/**/

دختر بخت، یک ماجراجویی عاشقانه

243
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

بزرگترین شانس زندگی الیزا سامرس دو چیز بود: حس بویایی قوی و حافظه‌ای که چیزی از آن پاک نمی‌شد.

اما قبل از همه اینها او این شانس را داشت تا به عنوان بچه‌ای سر راهی پشت در خانه رز و جرمی سامرس گذاشته‌شود. رز و جرمی ،خواهر و برادری اهل کشور انگلستان که به شیلی مهاجرت کرده بودند، تصمیم گرفتند سرپرستی الیزا را به عهده بگیرند.

تربیت الیزا دوگانه بود. او از یک طرف باید قوانین تربیتی انگلستان دوره ویکتوریا را رعایت می‌کرد و از طرفی دیگر با فرهنگ و تربیت متفاوت مردم شیلی آشنا شد.

میس رز برنامه داشت تا الیزا را برای یک ازدواج آبرومندانه آماده کند اما خواکین آندیتا با ورودش به زندگی این دختر، سرنوشت او را وارونه کرد. الیزا به تب عشقی دچار شده‌بود که آخر و عاقبتش آن چیزی نبود که انتظار می‌رفت.

«عشق چنان کورش کرده بود که نمی‌توانست ببیند طرف مقابلش با همان شدت دوستش ندارد،که دلداده‌اش هیچ وقت با حضور قلب حاضر نمی‌شد، حتی توی پر تپش‌ترین لحظات هم ذهن او جای دیگری بود…..چون خودش عشقی صادقانه داشت قادر نبود دوگانگی خواکین را درک کند. ……»

تب تند طلا در آمریکا باعث شد تا تب تند عشق الیزا و خواکین سریع‌تر فرو بنشیند. خواکین راهی آمریکا شد و الیزا که حالا باردار هم بود باید برای زندگی‌اش تلاش می‌کرد. نتیجه این بود که او هم راهی خاک آمریکا شد تا طلای خودش یعنی خواکین را پیدا کند.

الیزا در لباسی مبدل در حالی که خودش را شبیه مردها کرده‌بود به آمریکا رفت و ماجراهای زیادی را از سر گذراند تا خواکین را پیدا کند. به همه می‌گفت خواکین برادرش است و آمده تا او را به شیلی ببرد.

در این مدت تنها تائوچی‌ین، پزشک مهاجر چینی بود که از هویت واقعی الیزا خبر داشت. داستان‌ها و ماجراهایی که این دو از سر گذراندند یک دوستی عمیقی بین‌شان ایجاد کرد و همین دوستی در خاک آمریکا نجات‌شان داد.

کتاب «دختر بخت» به قلم ایزابل آلنده و ترجمه اسدالله امرایی توسط کتابسرای تندیس منتشر شده‌است.

مجله اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد
نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.