«زندگی در پیش‌رو»، طعم گس روزگار مومو

324
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

«زندگی در پیش‌رو» اولین کاری که با آدم می‌کند این است که دلش را مچاله می‌کند. این کار بر عهده «مومو» یک پسربچه مراکشی‌الاصل مهاجر به فرانسه گذاشته شده.

مومو نام اصلی او نیست. «اسم من محمد است اما برای این که سن مرا کوچک‌تر کنند، مومو صدایم می‌زنند.»

مومو در پرورشگاهی زندگی می‌کند که رزا خانم، کسی که پیشتر روسپی بود مدیر آن است. رزا خانم تنها کسی است که مومو حقیقتا دوستش دارد. او در این پرورشگاه که در محله‌های ناجور قرار دارد شاهد چیزهایی است که یک پسربچه ۱۰ ساله نباید باشد. به همین خاطر گفتارش فراتر از سنش است.

«اغلب اتفاق می‌افتاد زن‌هایی که خودشان جور خودشان را می‌کشیدند برای گذران زندگی‌شان به سفر می‌رفتند…..بچه‌هایشان را به رزا خانم می‌سپردند و دیگر بر نمی‌گشتند. می‌رفتند که می‌رفتند. قصه همه بچه‌هایی که به موقع سقط نشده‌بودند یا لزومی ندیده بودند سقطشان کنند همین بود.»

این بچه‌ها همان‌هایی بودند که رزا خانم مراقبت از آنها را در روزگار از کار افتادگی به عهده گرفته‌بود. مادرها در ازای نگهدای برای رزا خانم پول می‌فرستادند. مومو وقتی با مفهوم مادر آشنا شد ضربه خورد. فهمید که رزا خانم مادرش نیست و  به همین خاطر دل آشوبه گرفت. می‌ترسید که بیرونش کند. اما عشق رزا خانم به مومو بیشتر از این حرف‌ها بود. او هیچ‌وقت به مومو نمی‌گفت «عرب کثیف» به خاطر همین هم مومو سر سپرده این یهودی نجات یافته از آشوویتس بود.

دنیای پیش‌روی مومو یک دنیای گیج‌کننده است. اما او بیدی نیست که به این بادها بلرزد. هدفش این است که چیزهایی که می‌بیند و می‌شنود را به روش خودش تفسیر کند.

«ما پیش آدم‌های خوب شهرت بدی داریم. تجربه کهنه مرا باور کنید. هرگز به فرزندی قبولتان نمی‌کنند و این همان چیزی است که دکتر کاتز بهش می‌گوید تاثیر محیط خانوادگی و هرزه از این بابت از هر چیزی برای آنها بدتر است….»(صفحه ۱۰۶)

مومو از داشتن آموزش رسمی محروم است اما درک می‌کند چیزهایی که تجربه کرده فراتر از سنش است و سعی می‌کند روی همین مانور بدهد. وقتی که دکتری برای دیدن رزا خانم به آپارتمان آنها که طبقه آخر یک ساختمان درب و داغان در محله‌ای نه چندان خوشنام‌ می‌آید، از دیدن این وضعیت شوکه می‌شود. به همین خاطر مومو دست در جیب به او نگاه می‌کند و می‌خندد. «چیزی بهش نگفتم. چه فایده‌ای داشت؟ خیلی جوان بود، شاید سی‌سالش بود و هنوز چیزهای زیادی بود که باید یاد می‌گرفت.»

روزهای مومو به ول گشتن در کوچه و خیابان می‌گذرد، اگر فرصتی دست بدهد دزدی می‌کند اما هدف اصلی‌اش در زندگی زنده ماندن است. تا زمانی که رزا خانم آرام آرام تغییر می‌کند، مشاعرش دچار اختلال می‌شود، موهاش را از دست می‌دهد و مومو می‌فهمد که در برابر او مسئول است.

«زندگی پیش‌رو» جدای از اینکه تصویری است خنده‌دار از تاریک‌ترین بخش زندگی در فرانسه، انتقادی تند از نحوه برخورد با مهاجران، فقرا و افراد سالمند نیز به حساب می‌آید. کتابی است که هم‌زمان روح را آزار می‌دهد و لبخند بر لب می‌نشاند.

داستان نوشته شدن این کتاب برای خودش سر فصلی جدا محسوب می‌شود. سال ۱۹۷۵، رومن گاری، نویسنده مشهور موفقی بود که جایزه ادبی گنکور را دریافت کرده بود. تصمیم گرفت دست به کاری هیجان‌انگیز بزند. پس داستانی خیالی از زبان مومو نوشت و با نام «امیل آژار» منتشر کرد.

این کتاب برایش دومین جایزه گنکور را به ارمغان آورد که در اصل غیر ممکن بود. چون یک نویسنده نمی‌تواند دو بار برنده جایزه گنکور شود. رومن گاری دست به دامن یکی از بستگانش شد که از لحاظ ذهنی بیمار بود و در یک آسایشگاه زندگی می‌کرد. گفت که کتاب متعلق به اوست. این موضوع فروش کتاب را دو چندان کرد.

حقیقتِ بزرگترین حقه ادبی در جهان سالها بعد وقتی که رومن گاری دست به خودکشی زد کشف و فاش شد.

با در نظر گرفتن این موارد، چندان جای تعجب نیست که «زندگی در پیش‌رو» در لیست کتاب‌های پیش‌فروش سایت ۳۰بوک قرار گرفته‌است.

 

اگر دوست دارید درباره رومن گاری بیشتر بدانید این مطلب را بخوانید.

 

مجله اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.