زنجیره زجر و کابوس بی‌پایان

153
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

اگر در تماسی تلفنی بفهمید یکی از عزیزان شما به گروگان گرفته شده و در ازای آزادی او، باید فرد دیگری را به گروگان بگیرید، آیا حاضر به چنین کاری می‌شوید؟

داستان کتاب «زنجیره» درباره همین سوال است.

یک روز صبح ریچل، در یک تماس تلفنی فهمید که دخترش، کایلی، به عنوان گروگان، به مکانی نامعلوم برده شده‌است.

آزادی جان دخترش در گروی انجام دادن دو کار بود:
یک- خریدن و تهیه کردن ۲۵ هزار دلار بیت‌کویین و واریز کردن آن به حسابی خاص.
دو- به گروگان گرفتن یک بچه دیگر!

پس از انجام دادن این کارها کایلی آزاد می‌شد و پیش مادرش باز می‌گشت. این یک زنجیره بود و حالا کایلی و مادرش بخشی از آن بودند. در این زنجیره والدین هرکاری می‌کردند تا جان بچه‌هایشان را نجات دهند.

صبح روز بعد ریچل با رفتن به بانک و واریز کردن آن پول به حساب می فهمد که همواره کسی در این زنجیره هست تا او را زیر نظر داشته باشد.

مرحله بعدی به گروگان گرفتن بچه‌ای دیگر بود.

ریچل که به تازگی درمان سرطان را پشت سر گذاشته و از همسرش جدا شده‌بود؛ برای انجام دادن این کار به سراغ پیت، برادر شوهر سابقش، می‌رود. آن دو موفق می‌شوند که بچه کسی دیگر را بدزدند و گروگان بگیرند و همه مراحل را انجام دهند.

او در یک تماس تلفنی خبر آزادی‌ کایلی، دخترش را می‌شنود. کمی بعد مقداری از آن پولی که برای ‌آزادی کایلی پرداخته‌بود به حسابش بازگشت. شبیه آن بود که برای انجام دادن دستورات زنجیره و ساکت ماندن‌شان برای نرفتن پیش مراجع قانونی، حقوق گرفته باشند.

اگرچه کایلی و ریچل دوباره به هم رسیده بودند اما کابوس این زنجیره و سنگینی کارهایی که انجام داده‌بودند قرار نبود دست از سر آنها بردارد.

تا اینکه مارتی، شوهر سابق ریچل با زنی به نام جینر آشنا می‌شود. جینجر در اف‌بی‌آی کار می‌کند و ورود او به داستان در عین اینکه گره‌های این زنجیره را بیشتر می‌کند؛ باعث می‌شود همه معماها و سوالات مربوط به این حادثه حل شود.

اگر از علاقه‌مندان به داستان‌های جنایی هستید، می‌توانید مطالب زیر را ببینید.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.