه است که رنج و مصیبت‌های شهرهای پیدا و استوار به آن‌جا می‌ریزد. خون‌هایی که بر زمین شهرها ریخته می‌شود، هیچ‌وقت کاملاً محو نمی‌شود؛ آن خون‌ها به حفره می‌رسد و در پیچاپیچ زیر زمین آن‌قدر می‌چرخد تا آخر از حفره‌ای دیگر بیرون بزند. حفره حافظِ رنج و مصیبت‌های روی زمین است و به همین دلیل هم آرام نمی‌گیرد و تلاش می‌کند تا راهی برای پرتاب آن‌چه در سینه‌اش دارد، بیابد. گاهی به شکل زلزله و گاهی با رساندن نمک‌ها به سطح خاک و گاهی هم با پناه دادن به قاتلی که می‌خواهد چهره‌ی شهرهایِ پیدا را محو کند، این ناآرامی را نشان می‌دهد.

داستان حفره به همه‌ی این سه راه اشاره می‌کند تا مخاطب را از ناآرامی ناپیدای زیرزمین آگاه کند؛ زمین لرزه‌ی بم همزمان با حوادث کتاب پیش می‌رود و یاد زمین لرزه‌ی رودبار و بوی جنازه در ذهن منصور ماندگار باقی مانده است. شخصیت اصلی کتاب از کودکی ساکن حفره بوده است و وقتی هم از آن‌جا بیرون کشیده می‌شود، برای همیشه تغییر می‌کند و دیگر هیچ‌گاه به زندگی بر روی زمین عادت نمی‌کند. او با تنها کسی که می‌تواند رابطه‌ انسانی حداقلی شکل بدهد، پدرِ زنی است که او را به سرپرستی پذیرفته. احتمالاً به این دلیل که شغل پیرمرد استخراج نمک از زیر زمین، یعنی آن‌جایی که او به آن تعلق دارد، است.

زمین عنصر تکرار‌شونده این داستان است و به یادمان می‌آورد که وقتی باد کاشته شود، ناچاریم طوفان درو کنیم.

ساکن حفره کیست؟

حفره روایت دنیای وارونه است و شخصیت ساکن آنْ در تقابل با اولین انسان اسطوره‌ای شکل می‌گیرد؛ فرحان از پسربچه‌ای شاد و بازیگوش به قاتلی بی‌رحم و سرد تبدیل می‌شود. اگر در اسطوره آفرینشْ گاو سفید و کیومرث همزاد هم بودند، در داستان حفره، گاو سیاه و فرحانِ قاتلْ همزاد یکدیگرند.

گاو اولین آفریده اهورامزدا بود که وقتی توسط یکی از خدایان کشته می‌شود از همه اجزای وجودشْ گیاهان و حیوانات مفید به وجود آمدند. در داستان حفره نیز فرحان که برای پیدا کردن غذا از حفره بیرون آمده بود، به گاومیش پدرش که توسط نیروهای اشغالگرِ خون‌ریز ذبح شده، می‌رسد. او می‌خواهد خنجر را از بدن گاومیش بیرون بکشد و تصاحب کند اما طنابی که گاو به آن وصل بوده، پاره می‌شود. سرباز به سمت گاو می‌رود اما «هیکل عظیم گاومیش همچون مادری پسرک را در بر گفته بود.»

گاومیش با پنهان کردن پسرک، او را بار دیگر به حفره بازمی‌گرداند. فرحان که از زیر زمین شاهد خون‌ریزی و تجاوز است بعدتر بر روی زمین می‌آید تا خون بریزد و تجاوز کند.

حفره نوشته محمد رضایی‌راد به‌تازگی از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.