حمیدِ هما منهای حمید

معرفی گفت‌و‌شنودی با هما روستا

157
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

فیلمسازی که دوربین را با عجله به دست گرفت تا برای مراسم نکوداشت هما روستا در سال ۱۳۹۲ «تیزری هفت دقیقه‌ای» بسازد، آن را زمین نگذاشت و مستندی چهار ساعته و کتابی ۲۴۶ صفحه‌ای تحویل داد. کتاب حمید هما با تلاش محمدعلی سجادی -به تازگی- از سوی نشر جغد منتشر شده است.

 

عنوان کتاب «حمیدِ هما» خلاقانه است اما صادقانه نیست. خواننده انتظار دارد که این عنوان به معنایش پایبند باشد و حمید سمندریان را از منظر هما روستا بشناساند اما در عمل چنین اتفاقی نمی‌افتد. محمدعلی سجادی هم این نکته را‌ در مقدمه‌ ذکر می‌کند و دلیل آن را چاپ کتاب «این صحنه خانه من است» می‌داند. کتابی که سجادی از آن نام می‌برد، در واقع مصاحبه افسانه ماهیان با حمید سمندریان بود و سال ۱۳۸۸ ـ‌یعنی چهار سال پیش از شکل‌گیری طرح کتاب حمید هما– منتشر شد و ایده‌‌اش با ادعایی که عنوان کتاب سجادی بر پیشانی دارد، متفاوت است؛ چون شناخت و معرفی یک فرد از خودش با شناخت دیگری از او هیچ‌وقت یکی نیست. با این حال، حتی اگر این هر دو را کاملاً منطبق بر هم بدانیم، باز توجیهی مناسب برای انتخاب عنوانی نامربوط به موضوع نمی‌یابیم. کتاب «حمید هما» دریچه‌ای می‌گشاید برای آشنایی با چهره‌ی ماندگار هما روستا که در اعتراض به شرایط روزگار از مقابل دوربین به ظرفشورخانه رستوران پناهنده می‌شود.

 

کتاب پنج فصلی اصلی دارد و هر فصل شرح یک روز گفت‌و‌گو با هما روستا است. ششمین فصل کتابْ شامل دو مقاله و یک یادداشت مطبوعاتی می‌شود و با آلبوم عکس و نمایه نام‌ها به پایان می‌رسد. هر فصل با پی‌نوشت و پیوست مفصلی به‌پایان می‌رسد و درباره‌ی اسامی ذکر شده در مصاحبه توضیحاتی داده می‌شود. گفت‌و‌گو با هما روستا را اغلب حمید لبخنده پیش می‌برد اما گاهی هم خواننده چشمش به نام سجادی و پسرش، ماهور، روشن می‌شود. اگرچه، سجادی در مقدمه‌ی کتاب از لبخنده تشکر می‌کند اما نقش او را کاملاً مشخص نمی‌کند و توضیح می‌دهد که حضور او «از سر اتفاق» بوده است.

برخلاف عنوان کتاب، شیفتگی سجادی و لبخنده به حمید سمندریان عملاً مانع می‌شود تا چهره‌ای جدید از سمندریان ببینیم. آن‌ها گاهی حتی فرصت حرف زدن را هم از مصاحبه‌شونده می‌گیرند:

هما: استریندبرگ که ضدزن بود.

لبخنده: بود، اما در ورژن بعد ضد زن درنیاورد آقای سمندریان.

هما: نه، یک خورده…

لبخنده: یک خورده گسترده‌تر درآورد..حالا می‌خواهم به این جا برسم. حس‌های ناب انسانی را از شما بیرون می‌کشید.

هما: بله (ص: ۷۳).

جا افتادن حروف برخی واژگان از همان فهرست کتاب شروع می‌شود و در صفحات دیگر نیز ادامه پیدا می‌کند. هر چند ایرادات ویرایشی کتاب به همین‌ها خلاصه نمی‌شود و هکسره هم رعایت نشده و مثلاً «درستِ» به جای «درست است» قرار گرفته است. ظاهراً تعجیلی که در کار ساخت مستند بوده در چاپ کتاب هم دنبال شده و نتیجه‌ی آن اشتباهات چاپی زیاد و آزاردهنده است.

اگرچه این کتاب به دلیل شخصیت هما روستا و زندگیش خواندنی است اما می‌توان آن را نمونه‌ای دانست از این‌که چگونه دوستی و آشنایی مصاحبه‌کنندگان با مصاحبه‌شونده می‌تواند مانع شکل‌گیری یک گفت‌و‌گوی خوب و چارچوب‌مند باشد و دقیقاً در مسیر عکس هدف اولیه پیش برود.

 

اگر به خواندن مصاحبه با چهره‌های هنری علاقه دارید، معرفی کتاب هفتاد و پنج سال اول را هم بخوانید.
شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.