شگفتی رهایی از کودکی!

200
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

می‌توانیم تا کره ماه برویم و برگردیم اما نمی‌توانیم از محدودیت‌های بدنمان فراتر برویم. ما با بدنی زشت یا زیبا، سالم یا ناسالم به دنیا می‌آییم و تا آخر باید با این اولین سرمایه‌ی زندگی و در عین حال مهم‌ترین منبع محدودیت کنار بیاییم. ظاهراً بدن اولین چیزی است که به‌دست می‌آوریم اما در واقع مدت‌ها طول می‌کشد تا در آن آرام بگیریم و زشت و زیبایش را همانطور که هست بپذیریم. بعضی‌ها تا آخر عمر در نبرد با بدن خود هستند و هزار بار بر آن تیغ می‌کشند تا شاید در آن احساس آرامش پیدا کنند.

«آگوست» هم یکی از این آدم‌ها است. او در بدنی به دنیا آمده است که شبیه بدن‌های دیگر نیست و هر کسی که او را می‌بیند، رویش را برمی‌گرداند. چیزی غیرعادی در صورت او وجود دارد و همین هم باعث می‌شود تا زندگی این پسربچه شبیه به هم‌سن‌و‌سال‌های دیگرش نباشد. آگوست همیشه دلش می‌خواست که فرقی با دیگران نداشته باشد اما چنین خواسته‌ای با چنان بدنی ممکن نمی‌شود. او برای این‌که شبیه به دیگران باشد و دوست داشته شود، بارها عمل جراحی کرده است. دقیقش را بخواهید بدانید از چهار سالگی بیست و هفت بار زیر تیغ جراحی رفته است اما همچنان با دیگران فرق دارد. این ظاهر متفاوت زندگی متفاوتی را هم برای او رقم زده است. مثلاً آگوست مدرسه نمی‌رود و طبیعتاً دوستی هم ندارد. مادرش معلم خصوصی او است اما این وضعیت نمی‌تواند همیشگی باشد. نه فقط به خاطر این‌که او دیگر کلاس پنجمی شده است و درس‌ها مرتب سخت‌تر می‌شود بلکه چون وقت رها شدن از پیله محیط امن خانه فرا رسیده است.

آگوست به خاطر صورتش، محدودیت‌های زیادی را تجربه کرده است اما زندگی باز هم ناکامی‌های بیشتری پیش‌رویش خواهد گذاشت و آگوست باید خود را برای آن‌ها آماده کند. مهم‌ترین آن‌ها همین است که پدر و مادر نمی‌توانند حامیان همیشگی باشند و او باید خود را هر جور که هست وارد دنیایی کند که از او روی برمی‌گرداند. هر چند، مادرش تنها کسی است که «چشمان زیبا» او را می‌بیند -و نه ناهنجاری‌های صورتش را- اما این برای زنده ماندن و زندگی کردن کافی نیست.

 

شاید به نظر بیاید که کتاب «شگفتی» رمانی تلخ و سیاه است اما اگر آن را دست بگیرید، می‌بینید که خبری از گریه و زاری و سیاهی نیست. وقتی فقط موضوع کتاب را می‌خوانید، فکر می‌کنید با حجم عظیمی از اندوه طرف هستید و دوست دارید سرتان را برگردانید و آن را نخوانید اما این درست مانند دیدن صورت عجیب و غریب آگوست است که همه می‌خواهند از آن روبرگردانند اما اگر صبوری کنند، چشمان زیبا و شگفتی‌های وجودش را هم می‌بینند و این به آن می‌ارزد!

چرا باید «شگفتی» را خواند؟

ایجاد بالاترین حد لذت و کم‌ترین حد رنج خواسته‌‌ی مشترک همه والدین است اما اگر واقع‌بین باشیم، ناکامی‌هایی در انتظار فرزندانمان است که ما بر روی آن‌ها هیچ کنترلی نداریم. ما می‌توانیم جدیدترین اسباب‌بازی‌های روز را برایشان بخریم اما نمی‌توانیم برایشان دوست بخریم و تجربه دوست داشته شدن از سوی دیگران را به آن‌ها هدیه بدهیم یا آن را دائمی کنیم. ما می‌توانیم به هر خواسته‌ی آن‌ها جواب مثبت دهیم اما نمی‌توانیم مانع بی‌رحمی‌های روزگار شویم و آن‌ها را تا ابد از تجربه‌ی سوگ و فقدان درامان نگه‌داریم. شاید پدر و مادرها از نگاه فرزندانشان قهرمان‌های توانمند دنیا باشند اما ما که سختی و سیاهی دنیا را دیده‌ایم، می‌دانیم که قهرمان نیستیم و نمی‌توانیم تا ابد در نقش قهرمان زندگی کنیم. به جای همه‌ی این‌ها، شاید بتوانیم بچه‌ها را طوری بزرگ کنیم که نیازی به قهرمان نداشته باشند و به جای همه‌ی قهرمان‌های دروغینْ خودشان با ناکامی‌های ناگزیر زندگیشان کنار بیایند.

رمان «شگفتی» راه کنار آمدن با چنین ناکامی‌هایی را نشان می‌دهد. شخصیت اصلی کتاب درست در سنی است که آدم‌ها خبردار می‌شوند دنیای امن و آرام کودکی ماندگار نیست و باید خود را برای دنیای واقعی و بی‌رحم آماده کنند: او نوجوان است و چیزهایی را تجربه می‌کند که نوجوانان دیگر نیز کم ‌و زیاد با آن مواجه هستند.

کتاب شگفتی سال ۲۰۱۳ منتشر شده و از آن موقع برنده جوایز متعدد بین‌المللی شده است. می‌توان نام این جوایز را فهرست کرد و سنگینیِ وزن و اعتبارشان را به رخ کشید اما مهم‌تر از همه‌ی این نام‌ها، مفهوم محوری کتاب یعنی همدلی است؛ همدلی چیزی است که باید آن را به فرزندانمان بیاموزیم. این مهارتی است که اگر آن را بلد باشیم به آدم‌ها آسیب نمی‌رسانیم و جهان بهتری را می‌سازیم. شاید به نظر بیاد که فقط آدم‌های بد هستند که به دیگران آسیب می‌زنند اما این کتاب به ما یاد می‌دهد که لازم نیست حتماً آدم بدی باشیم تا به دیگران آسیب بزنیم حتی اگر آدم خوبی باشیم و همدلی کردن را بلد نباشیم، باز هم باعث آزار دیگران خواهیم بود:

 خیلی عجیب است که چطور می‌شود شبی برای کسی، بدترین شب تمام عمرش بشود، اما همان شب برای بقیه مردم، شبی عادی و معمولی باشد! می‌خواهم در تقویم خانه‌ام، این شب را به‌عنوان یکی از وحشتناک‌ترین شب‌های عمرم علامت بزنم!

این شب و آن شبی که دی‌زی مرد، هردو برایم بسیار هولناک بودند. ولی برای بقیه مردم دنیا، آن شب، شبی عادی بود. شاید حتی شب خوبی بود. شاید درست همان شب، بلیت بخت‌آزمایی‌شان برنده شده بود (ص: ۳۹۲)  

کتاب «شگفتی» در قفسه کتاب‌های نوجوانان جای می‌گیرد اما معنیش این نیست که دیگران نباید آن را بخوانند. شاید فکر کنید یک رمان نوجوان نمی‌تواند چیزی به بزرگسال یاد بدهد اما این داستان از هر کتاب راهنمای «ابراز محبت به کودک و نوجوان» یا «پرورش اعتماد به نفس در نوجوانان» موثرتر عمل می‌کند.

شگفتی نوشتهٔ آر.جی پالاسیو بارها از سوی نشر افق منتشر شده است.

 

اگر این مطلب را پسندیدید، کتاب‌هایی درباره تلخ و شیرین نوجوانی را هم بخوانید!

 

شاید برایتان جالب باشد
2 نظرات
  1. وحید می گوید

    شاید این جمله مهمترین و آموزنده ترین نکته این مطلب بود، اگر آدم ها به باور این نکته می‌رسیدند با زندگی با آرامش بیشتری برخورد می کردند
    «ما با بدنی زشت یا زیبا، سالم یا ناسالم به دنیا می‌آییم و تا آخر باید با این اولین سرمایه‌ی زندگی و در عین حال مهم‌ترین منبع محدودیت کنار بیاییم.»

  2. مجله 30بوک می گوید

    از توجهتون متشکریم

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.