خاکی که همیشه غریب می ماند

170
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

تخصص «جومپا لاهیری» معمای روابط میان آدم‌ها است. او به رغم آثار کمی که منتشر کرده توانست به خاطر همین استعداد در مدت زمانی کوتاه، شهرت زیادی کسب کند. این شهرت، بعد از جایزه پولیتزر سال ۲۰۰۰ بیشتر شد.

خاک غریب دومین مجموعه داستان‌های کوتاه لاهیری محسوب می‌شود. مجموعه هشت داستان کوتاه که به دو بخش تقسیم می‌شود. بخش اول پنج داستان مجزا است و بخش دوم سه داستان کوتاه مرتبط درباره هِما و کاشیک است.

کتاب با داستان کوتاهی که نامش را از آن به عاریت گرفته، یعنی «خاک غریب» آغاز می‌شود. تمرکز داستان روی زندگی سه فرد قرار دارد. روما، پسرش سه ساله‌اش آکاش و پدر روما. ریشه‌های بنگالی و محو شدن زبان مشترک میان نسل اول و دوم مهاجرها که به مرور کم‌رنگ‌تر می‌شود درون مایه اصلی داستان است.

روما که زنی در آستانه چهل سالگی است و برای بار دوم باردار شده، باید زندگی‌اش را در نبود همسرش در شهری دورتر از والدین‌اش مدیریت کند. او قرار بود با مادرش به پاریس سفر کند اما مرگ ناگهانی مادرش به خاطر عمل ساده کیسه صفرا، برنامه زندگی روما و روابطش با سایر افراد خانواده‌اش را بهم می‌ریزد.

بعد از فوت مادر، پدر روما به دنبال تعادل در زندگی‌اش است. او برای یافتن چنین تعادلی سعی می‌کند برنامه سفر به اروپای همسرش را در پیش بگیرد. در این سفرها با زنی آشنا می‌شود و دلش می‌خواد رابطه‌شان پر و بال بیشتری بگیرد.

این آشنایی مجابش می‌کند تا سر راهش به خانه دخترش سر بزند. این نخستین بار بعد از مرگ همسرش است که او و روما باید به تنهایی با هم رو به رو شوند.

روما در دو راهی تصمیم‌گیری این است که به پدرش پیشنهاد بدهد با آنها زندگی کند یا نه و پدرش نمی‌داند خبر آشنایی‌اش با زنی دیگر را چگونه باید به دخترش بگوید.

جهنم-بهشت، دومین داستان کوتاه کتاب و سایر داستان‌های بخش اول بر روی روابط میان آدم‌ها تمرکز دارد. بیشتر تمرکز آنها بر روابط میان زن و مرد، زن و شوهر و شرکای زندگی است که درگیر دعواها و اختلافات کوچک زندگی هستند.

نقطه اشتراک اکثر این داستان‌ها رابطه میان مهاجرهای هندی است که در ارتباط با آمریکایی‌ها یا افرادی از سایر کشورها دچار اختلال می‌شود. زبان هر قدر هم مشترک باشد، باز هم پیشینه مشترک زندگی است که میان آدم‌ها حکم خواهد کرد.

شاید درون مایه اصلی همه داستان‌هایی که جومپا لاهیری سعی دارد بگوید این است که سرزمین اصلی انسان‌ها همواره درون آنها زنده‌است و هیچ وقت خاک آن با خاک کشوری غریب جایگزین نخواهد شد.

دلتنگی پراناب برای کشورش در خاک آمریکا، پیچیدگی‌ای که در رابطه میان سودا و راهول در کشوری خارجی پیش آمده، آشفتگی‌های هما و کاشیک و همه و همه چنین سمت‌ و سویی دارد. صرف بودن و زندگی در کنار سایر آدم‌ها به این معنا نیست که توانایی ترکیب شدن کامل با آنها را به دست بیاوریم.

 

اگر به داستان‌هایی از این دست علاقه دارید، نوشته زیر را ببینید.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.