دیِن روشنایی به تاریکی

145
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

یاسمینه خضراء قاعدتا می‌بایست نام یک نویسنده زن باشد که قلم توانایی هم دارد. اما در حقیقت این‌گونه نیست. نام اصلی یاسمینه خضراء «محمد ملوسهول» است.

مولسهول یکی از فرماندهان ارتش الجزیره در جنگ‌های داخلی ۱۹۹۰ بود. تا سال ۲۰۰۰ که از ارتش استعفا بدهد نوشته‌هایش را با نام خودش منتشر می‌کرد اما با افزایش سانسور تصمیم گرفت آثارش را با نام همسرش منتشر کند.

برای جامعه عرب و مسلمان این کار نوعی تابو شکنی است. اما ملسهول این کار را نوعی ادای دین به همسری می‌دانست که در سال‌های خفقان همواره او را به نوشتن ترغیب می‌کرد.

 

در کتاب «دِین روز به شب» داستان از زبان یونس روایت می‌شود. یونس پسر عیسا، مرد کشاورزی است که با عزت و غرور اما در فقر زندگی می‌کند. روزی از روزها پیش از برداشت، تمامی محصول گندم عیسا در آتش خاکستر می‌شود. این آتش زندگی آنها را نیز خاکستر می‌کند. چون زمین‌ها در گرو طبلکاران بودند و آنها دیگر چیزی نداشتند. در نتیجه، پدر یونس خانواده کوچکش را جمع می‌کند تا به شهر ورهان بروند.

زندگی شهری یونس در حاشیه‌های خطرناک ورهان آغاز می‌شود. او دلش می‌خواهد در کسب درآمد به پدرش کمک کند اما پدرش مغرورتر از آن بود که قبول کند.

«من به این نتیجه رسیده‌بودم که فقر هیچ ربطی به تقدیر ندارد و فقط یک وضعیت ذهنی است. ما جهان را همان‌طوری که می‌بینیم می‌پذیریم. باور داریم که تغییرناپذیر است. اما حتی اگر یک لحظه نگاهمان را از بدبختی و بیچارگی برگردانیم، راه دیگری ظاهر می‌شود که بسیار می‌درخشد و آنقدر اسرارآمیز است که شروع می‌کنیم به رویابافی…مردم ژونن‌ژتو رویا نمی‌بافتند؛ آنها به این نتیجه رسیده بودند که سرنوشت‌شان مقدر شده‌است و هیچ راهی برای بهبودی اوضاع یا برون رفت از این وضع وجود ندارد. فقر طی سال‌ها ‌آنها را کوته‌بین کرده‌بود.»

واپسین تلاش پدر برای پیدا کردن شریک و به راه انداختن شغلی جدید هم به جایی نمی‌رسد. در نتیجه تسلیم پیشنهاد برادرش می‌شود: یونس را برای ادامه زندگی به خانه برادرش می‌فرستد.

از آن پس زندگی یونس تغییر چشمگیری می‌کند. او در خانه‌ای بزرگ، در قسمت اروپا نشین شهر زیر دست عمو و زن‌عموی فرانسوی‌اش زندگی جدیدی را با نام «ژونس» آغاز کرد.

ژونس در خانه و محله جدیدش با گروهی از پسربچه‌های هم‌سن و سال خودش آشنا شد و دوستی و الفت بین آنها تا سال‌های بزرگ‌سالی ادامه داشت. با وارد شدن دختری زیبا به نام امیلی عیار دوستی آنها در معرض آزمایش قرار گرفت. هم زمان با بزرگ شدن بچه‌ها، الجزیره‌ هم روزهای سخت و التهاب‌آوری را تجربه می‌کرد. امیلی و انقلاب الجزیره باعث شدند تا ژونس با ویژگی پر رنگ «بلاتکلیفی و عدم قطعیت» در شخصیتش رو به رو شود.

یونس یا ژونس بارها مجبور می‌شود از بین دو جهان متفاوت، یکی را انتخاب کند: الجزایری یا اروپایی، گذشته یا حال، عشق یا وفای به عهد؛ در نهایت اینکه سرنوشت‌اش را به تقدیر بسپارد یا خودش کنترل آن را به دست بگیرد.

 

اگر به کتاب‌هایی از این دست علاقه‌ دارید،خواندن نوشته زیر را پیشنهاد می‌کنیم.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.