در شب داعش؛ ترکیب ملال و بی‌خبری

239
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

داعش برای مردمان خاورمیانه بلای پردنباله‌ای بود که از کشتار تا آوارگی و ویرانی را نصیبشان کرد اما برای آن‌هایی که این بلا را از سرزمین‌های امن و آباد اروپایی نظاره می‌کردند، بهانهٔ ماجراجویی بود. از آن دورها، نفس کشیدن در زیر سایهٔ «دولت اسلامی» شبیه راه پرپیچ و خمی بود که می‌توانست ملال و افسردگی زندگی مدرن را بزداید و حس زنده بودن را به تن برگرداند. حالا اگر خرج این راه چادر و برقعی هم باشد، باکی نیست. سوفی کاسیکی یکی از هزاران زن اروپایی بود که با چنین خیال‌هایی خودش و پسر ۴ ساله‌اش را وسط معرکه‌ای انداخت که هیچ‌چیز از آن نمی‌دانست.

او بعدتر فهمید این ماجراجویی شبیه بانجی جامپینگ نیست که حمایتِ طناب محکمی را داشته باشی و بتوانی بین زمین و آسمان بچرخی و بعد  بخندی و بگویی «خوش گذشت!» هر چند، تابعیت فرانسه در عمل برای او حکم همان طناب محکم را داشت و نجات پیدا کرد. یعنی دستکم به سرنوشت زنان بی‌نام و نشان خاورمیانه‌ای که در خانه‌هایشان سلاخی و دفن می‌شوند، دچار نشد اما واقعیت این است که نه به او «خوش گذشت!» و نه دیگر لبخند به لب‌هایش برگشت.

راویتگر در شب داعش کیست؟

کسی به نام «سوفی کاسیکی» در واقعیت وجود ندارد اما همزمان می‌توان هزار نسخه از آن را پیدا کرد: سوفی کاسیکی نام مستعاری است که برای روایتگری انتخاب شده و کسی با این نامْ وجود خارجی ندارد. تنها تصویری که از او داریم سیمای زنی سیاه‌پوست است که پشت به دوربین ایستاده و از بالکنی به بیرون نگاه می‌کند. کتاب در شب داعش با همکاری زنی که نام دقیقش را نمی‌دانیم و زن روزنامه‌نگار دیگری که نامش را می‌دانیم اما اسمش را بر روی جلد نمی‌بینیم، نوشته شده است: پولینا گنا روزنامه‌نگاری است که سوفی را در روایتگری همراهی می‌کند اما دقیقاً نمی‌دانیم نقش او در چه حدی است و هیچکس هم در این مورد توضیحی به خواننده نمی‌دهد.

این روایت از لحظهٔ فرار سوفی شروع می‌شود. او از رقه، پایتخت دولت اسلامی در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷، فرار می‌کند. پس از این شروع توفانی، او به یادآوری کودکیش و خاطراتش از کلیساها و برگزاری مراسم‌های مذهبی در آفریقا می‌پردازد. سوفی هنوز به نوجوانی نرسیده بود که به فرانسه مهاجرت کرد.

در تمام این روایت با ظرافت تلاش می‌شود تا دلیل اصلی ایمان آوردن سوفی به اسلام و در نهایت پیوستن او به داعش در ذیل خلا حاصل شده از مرگ مادر گنجانده شود. این شکل از صورتبندی مسئله پیوستن غربی‌ها به گروه‌های افراطی آن‌قدر رایج است که حتی دیگر باعث تعجب هم نمی‌شود. تقلیل همه چیز به دلایل فردی و روانی و به دنبال آنْ سلب مسئولیت از دولت‌های اروپایی جاده‌ای است که می‌توان خیلی از روزنامه‌نگاران غربی را قدم‌زنان و سرخوش در آن دید:

احساس مبهم کسی را دارم که خواب‌آلوده فکر می‌کند. افسردگی همه‌چیز را جلوی چشمم تاره کرده و انگار در حبابی لذت‌بخش، جدا از همه‌چیز زندگی می‌کنم. کم‌کم دارم از دنیای اطرافم دور می‌شوم، بدون این‌که کسی متوجه بشود. این راز که روز‌به‌روز برایمم عزیزتر می‌شود در اعماق وجودم حمل می‌کنم. حالا هر روز به‌طور مستمر با آن‌ها ارتباط دارم: با پسرهایی که به کشوری در حال جنگ گریخته‌اند (ص: ۵۹).

«در شب داعش» از ۲۲ فصل تشکیل شده و راوی از فصل هفتم وارد رقه «زرد رنگ» می‌شود و از این جا به بعد دیگر به او «ام هوگو» یا مادر هوگو می‌گویند. کتابْ به تدریج نشان می‌دهد که چطور تصویر خیالی سوفی از این زندگی جدید و معنادار می‌شکند و هزارتکه می‌شود:

حس می‌کنم وارد یک کارخانه تولید نوزاد شده‌ام که ساختهٔ ذهن یک بیمار یا دیوانه در فیلمی بد است. این‌جا تمام زن‌ها را سزارین می‌کنند، صرف‌نظر از این که از لحاظ پزشکی نیازی به این کار هست یا نه. تنها دلیلی هم که می‌توان برای توجیه این کار بیان کرد، راحتی تیم پزشکی است. شرایط بستری کردن بیمار خیلی از شکل مطلوب فاصله دارد؛ آموزش‌ها و مراقبت‌های بعدی از مادر و کودک هم تقریباً صفر است (ص: ۸۵).

خواندن روایت سوفی از دولت اسلامی شبیه به آشنایی با یک شهر غریب است. اما این آشنایی با قدم زدن در کوچه و پس کوچه‌ها صورت می‌گیرد و نه به کمک نمایی گسترده از شهر. روایت سوفی چندان از خاطرات شخصیش فراتر نمی‌رود و با نکته‌ای جدید دربارهٔ وضعیت زنان در زیر پرچم داعش مواجه نمی‌شویم.

پیش‌تر کتابی را معرفی کردیم که روایت فریده خلف بود: دختری که از زندان داعش گریخت  
راوی دختری ایزدی است که در ۱۹ سالگی ربوده شد اما زنده ماند و روایت کرد.

برای آشنایی با ایزدی‌ها یا همان قوم قربانی جنایات داعش هم به سراغ کتاب دین ملک طاووس بروید.

 

در شب داعش با ترجمهٔ ویدا سامعی به تازگی از سوی نشر برج منتشر شده است.

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.