/**/

در گریز از بار هستی

196
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

اصلی‌ترین پرسش‌های زندگی همان پیش‌پا افتاده‌ترین‌ها هستند. همان‌هایی که از خلال زندگی روزمره بارها سرک می‌کشند اما ترجیح می‌دهیم آن‌ها را نبینیم و درگیر پرسش‌هایی نشویم که نمی‌دانیم ما را به کجا می‌کشانند. به همین دلیل هم رمان یکی از بهترین قالب‌ها است تا پیوستگی فلسفه و زندگی را بی‌هیچ ادعایی نشانمان دهد و به یادمان بیاورد که برای اندیشیدن لازم نیست تا از زندگی هر روزه جدا شویم بلکه فقط کافی است تا آن را ببینیم و روی برنگردانیم. رمان بار هستی ترکیبی است خواندنی و جذاب از داستان و فلسفه. این کتاب محبوب‌ترین و پرخواننده‌ترین اثر نویسندهٔ نامْ‌آشنای آن، میلان کوندرا، است.

از همان عنوان «بار هستی» هم معلوم است که با چیزی بیشتر از داستان یک مرد و زن به نام‌های توما و ترزا طرف هستیم. این داستانْ ما را با چرایی زندگی درگیر می‌کند و همزمان از چگونگی‌هایی می‌گوید که آن‌ها را نمی‌خواهیم:

در مقابل دنیای پر از وقاحتی که او را در بر می‌گرفت، ترزا تنها یک سلاح داشت و آن هم کتاب‌هایی بود که از کتابخانه شهرداری به امانت می‌گرفت. او کتاب‌های زیادی خوانده بود. از فیلدینگ گرفته تا توماس مان. کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می‌داد که هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت.

داستان این کتاب در کشوری می‌گذرد که هر روزِ کهنه و جدیدش غمی بر دل شهروندانش می‌گذارد و آن‌ها باید تیماردارِ زخم‌های زندگی شخصی و اجتماعی خودشان و دیگری باشند. کشور چک در اواخر دههٔ ۱۹۶۰ دورانی را می‌گذراند که به آن «بهار پراگ» می‌گفتند. آن‌ها دیگر از سلطهٔ شوروی رها شده بودند اما هنوز خرده‌حساب‌هایی باقی مانده بود که گاهی سر باز می‌زد یا خاطره‌ای از خزان پشت سر گذاشته شده، آدم‌ها را در بهار از نفس می‌انداخت:

از زمان کودکی، پدر و معلم و مدرسه برای ما تکرار می‌کنند که خیانت نفرت‌انگیزترین چیزی است که می‌توان تصور کرد. اما خیانت کردن چیست؟ خیانت کردن از صف خارج شدن و به سوی نامعلوم رفتن است.
اگر دوست دارید دربارهٔ وضعیت چک بیشتر بدانید، روح پراگ را بخوانید

شخصیت‌های داستان کوندرا چنین بارهای سنگینی بر دوششان است اما معلوم نیست اگر بی‌بار طی طریق می‌کردند، حال و روز بهتری داشتند. در واقع داستان تلاشی است تا بگوید آیا رضایت خاطر ما از زندگیی نسبتی با باری که بر دوشمان گذاشته شده است، دارد یا ندارد؟

بار هستی با ترجمه پرویز همایون‌پور از سوی نشر قطره منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد
نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.