داستان جدایی اورفه از اوریدیس

241
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

موسیقی هنر خدایان یونانی بوده است. یعنی فقط آن‌ها بودند که می‌توانستند چنگ بزنند یا در نی بدمند و همه را مسحور کنند. این قاعده شامل هر کسی می‌شد جز «اورفه». او در شمار خدایان قرار نمی‌گرفت اما می‌توانست با سازش هر موجودی از آدم و غیر آدم را رام خودش کند و با همین هنر به هر چه می‌خواهد، برسد و هر مشکلی را از سر راهش بردارد. اورفه با قدرتِ نوازندگیش «اوریدیس» را شیفتهٔ خودش کرد اما عمر ازدواجش به درازا نکشید و مرگ به سراغ اوریدیس آمد. اورفه هم با یگانه سلاحی که داشت به دنیای مردگان رفت تا اوریدیس را از چنگال نیستی نجات دهد اما نتوانست و نوای سازش تا ابد محزون باقی ماند.

 

ژان آنوی، نمایشنامه‌نویس مطرح فرانسوی، به پیرنگ این داستان کهن و بسیار شنیده‌شده رنگی امروزی پاشیده و اوریدیس و اورفه را معاصر ما کرده است. آنوی در معاصر کردن اسطوره‌های کهن تبحر ویژه‌ای دارد. از او پیش‌تر هم نمایشنامه «آنتیگون» که با نگاه به اسطوره آنتیگونه نوشته شده از فرانسوی به فارسی برگردانده و مورد توجه واقع شد. حالا آنوی، اورفه و اوریدیس را به قامت شهروندانی معمولی و همعصر ما درآورده است.

در این نسخه جدید، اورفه دیگر آن نوازنده‌ای نیست که مادری از تبار خدایان داشت بلکه نوازنده دوره‌گردی است که امیدی به آینده ندارد و با ملال روز را به شب می‌رساند. اوریدیس نیز تنها به عنوان همسر اورفه به یاد آورده نمی‌شود. در این نسخه جدید، او بازیگر است و صدایش برای اظهار وجود و خواسته‌هایش بلند می‌شود و به گوش می‌رسد.

در این جا نیز باز صدای موسیقی است که اورفه و اوریدیس را به هم می‌رساند و ملال روزمره و گنداب زندگی را برای مدت کوتاهی قابل تحمل می‌کند:

همه مردها دروغگو، هوس‌باز، متقلب، پرحرف، دورو، متکبر، بزدل، حقیر و شهوت‌پرستن. همهٔ زن‌ها خیانتکار، حیله‌گر، خودخواه، فضول یا فاسدند. دنیا گندابی بدون انتهاست که ناقص‌الخلقه‌ترین فُک‌ها در آن می‌خزند و روی تل‌های لجن پیچ و تاب می‌خورند، اما در این جهان چیزی مقدس و والا وجود دارد و آن پیوند این دو موجودِ چنین ناتمام و چنین پلید با یکدیگر است(ص: ۲۷).

اورفه و اوریدیسِ همدوره ما نیز مانند آن داستان کهن از یکدیگر جدا می‌شوند اما به دلایلی دیگر و با سرانجامی متفاوت. این نسخه از داستان عشق اورفه و اوریدیس نیز به تلخی تمام می‌شود اما طعم این تلخی برای ما آشناتر است و رگه‌های مصیبت‌های روزمره را در آن احساس می‌کنیم.

اوریدیس نوشتهٔ ژان آنوی با ترجمهٔ شهلا حائری و پانته‌آ محقق از سوی نشر قطره منتشر شده است.

 

این تنها باری نیست که داستان اورفه و اوریدیس دستمایه خلق نمایشنامه‌ای شده است. سال‌ها پس از آنوی، نمایشنامه‌نویس دیگری نیز این داستان کهن را بازسازی کرد. سارا رول در نمایشنامه‌ای با نام اوریدیس داستان را از زمان مرگ او شروع می‌کند و به اوریدیس قدرت انتخابگری می‌دهد؛ او می‌تواند در جهان مردگان با پدرش بماند یا از آن دل بکند و با اورفه زندگی کند. این نمایشنامه با ترجمهٔ دلارا نوشین از سوی نشر افراز منتشر شد.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.