زندگی تراژیک و قلم طنزِ جان کندی تول

187
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

سال ۱۹۷۶ زندگی واکر پرسی به عنوان یک رمان‌نویس و مدرس دانشگاه در نیواورلئان روی روال افتاده‌بود که با آمدن زنی سمج روال‌اش کمی تا قسمتی مختل شد.

زن، دست‌نوشته‌ای در دست داشت و می‌گفت که نوشته‌ها برای پسرش است. اصرار داشت تا واکر پرسی آن را بخواند و نظرش را بگوید. روند کار برای واکر پرسی اینگونه نبود. اما مزاحمت‌های گاه‌وبیگاه زن و حتی تعقیب و گریزهای آن دو چاره‌ای برایش نگذاشت.

قبول کرد نوشته‌ها را بخواند به شرطی که زن دست از سرش بردارد.

نسخه در واقع یک کپی کثیف و در هم ریخته از دست‌نوشته‌ها بود. واکر امیدوار بود که چند پاراگراف را بخواند و سریعا نظرش را به این مادر سمج اعلام کند.

اما معجزه اتفاق افتاد. واکر یک نفس همه دست نوشته‌ را خواند و فهمید که زن برای این پافشاری‌ها دلیل محکمی داشته‌است.

با کمک واکر پرسی کتاب «اتحادیه ابلهان» سال ۱۹۸۰ منتشر شد. نام نویسنده کتاب یعنی جان کندی تول، وقتی بر زبان‌ها افتاد که ۱۲ سال بعد جایزه پولیتزر را به خاطر این کتاب برنده شد. نکته غم‌انگیز ماجرا این بود که جان‌کندی تول نبود تا از شهرتش لذت ببرد. تول سال ۱۹۶۹ دست به خودکشی زد و انگیزه این خودکشی همین کتاب بود. او برای چاپ کتاب بارها تلاش کرد اما هرگز به نتیجه رسید.

رابرت گوتلیب، ناشری که دست رد به سینه کتاب زد؛ یکی از برجسته‌ترین منتقدین و ناشرهای زمان خودش بود. مکاتبات و صحبت‌های میان تول و گوتلیب دلسوزانه بود. او به تول پیشنهاد کرده‌بود تا تغییراتی در کتابش اعمال کند تا شاید بتواند درباره چاپ آن فکری بکند.

اما تول چنین درخواستی را قبول نداشت و بار آخری که دفتر نشر را ترک کرد کاملا درهم شکسته و ناراحت بود.

نکته تراژیک ماجرا ایجا بود که قبول یا رد اثری برای انتشار، برداشتی کاملا شخصی سلیقه‌ای است و اما همین برداشت‌های سلیقه‌ای جان کندی تول را از فردی شاد و خوش‌مشرب به آدمی افسرده و گوشه‌گیر تبدیل کرد. تا اینکه عاقبت تصمیم گرفت با استفاده از یک شلنگ متصل به اگزوز ماشین و تنفس در هوای مسموم زندگی‌اش را تمام کند.

اولین و وفادارترین طرفدارش، مادرش بود. او از بچگی تول را متقاعد کرد که فردی باهوش و نابغه است و مشهور شدن سرنوشت محتوم او است.

به عقیده فروید، مردی که در کودکی عزیزدردانه مادرش باشد در بزرگسالی از نعمت خوش‌بینی و اعتماد به نفس برخوردار است. اما مورد تول، عکس قضیه را ثابت کرد. شکست، همانند رد شدن‌های پر تکرار رمانش تصویری فاجعه بار از تول در ذهن خودش باقی گذاشت که یارای تحمل کردنش را نداشت.

تلما، مادر تول، در زندگی او نقشی پر رنگ داشت. او زمانی که برای ملاقات با پرسی واکر راهی دانشگاه شد از کلاه مد روزی که ژاکلین کندی می‌گذاشت، استفاده کرد و برادرش را متقاعد کرد تا آن روز نقش راننده او را بازی کند.

هدفش جلب نظر واکر و تحت‌تاثیر قرار دادن او بود. بارها برای مصاحبه به برنامه‌های مختلف تلویزیونی دعوت شد. در همین برنامه‌ها، گوتلیب را عامل مرگ پسرش معرفی می‌کرد. بعد از چاپ کتاب، پایش به هالیوود باز شد و دیپلم‌های افتخاری مختلفی دریافت کرد.

او بالاخره به همان شهرتی دست‌یافت که دائما در گوش پسرش می‌خواند و برای او آرزو می‌کرد.

 

تلما تول
کندی تول
شاید برایتان جالب باشد
1 نظر
  1. hossein masoumi می گوید

    وقتی نابغه ای ظهور کند همه ی ابلهان به شکل یک اتحادیه با او مقابله می کنند

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.