حکایت کاکتوس بخوان و از مشکلات رها شو

راه رهایی از خشم، اضطراب و افسردگی

477
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

اروین یالوم می‌گوید:

تا وقتی به این فکر چسبیده‌اید که دلیل خوب زندگی نکردنتان بیرون از وجودتان است، هیچ تغییر مثبتی رخ نمی‌دهد.

کتاب حکایت کاکتوس با این جمله شروع می‌شود.

کاکتوس
چرا کاکتوس؟

ویلیام گلسر، نویسندۀ کتاب تئوری انتخاب، حکایت مرد جوانی را تعریف می‌کند که یک روز در پارک بزرگ کاکتوس گردش می‌کرد، او ناگهان به میان کاکتوس‌ها می‌پرد و روی ‌آنها غلت می‌زند. اطرافیان از این کار جوان متعجب می‌شوند و از او علتش را می‌پرسند. جوان پاسخ می‌دهد: “در آن لحظه به نظرم کار خوبی می‌‌آمد.”

همۀ ما در زندگی‌هایمان دست به انتخاب‌هایی زدیم که در آن لحظه به نظرمان درست می‌آمد.

وقتی از ترس تنها ماندن، به دام عشقی بدفرجام افتادیم، از ترس طرد شدن، سرسپردۀ کسی شدیم و تن به خواست کسی دادیم، از کسی کمک خواستیم که بعدها از ما سوءاستفاده کرد و یا به کسی اعتماد کردیم که بعدأ از پشت به ما خنجر زد و مثال‌های بیشمار دیگر.
ما همه در میان کاکتوس‌ها غلت زده‌ایم.

ما اشتباه کردیم چون رفتارهایمان را بر اساس یک سری الگوهای از پیش تعیین شدۀ غلط شکل داده‌ایم. الگوهایی که می‌توانیم آنها را بشکافیم و از نو شکل بدهیم.

دکتر علی صاحبی در کتاب حکایت کاکتوس، تئوری انتخاب و کارکردهای آن را برای چهار مشکل شایع: خشمگینی و عصبانیت / حسادت عشقی / افسردگی / اضطراب و استرس توضیح می‌دهد و برای ایجاد رفتارهای جایگزین پیشنهادهایی عملی ارائه می‌دهد.

در این کتاب بعد از هر فصل تمریناتی ارائه شده است و در پایان هم جمع‌بندی، راهکار و ارزیابی‌ آمده است.


تئوری انتخاب چیست؟

ویلیام گلسر، روان‌پزشک و گسترش‌دهندۀ نظریۀ تئوری انتخاب دبلیو ادواردز دمینگ بود. او در سال ۱۹۹۷ نتیجۀ مطالعاتش را در قالب تئوری انتخاب عرضه کرد. لب کلام این تئوری اینست:

درونیات انسان تنها ابزار قابل کنترل در اختیار انسان است. تمامی رفتارهای انسان از درون او برمی‌خیزد. ما برای برآوردن نیازهایمان اقدام می‌کنیم و همۀ رفتارها عمدی بوده و از درون ما سرچشمه می‌گیرد.

ویلیام گلسر

ویلیام گلسر
کتاب از ما می‌خواهد که سه اصل را بپذیریم:

۱) شما فقط می‌توانید رفتار خودتان را کنترل کنید.

اغلب ما فکر می‌کنیم در تعامل با دیگران به ویژه آنان که دوستشان می‌داریم می‌دانیم چه چیزی برایشان خوب است. حقیقت اینست که واقعا کسی نمی‌داند چه چیزی برای دیگری خوب است. وقتی برای کسی تصمیم می‌گیریم حق غیر قابل انکار تصمیم گیری را از آنان سلب می‌کنیم و ما چنین اجازه‌ای نداریم، همانطور که کسی اجازه ندارد حق ما را سلب کند.

۲) ما قربانی شرایط گذشته یا احساسات خود نیستیم، ما قدرت انتخاب داریم.

به جای صرف انرژی روی مسائل غیرقابل تغییر، وقتمان را به چیزی اختصاص دهیم که در اختیار ما است. هر وقت بخواهیم می‌توانیم در اعمال و افکارمان تغییر ایجاد کنیم و آنوقت احساساتمان هم عوض می‌شود.

رویدادهای زندگی به خودی خود بد و خوب نیستند، خنثی هستند. این درک و تفسیر ماست که آنها را خوب و بد می‌سازد. تنها چیزی که دنیای اطراف به ما می‌دهد اطلاعات است. ما خودمان تصمیم می‌گیریم که چه پاسخی به این اطلاعات بدیم. می‌توانیم تصمیم بگیریم که به دنبال جنبه‌های مثبت هر اتفاق باشیم. اگر زمان، انرژی و سرمایۀ خود را صرف مسائلی کنیم که تحت کنترلمان هستند، عملکرد بسیار موثرتری خواهیم داشت.

اتفاقی که افتاده و پاسخی که به آن داده‌ایم به تاریخ پیوسته و دیگر در کنترل ما نیست. اما می‌توانیم از این لحظه به بعد پاسخ‌های هوشمندانه‌تری به اتفاقات بدهیم. قطعا گذشته بر امروز اثر گذار است و شاید فکر کنید مسبب حال و احوال بد امروزتان چیزی است که در گذشته برایتان رخ داده است اما ماندن در گذشته فقط شما را ضعیف‌تر می‌کند. هر چقدر اتفاقات گذشته را مرور کنید واقعیت تغییری نخواهد کرد، پس از سرزنش خود یا دیگری دست بردارید.

۳) کیفیت رابطه‌های ما کیفیت زندگی‌مان را می‌سازد.

اگر بتوانید با افراد مهم زندگی خود روابط قوی و سالمی داشته باشید، زندگی شادتر و رضایتمندی بیشتری خواهید داشت.

هر وقت حس کردید زندگی باب میلتان نیست به روابط مهم خود نگاه کنید و ببینید که مشکل از کجاست.

تمام افکار، اعمال و احساسات ما از درونمان سرچشمه می‌گیرد. بر اساس تئوری انتخاب تقریبا هیچیک از کارهای ما به دلیل عوامل محرک و وقایع بیرونی نیست. ما خودمان تصمیم می‌گیریم که در برابر فحاشی‌ها، تهمت‌ها و …. چه واکنشی نشان بدهیم. همه رفتارهای ما برای ارضای نیازهای درونی ماست.

البته پذیرش این موضوع بسیار دشوار است چون مسئولیت زندگی ما را تمام و کمال بر دوش خودمان می‌اندازد و دیگر نمی‌توانیم کم‌توجهی والدین، خشونت همسر و …. را دلیل رفتارهای نامناسب خودمان جلوه بدهیم.


رفتار چگونه شکل می‌گیرد؟

هر رفتاری، پاسخی به یک نیاز است. اگر به شیوۀ مسئولانه به نیازهای خود پاسخ دهیم، به کیفیت زندگی‌مان افزوده می‌شود. بخشی از نیازهای ما مربوط به بقا و زنده ماندن است و برخی دیگر نیازهای روان‌شناختی ما هستند: عشق و تعلق خاطر / قدرت یا شایستگی / آزادی / تفریح و سرگرمی

اگر فرد رفتار احمقانه یا بیهوده‌ای را انتخاب می‌کند به این دلیل است که باور دارد این رفتار بهترین فرصت را برای ارضای نیازهایش فراهم می‌سازد. با تغییر طرز تفکر می‌تواند اعمالی که از او سر می‌زند را تغییر دهد.

چرا ما انقدر از همه چیز مطمئن هستیم؟

ما چطور می‌توانیم مطمئن باشیم که افراد، چیزها و تجربه‌های اطرافمان واقعی هستند درحالیکه صرفا با ادراک منحصر به فرد خودمان به همه‌چیز و همه‌کس نگاه می‌کنیم؟

شما دنیای واقعی را چطور می‌بینید؟

سیستم ادراکی و فیلترهای موجود در آن همواره دربارۀ وضعیت یکی از نیازها یا خواسته‌هایمان به ما خبر می‌دهد و در تعیین رفتار ما نقشی بسیار حیاتی دارند. ص ۵۷

دنیای مطلوب تو کجاست؟

ما برای هر نیازمان تصاویر خاصی در ذهنمان داریم که به ما می‌گوید آن نیاز چگونه باید ارضا شود. این تصاویر دنیای مطلوب ما را تشکیل می‌دهند. دنیای مطلوب ما بخشی از ذهن و حافظۀ بلند مدت ماست. بیشتر مردم از خاصیت و قدرت برانگیختگی تصاویر آلبوم ذهنی خود اطلاعی ندارند. ما پیوسته می‌کوشیم دیگران را مطابق با تصاویری که در ذهنمان داریم تغییر بدهیم، اما آیا این شدنی است؟ وقتی افراد در مقابل دور انداختن لباسی کهنه که مورد علاقه‌شان است مقاومت می‌کنند، بدیهی است که از کسی که وادارشان می‌کند تصاویر آلبوم ذهنی خودشان را تغییر بدهند به شدت ناراحت و دلخور می‌شوند.

تصاویر ذهنی مثل اثر انگشت هستند.

آلبوم شخصی هر فرد جایگاه تصاویر ذهنی مربوط به عشق، موفقیت، تفریح و آزادی است. تصاویر ذهنی هیچ دو انسانی یکسان و شبیه هم نیست. اگر دو نفر بخواهند رابطه‌ای بین خودشان برقرار کنند باید یاد بگیرند که به تصاویر ذهنی مشترک خود توجه کنند و تصایر غیرمشترکان را هم بپذیرند.

اگر واقعیات دنیا با تصاویر دنیای مطلوب ما شباهت زیادی داشته باشد، زندگی برای ما رضایتبخش و زیباست و در غیر اینصورت سیستم داخلی ما یک پیام منفی صادر می‌کند و از ما می‌خواهد چاره‌ای بیندیشیم. ما بر اساس آن پیام منفی بطور خودکار می‌گردیم تا بهترین رفتار در دسترس را بیابیم.

یکی از بزرگ‌ترین مشکلات رفتاری ما که در روابطمان نیز خلل ایجاد می‌کند، حق به جانب بودن ماست. اگر تفاوت تصاویر ذهنی را بپذیریم و قبول کنیم که کسی حق ندارد برای کسی دیگر تصمیم‌گیری کند، آنوقت حق به جانب بودن دیگر معنایی ندارد.

رفتار در تئوری انتخاب

در تئوری انتخاب هر رفتار چهار اصل اساسی دارد:

  • همۀ رفتارها کلی‎اند.
  • همۀ رفتارها هدفمندند.
  • همۀ رفتارها از درون برانگیخته می‌شوند.
  • اغلب رفتارها انتخاب شده‌اند.

در تئوری انتخاب هر رفتار یک رفتار کلی است که از چهار جزء تشکیل شده است:

  • فکر
  • عمل
  • احساس
  • حالت بدنی

ما در تئوری انتخاب؛ خشمگینی، حسادت، افسردگی و اضطراب را نه به عنوان یک احساس که به عنوان یک رفتار کلی می‌شناسیم.

برای مثال رفتار کلی افسردگی از این بخش‌ها تشکیل شده است:

* فکر: فکر می‌کنید بی‌ارزش و بی‌عرضه هستید، هیچوقت اوضاع بهتر نمی‌شود.
* عمل: به پرخوری یا کم‌خوری، پرخوابی یا بی‌خوابی دچار می‌شوید. از دیگران دوری می‌کنید.
* احساس: غمی ‌فراگیر حس می‌کنید و بی‌انگیزه می‌شوید.
* حالت بدنی: انرژی کمتری دارید، گریه می‌کنید و به مشکلات گوارشی دچار می‌شوید.

بر مبنای تئوری انتخاب، افسردگی رفتاری انتخابی است که هدف خاصی را دنبال می‌کند. خیلی وقت‌ها افسردگی پاسخی است به رویدادی دردناک که برای ما رخ داده است، اما هر رفتاری قابل مدیریت است. پیام افسردگی برای ما اینست: «سبک زندگیمان از تعادل خارج شده است.» تئوری انتخاب به ما می‌گوید برای حل مشکل افسردگی لازم نیست گذشتۀ خود را واکاوی کنیم، کلید حل مشکلات ما در انتخاب‌های کنونی ما نهفته است.

ما باید یاد بگیریم مسئولانه زندگی کنیم و دیگران را مسئول انتخاب‌های خودمان ندانیم. ما خودمان مسئول انتخاب‌های خودمان هستیم.

کتاب «حکایت کاکتوس» در ادامه به مهارت خودارزیابی و برنامه‌ریزی می‌پردازد و به خواننده آموزش می‌دهد تا چگونه در راه تغییر و بهبود گام بردارد. این کتاب در ۲۰۴ صفحه به قلم دکتر علی صاحبی توسط نشر اندیشۀ احسان وارد دنیای کتاب شده است. علی صاحبی، دکتری روانشناسی بالینی، فوق تخصص اختلالات وسواس، مربی ارشد و عضو هیات علمی موسسۀ بین المللی ویلیام گلسر است.

علی صاحبی

علی صاحبی
شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.