سوگ، بهای جرئت دوست داشتن دیگران است

معرفی کتاب مسئله مرگ و زندگی

265
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

اروین، شوهر عاشق‌پیشه، نگران است که افرادی که برای دیدار خداحافظی با همسرش، مریلین، آمده‌اند او را خسته کنند، اما مریلین با اشتیاق برای آخرین بار با آن‌ها روبرو می‌شود. داستان زندگی اروین یالوم، روان‌درمانگر و نویسندۀ مشهور؛ و همسرش مریلین، انگار یکی از همان قصه‌های پریان است. دلباختگی با اولین نگاه در نوجوانی و سپس یک عمر زندگی با خوشی و لذت تا زمانی‌ که مرگ آن‌ها را از هم جدا کند. برای همین اروین زندگی بدون مریلین را به نوعی خیانت می‌داند. روزهای بعد بچه‌ها تصمیم می‌گیرند که خانه را برای سکونت امن پدر پیرشان وقتی مادرشان دیگر زنده نیست، آماده‌ کنند. اروین دلخور است که با او مانند یک بچه رفتار می‌کنند، اما حق را به آنان می‌دهد. او از عدم تعادل و ضعف حافظه رنج می‌برد.
این چیزی است که اگر به قدری زنده بمانیم که به سال‌های پیری برسیم، بر ما نیز خواهد گذشت.

برای زوجی که مرگ را پایان همه‌چیز می‌دانند، نگران‌کننده‌ترین مسئله در مورد مرگ چیست؟ شاید به دست فراموشی مطلق سپرده شدن.

مریلین که فردی غیر مذهبی است، برخی از آیه‌های انجیل و سخنان شاعران را در مورد مرگ در ذهنش مرور می‌کند. یک شعر چنین است: «اگر در قلب بازمانده‌هایمان زنده باشیم هرگز نمی‌میریم.» و اروین اینگونه خودش را تسکین می‌دهد که تا وقتی در خاطر کسی باقی بماند، هنوز در این جهان حضور دارد. اما رویارویی با ناشناخته‌های مرگ باز هم ذهنش را می‌آزارد.

«مسئلۀ مرگ و زندگی» در ظاهر شرح‌حال‌نویسی دوران پیری و مرگ یک زوج کهنسال است، اما چیزی فراتر از این در بطن کتاب نهفته است که فقط با خوانش سطر به سطرش می‌توان به آن دست یافت. اروین و مریلین در مسیر رویارویی با ترس‌ها و ضعف‌هایشان به درک عمیق‌تری از عشق و ارزش‌هایشان می‌رسند. در سطور این کتاب نوعی عشق به زندگی و تلاشی مداوم برای یافتن آنچه که واقعا اهمیت دارد حس می‌شود. این زوج همچنان که به شرح و مکاشفۀ دردها و تلخ‌کامی‌هایشان می‌پردازند، زندگی گذشته و عشق بی‌بدیل‌شان را هم کنکاش می‌کنند.

اروین و مریلین

تصویر اروین یالوم و مریلین یالوم

نوشتن این کتاب ایدۀ مریلین بود. او با تنی زخمی از شیمی درمانی و سکتۀ مغزیْ موقع پیاده روی در پارکی نزدیک خانه‌شان به ناگاه خطاب به اروین اعلام کرد که کتابی در ذهن دارد که باید دو نفری آن را بنویسند. یک فصل او و یک فصل اروین. آن‌ها به این شیوه به مصاف مرگ می‌روند. وقتی در میانۀ کتاب مریلین می‌میرد، ادامۀ کتاب برای اروین انگیزۀ ادامۀ حیات می‌شود.

برای آشنایی بیشتر با اروین یالوم و آثارش این پرونده را بخوانید.

همان‌طور که کتاب جلو می‌رود خواننده بطور مداوم با دو جمله‌ای که انگار کلیدهایی برای رستگاری هستند، روبرو می‌شود: «در زمان درست بمیرید» و «اگر در زندگی حسرت‌های کمتری داشته باشید راحت‌تر بامرگ روبرو می‌شوید.»

جملۀ اول از نیچه است و دومی را یالوم در کتاب «روان‌درمانی اگزیستانسیال»‌اش (خرید این کتاب از ۳۰بوک) آورده است. جملۀ اول مناقشه‌برانگیز است و خود این زوج هم در حل معمای آن مانده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد بر سر جملۀ دوم فارغ از هر ایده و مذهبی، توافق نظر بیشتری وجود داشته باشد.

یالوم سال‌های زیادی از عمرش به رابطۀ مستقیم میان اضطراب مرگ و حس زندگی نزیسته معتقد بوده است. یعنی هرچقدر حسرت‌هایمان بیشتر باشد اضطرابمان از مرگ هم بیشتر خواهد شد. یالوم به مرور کتاب‌هایش می‌پردازد و پاراگرافی از کتاب «خیره به خورشید نگریستن» (خرید این کتاب از ۳۰بوک) او را میخکوب می‌کند:
– چه چیزی دربارۀ مرگ هست که تو رو بیشتر می‌ترسونه؟
– همۀ کارهایی که انجام نداده‌ام.

اروین و مریلین

تصویر کتاب مسئله مرگ و زندگی

سوالی که در کلیت کتاب چرخ می‌خورد این است: «چگونه می توان با ناامیدی جنگید؟ چگونه می‌توان بدون آن دیگری تا پایان عمر زندگی معنادار و باارزشی داشت؟»

اگر در پایان مطالعۀ این کتاب که در بخش‌هایی از جاری کردن اشک‌هایتان بازنخواهد ماند، به تعریفی تازه از زندگی برسید و دریابید که در پایان عمر چگونه باید به زندگی‌تان جهت بدهید، رسالت این کتاب به انجام رسیده است.

کتاب حقیقت بیماری و مرگ را بی‌پرده و زمخت پیش روی ما می‌گذارد و طبیعی است که گاهی طعم تلخی به خود بگیرد. با وجود تمام پیشرفت‌های بهداشتی و پزشکی، گریزی از بیماری و مرگ نیست و همان اول کار می‌دانیم که مریلین هم قرار است به زودی بمیرد. اروین هم دارد روزهایش را می‌شمرد، تقریبا تمامی دوستانش مرده‌اند و قلب او هم که با باتری کار می‌کند هر لحظه ممکن است از تپش بیافتد.
زندگی کردن در اضطرابی مداوم از وقوع مرگ چه حسی دارد؟

اروین فاش می‌سازد که تمایلش برای انجام تحقیقات و نوشتن در مورد اضطراب مرگ و تلاش همیشگی‌اش برای آرام کردن افرادِ رو به مرگ، از وحشت شخصی‌اش از مرگ نشئت گرفته است، یادآورد روان‌درمان‌گرِ کتاب «درمان شوپنهاور» که برای مقابله با ترس از مرگ به فکر اجرای جلسات گروه‌درمانی می‌افتد.

ما انسان‌ها چگونه باید بیاموزیم که با حقیقت مرگ زندگی کنیم؟

از دو هزار سال پیش با ظهور فلسفه در یونان، تفسیر مرگ هم ذهن فلاسفه را به خود مشغول کرد. سنکا، اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس از پیشگامانی بودند که از مرگ سخن گفتند. توصیۀ آن‌ها برای مقابله با اضطراب مرگ این بود: خوب زندگی کن!

 سنکا: «انسان نمی تواند برای مرگ آماده باشد اگر تازه زندگی کردن را شروع کرده باشد. هدفمان باید این باشد که تا همین الان به اندازۀ کافی زندگی کرده باشیم.»

توصیۀ نیچه برای مقابله با ترس از مرگ اینست: «در زمان درست بمیرید.»

نیچه: «در امنیت زندگی کردن خطرناک است. بسیاری خیلی دیر و برخی خیلی زود می‌میرند. در زمان درست بمیرید. چیزی که کامل و رسیده است، می‌خواهد بمیرد. چیزی که هنوز نرسیده، می‌خواهد زندگی کند. همۀ آنهایی که رنج می‌برند می‌خواهند زندگی کنند تا شاید برسند و شاد شوند و اشتیاقی بیابند، اشتیاقی به آنچه دورتر بالاتر و روشن تر است.»

در میانۀ راه نوشتن این کتاب یالوم پی می‌برد که ترسی که همیشه نسبت به مرگ داشته از بین رفته است و فکر می‌کند که این به خاطر پختگی‌ای است که در خود حس می‌کند، او به اندازۀ کافی زندگی کرده است.

مریلین در بخش‌هایی از کتاب از تلاش‌ها و خستگی‌ مفرطش در راه مبارزه با سرطان می‌نویسد و انکار نمی‌کند که بارها از خودش پرسیده است که آیا این زندگی با این همه درد و رنج ارزش ادامه دادن را دارد؟ به نظر می‌رسد که او به زمان درست مردن نزدیک می‌شود.

تصویر اروین یالوم

«من می‌توانم از پزشک بخواهم کمکم کند تا خودکشی کنم. ولی برای پاسخ به این پرسش که چرا باید زنده بمانم، یک جواب پیچیده‌تر هم وجود دارد. در طول این دوران مشقت‌بار، بیشتر دارم درک می‌کنم که زندگی‌ام چقدر به زندگی بقیه گره خورده است. دوباره و دوباره می‌فهمم که چقدر خوشبختم که چنین دوستانی دارم. در نهایت به این درک رسیده‌ام که آدم‌ها نه تنها برای خود، بلکه به خاطر بقیه زنده می‌مانند.»

اروین در تلاش برای رویارویی مناسب با ترس از دست دادن مریلین، پرونده‌های پزشکی مراجعانش را هرچه بیشتر می‌کاود و کتاب‌هایی که نوشته است را مرور می‌کند. اینجاست که خواننده خود را با داستان‌هایی واقعی از شرایط خطیری که انسان‌های دیگری را در خود فروبرده است رو در رو می‌بیند. سال‌ها پس از آن جلسات بسیار روان‌درمانی، یالوم بر صندلی قضاوت می‌نشیند و به خاطر می‌آورد که چطور از آرام کردن روح زنی داغ‌دیده بازمانده بود. فقط حالا که خودش به سوگ نشسته است، آن زن را درک می‌کند. مرزها گم می‌شوند، مراجع، درمانگر و خواننده یکی می‌شوند و همه در پی اینکه مسئلۀ مرگ و زندگی چیست و چه چیزی در پایان مسیر اهمیت دارد؟

کتاب مسئله‌ی مرگ و زندگی با ترجمۀ مهدی عزیزی از سوی نشر دنگ در ۲۲۴ صفحه منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.