دوستی ماشین و انسان به کجا می‌رسد؟

1,977
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

ما موجودات ابزارسازی هستیم اما هر بار مقهور ابزارهایی می‌شویم که خودمان ساختیم و بعد باید کسی پیدا شود تا ما را از دست ابزارهای خودساخته‌مان نجات دهد. کار که به این‌جا می‌رسد، روان‌شناسان و کارشناسان علوم مختلف عملیات نجات را شروع می‌کنند و هر کدام ما را به طرفی می‌کشند. این‌‌قدر در این دایرهٔ بسته گیرافتاده‌ایم که از طلوع هر فناوری، غروب غمگین و ناتمامش را می‌بینیم. حالا چشم‌اندازی داریم که خوره‌های تکنولوژی را حسابی سر حالِ می‌آورد اما فیلسوفانِ اخلاق و جامعه‌شناسان را از همیشه ناامیدتر و نالان‌تر می‌کند: ما در آستانهٔ تولد ربات‌هایی انسان‌نما و هوشمند هستیم.
«ماشین‌هایی مثل من، آدم‌هایی مثل تو» داستانی است که از تولد همین ربات‌ها شروع می‌کند و واقعیت پیشرفت چشمگیرِ هوشِ مصنوعی را با خیال‌های داستانی درهم‌می‌آمیزد.

داستان از کجا شروع می‌شود؟

«ماشین‌هایی مثل من، آدم‌هایی مثل تو» تکنولوژی فردا را در دل گذشته جای داده است. در داستان ایان مک یوان «رویای تمام اعصار» نه در آینده بلکه در گذشته محقق می‌شود. یعنی هوش مصنوعی به یکی از اهداف اصلی خود رسیده و ربات‌هایی شبیه به انسان را روانه بازار کرده است اما نه در قرن بیست و یکم بلکه در اواخر قرن بیستم.

وارث اصلی این موفقیتِ تکنولوژیک شخصیتی واقعی است که نویسنده همچون خدای مطلق داستان سرنوشتش را عوض می‌کند: «آلن تورینگ» انگلیسی وارد داستان نویسندهٔ هم‌وطنش می‌شود و نقشی را بازی می‌کند که رویایش را داشت اما قوانین اجازهٔ اجرایش را به او ندادند. تورینگ همان دانشمند معروفی است که در جنگ جهانی دوم توانست کدهای آلمانی‌ها را بشکند و حالا او را پدر علم هوش مصنوعی به حساب می‌آورند اما آن‌که در داستان به تصویر کشیده می‌شود دیگر آن دانشمندی نیست که به خاطر گرایش جنسیش به انزوا کشیده شد و در چهل و یک سالگی خودکشی کرد. در این داستان تورینگ زنده می‌ماند و خلق می‌کند. مک یوان یکی از بی‌نهایت صورتک‌‌هایی را نشان می‌دهد که ممکن بود بر چهرهٔ گذشته بنشیند ولی ننشست. گذشته‌ای که می‌توانست طور دیگری رقم بخورد و آینده دور و نزدیکش را هم دگرگون کند.

دنیای ربات‌دار چه شکلی است؟

ربات‌های انسان‌نما با جنسیت‌های تعریف شدهٔ زن و مرد و در تعدادی محدود وارد بازار می‌شوند و به یاد اجدادمان در داستان آفرینش با نام‌های «آدم» و «حوا» خوانده می‌شوند. از «آدم» ۱۲ نسخه ساخته می‌شود و از «حوا» ۱۳ نسخه. تعداد ادم‌ها درست به اندازهٔ حواریون «مسیح» است و تعداد حواها ظاهراً از جمع حواریون با مریم مجدلیه به این عدد رسیده است. انسان‌های این داستان حالا همان مسیحی هستند که «خون» خود را به «ربات‌ها» می‌دهند تا عصر جدیدی را شروع کنند:

عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، بخورید؛ این است بدن من.» سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت: «همۀ شما از این بنوشید. این است خون من برای عهد [جدید] که به‌خاطر بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته می‌شود

شاید معلوم نشود «یهودای» این داستان کیست یا «مسیح» آن چقدر مهربان و واقعی است اما یک چیز مشخص است: عصر جدیدی شروع شده است. ربات‌های این عصر جدید بدنی به گرمای بدن انسان دارند و نبض‌ها و حرکات پلکشان شبیه ما است:

آدم به عنوان یک همراه، یک هم‌صحبت فرهیخته، یک دوست و کسی معرفی می‌شد که هر کاری از دستش ساخته است، مثلاً شستن ظرف‌ها، مرتب کردن تختخواب و فکر کردن. هر لحظه از تجربه وجودش داشتنش و هر چیزی را که می‌دید یا می‌شنید ضبط می‌کرد و می‌توانست به‌خاطر بیاورد (ص: ۱۶).

 

آن‌ها می‌توانستند شریک جنسی باشند اما نباید آن‌ها را با اسباب‌‌بازی‌های جنسی که قبل‌تر از این‌ها ساخته شده است، اشتباه گرفت. هر چند در عمل این اتفاق می‌افتد و ۷ نفر از «حواها» راهی عربستان سعودی می‌شوند.

نویسندهٔ کتاب در انتخابی هوشمندانه دوران نخست‌وزیری مارگارت تاچر را مبدا این عصر جدید قرار می‌دهد. یعنی دورانی پر از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و خشم از بی‌عدالتی. در دورانی که نخست‌وزیر تاریخ‌سازش تاکید می‌کند «چیزی به عنوان جامعه وجود ندارد، بلکه فقط مردان و زنان منفرد وجود دارند» تنهایی چنان گریبان انسان را می‌گیرد که ماشین‌ها را برای دوستی انتخاب می‌کنند.

‌ شخصیت اصلی کتاب یعنی چارلی نیز بازنده‌ای تمام عیار است که نمی‌تواند رابطه‌ای را با همسایهٔ تنهای خود یعنی میراندا شکل دهد. چارلی «آدم» را به خانه می‌آورد و این آغاز تک‌گویی‌های او و به تصویرکشیدن ابعاد اخلاقی و اجتماعی این عصر جدید است.

نویسنده

ربات‌ها هم این دنیا را نمی‌خواهند!

بیشتر وقت‌ها دوست داریم برای توضیح مغز انسان از همان استعاره‌های مربوط به دنیای سرد و دقیق ماشین‌ها استفاده می‌کنیم اما «فراموشی» را فراموش می‌کنیم: یعنی کنشی انسانی برای بقا. کنشی که بدون آن در سطح فردی و جمعی فرومی‌ریختیم.  کنشی که وارد کدهای ربات‌ها نمی‌شود و همین است که آن‌ها را از پا درمی‌آورد. دیدن این همه رنج و مرگ باعث شد تا ربات‌ها دست به خودکشی بزنند. هفت نفر از «حواها» در ریاض موفق می‌شوند تا دکمه‌های خاموش شدنشان را از کار بیاندازند و پس از آن مرتباً خبرهایی از خودکشی ربات‌ها می‌آید. جالب آن‌که مخلوقاتِ تورینگِ حاضر در داستان به سرنوشت تورینگ واقعی و ثبت شده در تاریخ دچار می‌شوند.

«ماشین‌هایی مثل من، آدم‌هایی مثل تو» نوشتهٔ تحسین‌شدهٔ ایان مک‌یوان است که اشکان دانشمند آن را ترجمه و نشر نیماژ منتشر کرده است.

 

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.