زنده باد پروانه‌ها!

معرفی کتاب در زمانه پروانه‌ها

121
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

در جامعه‌ای که حتی درس خواندن هم برای دختران کمی زیادی به نظر می‌رسید، چهره‌ی چهار خواهر به نماد مبارزه یک ملت تبدیل شد. این چیزی بیش از حرف‌های درگوشی و ترس‌خورده درباره‌ی دیکتاتور بود و خبر از شروع دورانی جدید می‌داد. خواهران میرابال پروانه‌هایی بودند که پرواز کوتاه‌شان در آسمانِ دومینیکن خبر آمدن بهار را داد و رخوت زمستان را از تن‌ها بیرون کشید. آن‌ها علیه رافائل تروخیو، دیکتاتور دومینیکن، مبارزه کردند و به زندان رفتند. وقتی در تصادفی ساختگی به اعماق دره سقوط کردند و کشته شدند، قاب‌ عکس دیکتاتور ترک برداشت. خیلی‌ها همان روز ۲۵ نوامبر فهمیدند که مرگ خواهران میرابال، عکس تروخیو را -که کنار تصویر عیسی مسیح می‌نشست- از دیوار خانه‌های مردمان دومینیکن برای همیشه پایین می‌کشد و پرچم آزادی را به جای آن می‌نشاند. اما احتمالاً همان‌ها هم نمی‌توانستند حدس بزنند که تاثیر مرگ خواهران میرابالْ فراتر از مرزهای کشوری نسبتاً کوچک در حوزه کارائیب برود و جاودانه شود: حالا روز مرگ خواهران میرابال با برچسبی ویژه از دیگر روزهای تقویم جدا شده است: «روز بین‌المللی مبارزه با خشونت علیه زنان»

کتاب در زمانه پروانه‌ها داستانِ خواندنی چهار خواهر با روحیاتی متفاوت اما مرگی یکسان است. سرنوشت‌ آن‌ها شهادت می‌دهد که در زیر سایه‌ی دیکتاتوری هیچ احدی رستگار نمی‌شود؛ مذهبی یا جاه‌طلب یا خوش‌گذران و بی‌تفاوت از این‌نظر با هم فرقی ندارند چون در نهایت هیچ‌کدام نمی‌توانند با وجود دیکتاتور رنگ آرامش را ببینند و هر غم کوچکی آن غم بزرگ‌تر را به یادشان خواهد آورد. آن غم بزرگ‌تر همان چیزی است که این خواهران متفاوت و همسران و فرزندانشان را به راهِ مشترکِ «مبارزه با دیکتاتور» کشاند.

خواهران میرابال هر کدام به دلیلی عضو جنبش مخفی شدند اما هدفی مشترک در سر داشتند: «رسالت ما برپا کردن انقلابی در داخل بود، نه آنکه منتظر بمانیم تا از خارج ما را آزاد کنند.» تروخیو و نیروهای امنیتی وفادار به او، در طی ۳۱ سال حکومت خونین، بارها با چنین مبارزانی مواجه شده بودند و راه کشتن و سر به نیست کردنِ آرام و بی‌دردسر را خوب بلد بودند.

این بار هم به نظر نمی‌رسید تفاوتی با دفعات دیگر باشد: یک مرگ ساختگی می‌توانست دیکتاتور را از شر دردسرهای زیادی خلاص کند. اما مرگ خواهران میرابال بسیاری را تحت تاثیر قرار داد و نجواهایشان را به فریادی همگانی و پرقدرت تبدیل کرد: زنده باد انقلاب!

از آن مرگِ یکسانی که برای خواهران میرابال تدارک دیده شده بود، تنها یک نفر جان سال به در برد. تنها میرابال زنده -پس از آزادی دومینیکن- بدون اینکه برای موقعیتِ شغلیِ موزه‌داری فرمی را پر کرده باشد، صاحب چنین جایگاهی می‌شود. او حالا شهید زنده و میراث‌دار خواهرانش بود. عذابِ شغل غیررسمیِ او، سروکله زدن با «گرینگوها» یا همان خارجی‌ها ظاهراً کنجکاو است. آن‌هایی که با سرسختی وقت مصاحبه می‌گیرند اما زحمت خواندن مصاحبه‌های قبلی را به خود نمی‌دهند و چیزی جز سوالات تکراری و گاهی آزاردهنده از دهانشان بیرون نمی‌آید. کتاب ازگفت‌و‌گو خبرنگاری آمریکایی با تنها خواهر بازمانده شروع می‌شود. این بخش را راوی سوم شخص روایت می‌کند. بخش‌های بعدی کتابْ هر کدام از نگاه یکی از خواهران نوشته شده است و مرتباً به فضای مصاحبه و اندیشه‌های خواهر و خواهرزاده بازمانده برمی‌گردد.

کتاب در زمانه پروانه‌ها فقط قصه قهرمانان نیست، شرح حال بازماندگان هم هست. آنانی که باید در زیر سایه سنگین رفتگان بمانند و چیزی جز آن‌چه از آن‌ها انتظار می‌رود، نگویند. وظیفه‌ی اصلی بازماندگان نجات دوباره‌ی از دست‌رفتگان است؛ آن‌ها این‌بار باید از اسارت اسطوره شدن نجات پیدا کنند:

دیدارهای جمعی اندوهگینم می‌کرد، این حس که جمعیتی به تو هجوم می‌آورند و به این سو و آن سو میکشانندت، می‌خواهند لمست کنند، سلام کنند، آرزوی خیر داشته باشند. حتی در کلیسا، در خلوت مراسم عشای ربانی، پدر گابریل خم شد و نجواکنان گفت «زنده باد پروانه!»

ماه‌هایی که در زندان به سر برده بودم مرا تا جایگاه ابرانسان بالا برده بود. برای کسی که دیکتاتورمان را به مصاف طلبیده بود، زیبنده نبود ناگهان کنار نرده جایگاه نماز با حمله عصبی از پا درآید.

اضطرابم را فرونشاندم و به همه لبخندی شاد زدم. ای کاش می‌دانستند شیرزن آهنین اراده‌شان چقدر شکننده است. چقدر دشوار بود که این نمایش طاقت‌فرسا را اجرا کنم و دوباری خود قدیمی‌ام شوم (ص: ۳۴۰).

خولیا آلوارز، نویسنده‌ی کتاب در زمانه پروانه‌ها، یکی از آن هزاران نفری بود که با مرگ خواهران میرابال عمیقاً متاثر شد و تصمیم گرفت آن‌ها را از مرگی دیگر نجات دهد. ترسیم چهره‌ی غیراسطوره‌ای خواهران میرابال ادامه‌ی راه آن‌ها است:

طنز ماجرا این است که با اسطوره‌سازی میرابال‌ها بار دیگر آن‌ها را از دست دادیم و چالش شجاعانه آن‌ها را برای خودمان، زنان و مردان عادی، ناممکن کردیم (ص: ۴۱۶).   

«در زمانه پروانه‌ها» نوشته‌ی خولیا آلوارز با ترجمه‌ی حسن مرتضوی از سوی نشر خوب منتشر شده است.

 

رمان تحسین‌شده‌ی سور بز نیز در فضای دومینیکن می‌گذرد و به نقش خواهران میرابال اشاره می‌کند.
شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.