سفر پر از رنج پروانه

209
زمان مطالعه: ۲ دقیقه
اگر قرار باشد کسی درباره آنچه که جنگ بر سر زنان و کودکان افغانستان آورده چیزی بنویسد؛ آن فرد دبورا الیس است.  الیس از همان نوجوانی دغدغه جنگ و تاثیر بحران آن روی انسان‌ها را داشت. او از سال ۱۹۹۶ در بحبوحه حکومت طالبان برای زنان پناهنده افغانستانی کمک‌های مردمی جمع می‌کرد و یک سال بعد برای کمک‌های بیشتر راهی افغانستان و پاکستان شد. آنجا در اردوگاه‌های پناهندگی فعالیت می‌کرد و با زن‌ها و بچه‌های زیادی هم‌صحبت و هم‌نشین شد. الیس می‌توانست شنیده‌هایش را در قالب گزارش به گوش مردم برساند اما از معجزه و تاثیر تکان‌دهنده روایت با خبر بود. پس رمان‌های سه‌گانه دختران کابلی (نان‌آور، سفرپروانه و شهر گِلی) را نوشت تا حرفش را رساتر به گوش مردم برساند. الیس حقوق مربوط به تالیف آثارش را به سازمان‌های خیریه اهدا کرد. حقوق این مجموعه هم به سازمان زنان برای زنان افغانستان اهدا شده‌است.

در ادامه، معرفی مختصر دومین جلد از این سه‌گانه، یعنی کتاب سفر پروانه را می خوانید:

خانواده پروانه برای مراسم عروسی خواهر بزرگش به مزار شریف رفته‌اند اما طالبان به آنجا حمله کرده و کسی از سرنوشت آنها خبری ندارد. پروانه و پدرش که بالاخره از زندان آزاد شده برای پیدا کردن آنها راهی سفر می‌شوند. سفر آنها خانه به خانه و روستا به روستا ادامه پیدا می‌کند اما پدرش تاب نمی‌آورد و می‌میرد.

پروانه در تنهایی پدرش را دفن می‌کند و در خانه یکی از روستایی‌ها چند روزی استراحت می‌کند. او همچنان نامش «قاسم» است و کسی از هویت اصلی‌اش خبر ندارد. تا اینکه متوجه می‌شود اهالی روستا قصد دارند در ازای پول او را به طالبان تحویل بدهند. پس، اسبابش را جمع می‌کند و شبانه راهی می‌شود.

در میانه راه به روستایی مخروبه می‌رسد که بمباران آن را ویران و خالی از سکنه کرده‌است. پروانه در یکی از خانه‌ها بچه کوچکی را می‌بیند که مادرش مرده و تنها مانده‌است. او نام بچه را حسن می‌گذارد و همراه خودش می‌برد تا شاید به اردوگاهی که مردم به آنجا پناه می‌برند، برساند. اما مسیر طولانی است و پروانه ضعیف شده‌است.

تصمیم می‌گیرد مدتی را در غاری همان اطراف زندگی کند اما «آصف» پسری که یک پا ندارد از خیلی وقت پیش در آن غار ساکن شده و اجازه نمی‌دهد پروانه و حسن آنجا زندگی کنند. با گذشت زمان آصف و پروانه با هم کنار می‌آیند و تصمیم می‌گیرند سفرشان را ادامه دهند.

در مسیر به زمینی پر از مین می‌رسند و نمی‌دانند چگونه از آن خارج شوند. تا عاقبت «لیلا» دختری یازده ساله که با مادربزرگ پیرش تنهایی زندگی می‌کند، آنها را از زمین مین نجات می‌دهد. لیلا و مادربزرگش تنها ساکنان روستایشان هستند. بچه‌ها و مادربزرگ چند روزی کنار هم زندگی می‌کنند و یاد می‌گیرند مشکلاتشان را حل کنند اما بمبارن آنها را از داشتن سرپناه و مادربزرگ محروم می‌کند.

این بار سفر پروانه با سه همسفر دیگر یعنی حسن، آصف و لیلا ادامه پیدا می‌کند……

برای خواندن درباره نخستین جلد از این سه‌گانه نوشته زیر را ببینید.

شاید برایتان جالب باشد
2 نظرات
  1. طاهر قرشیخ می گوید

    با درود و ادب آرزوی موفقیت دارم برایتان!

  2. مجله 30بوک می گوید

    درود و احترام. ممنون از توجه شما

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.