ذوقی چنان ندارد بی‌دوست زندگانی

89
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

همهٔ راه‌هایی که برای قابل تحمل کردن زندگی سراغ داریم، آخر به «دوستی» می‌رسد. احساس خوشبختی و رضایت از زندگی یا رفع ملال و تنهاییْ بدون «دوست» ممکن نمی‌شود. در این زمینه سعدی حرف آخر را زده است و چیزی برای اضافه کردن نمی‌ماند: «ذوقی چنان ندارد بی‌دوست زندگانی» اما گرفتاری اصلی در یافتن معنای «دوستی» و مرزهایش است. پرسش از چیستیِ مفهوم دوستی یکی از آن کهنهْ‌سوالات بشر است که اگر ردِ پاسخ‌ها را بگیرم به اولین مکتوبات می‌رسیم. از شاعر و فیلسوف و نویسنده گرفته تا مردم کوی و برزن دربارهٔ معنای دوستی حرف زدند و می‌زنند. کتاب «فلسفه دوستی» هم به چنین پیشینه‌ای نگاه کرده است و بازتاب مفهوم دوستی‌ در هنر و ادبیات را نشان می‌دهد. این کتابْ حاصل سخنرانی نویسنده در سال ۲۰۰۸ بوده و با همان زبان ساده‌ای که از یک گوینده انتظار می‌رود، بازنویسی شده است.

کتابْ با خاطره‌ای از دوستی‌های نویسنده و درک و دریافتش از تغییر در کیفیت آن‌ها شروع می‌شود. آن‌چه در مقدمه می‌آید همان چیزی است که همهٔ خوانندگان احتمالی کتاب با آن مواجه شده‌اند؛ این تجربهٔ مشترک از دوستی‌هایی که در گذر زمان نابود شدند یا قوت گرفتند، همان چیزی است که خواندنِ کتاب را جذاب می‌کند.

کتاب فلسفه دوستی، نوشتهٔ الکساندر نهاماس، با ترجمه آیدین رشیدی و همت نشر گمان به‌تازگی منتشر شده است.

کتاب «فلسفه دوستی» در ۶ فصل تدوین شده است و از مفهوم دوستی در نظر ارسطو شروع می‌کند و به دوستی‌های مدرن و امروزی می‌رسد. هنر اصلی نویسنده یونانی کتابْ در این است که به تجربیات ساده و روزمره و حتی پیش‌پا افتاده‌ای که از فکر کردن دربارهٔ آن‌ها سر باز می‌زنیم، نور می‌تاباند و فرصتی ایجاد می‌کند تا آن‌ها را بهتر بفهمیم.

«فلسفه دوستی» یکی از کتاب‌های مجموعهٔ «خرد و حکمت زندگی» است و مانند باقی کتاب‌های این مجموعه تنها پیش‌نیازش ذهنی نقاد و وقاد است و نه الزاماً تسلط بر فلسفه. به عبارت دیگر، نویسندهٔ کتاب آن‌قدر به فلسفه تسلط دارد که بتواند مخاطب بی‌خبر از آرای فیلسوفان را هم به فلسفیدن دربارهٔ مفهوم دوستی بکشاند.    

کتاب فلسفه دوستی، نوشتهٔ الکساندر نهاماس، با ترجمه آیدین رشیدی و همت نشر گمان به‌تازگی منتشر شده است.

دوستی کِی آخِر آمد، دوستداران را چه شد؟

حالا ما در عصر وفور هستیم و «دوستی» یا دستکمِ شبح آن زیاد است. هر کدام از ما چندین حساب کاربری در شبکه‌های اجتماعی مختلف داریم و در هر کدامْ صدها نفری که به آن‌ها لقب «دوست» داده‌ایم، ما را می‌خوانند و دنبال می‌کنند اما این روابطی که با تسامح «دوستی» خوانده می‌شوند، دوستی نیستند و جای آن را نمی‌گیرند. شاید بهترین دلیل برای اثبات این ادعا همین باشد که از دست رفتن این نوع دوستی‌ها کسی را آشفته نمی‌کند:

رنجی که از دست دادن دوستان سبب می‌شود به چیزی مربوط است که لوئیس به درستی به آن‌ها اشاره کرده است. او گفت «دوستان درمی‌یابند که برخی از دیدگاه‌ها یا علایق یا سلایقشان با هم یکی است که با هیچکس دیگر یکی نیست…هر دوستی حقیقی نوعی جدایی از دیگران و حتی نوعی عصیان است… در دوستی باید استثناء قائل شد.» دوستی گزینشی و جانبدارانه است: «وقتی می‌گویم این‌ها دوستانم هستند به طور ضمنی که گفته‌ام که آن دیگران دوستانم نیستند

این نوع استثناء قائل شدن در هر دوستی‌ای ضروری است، گرچه در روابطی که در عنفوان جوانی شکل می‌گیرد مبرهن‌تر است. وقتی من دوستتان می‌شوم، رابطه‌مان را از دیگران متمایز می‌کند. و به این ترتیب کیستی و هویت هر دوی ما را مشخص می‌کند. پس وقتی دوستی ترکم می‌کند، نه فقط من بلکه آن کیستی و هویتی را که به واسطه‌ی رابطه‌مان به دست آورده، پس می‌زند. پایان یک دوستی به نوعی مرگ هر دوی ماست: چیزی است که واقعاً باید برایش سوگواری کرد (ص: ۱۸۰ و ۱۸۱)     

 

دوستی نیز مانند هر مفهوم دیگری در طی قرن‌ها دچار تغییر و تحول شده است. دوستی‌های دوران ما به «روابطی ملایم‌تر» تبدیل شده‌اند و دیگر از آن شور و و شوق و جان‌فشانی‌هایی که شمه‌ای از آن را می‌توان در ادبیات پیدا کرد، خبری نیست اما حتی اگر معنای دوستی فرق کرده باشد، باز هم حرف همان است که سعدی گفت: شوق چنان ندارد بی‌دوست زندگانی 

 

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.