طاعونِ همدستی پزشک و پلیس

معرفی کتاب «یک طاعون ساده»

177
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

وحشتِ ناب چیزی است که تاریخ انقضا ندارد. یعنی مهم نیست آن را در سال ۲۰۲۰ دیده باشیم یا کسی آن را از میان اسناد بایگانی شده‌ی شوروی در سال ۱۹۳۹ بیرون کشیده و مقابل چشممان گذاشته باشد. وحشت ناب هر وقت که خود را به کلمات برساند و فرصت بیان شدن بیاید، تازه و مبهوت‌کننده است. روایت به خطر افتادنِ دوجانبه‌ی بدن‌ها، وحشت ناب عصر ما است که باید به قامت کلمه درآید. باید روایتگری پیدا شود تا نشان دهد زندگی در چنین زمانه‌ای چگونه می‌گذرد و چگونه ویران می‌شود.  زمانه‌ای که از یک سو در نبرد با ویروس‌هایی ریز و ناشناخته می‌گذرد و از سوی دیگر در تقلا برای زنده بیرون آمدن از چنگال نیروهای تا بن دندان مسلح، محتاج به روایتگر است. محتاج به لودمیلا اولیتسکایا است تا رنج‌ها دود نشوند و به هوا نروند و دوباره در زمین ظاهر نشوند.

اولیتسکایا از واقعه‌ای تاریخی در شوروی سال ۱۹۳۹ می‌گوید که تا سال‌ها جز شایعه و خبرهای جسته‌وگریخته کسی چیز دقیقی از آن نمی‌دانست؛ احتمالِ همه‌گیری طاعون و به‌دنبال آن اجرای قرنطینه، تیمارداری بدن‌های رنجور را از پزشک به پلیس واگذار کرد.

آن چیزی که باید با دقت علمی بررسی می‌شد، با خشم و سرعت «شرایط جنگی» مواجه شد. بر زبان آوردن نام «طاعون» ممنوع شد و قدرت تصمیم‌گیری از وزارت بهداشت و پزشکان سلب و به نیروهای امنیتی و پلیس‌ها واگذار شد:

بعد از کالبدشکافی مرا گرفتند و می‌خواستند به زور قرنطینه کنند. یعنی هیچ‌کس برای حرف وزیر بهداشت ارزش قائل نیست؟

وزیر پریشان می‌شود: «..باور کنید که این دستور من نبوده. به من کوچک‌ترین ارتباطی ندارد. متوجهید که. ما ماموریت قرنطینه را به نهاد دیگری واگذار کرده‌ایم..»(ص: ۱۱۵)    

کتاب «فقط یک طاعون ساده» ابتدا به صورت فیلمنامه نوشته شد اما سالِ گذشته و در میانه‌ی همه‌گیری کرونا به صورت داستان منتشر شد. راوی سوم شخص کتاب از به‌کارگیری زبان توصیفی پرهیز می‌کند و جملات را به شکل تلگرافی و کوتاه و با حداقل ابراز احساسات بیان می‌کند. کلامِ سرد راوی در بیان مرگ و نیستی آدم‌ها با فضاسازی داستان نیز هماهنگ است؛ سفیدی برف و سفیدی اتاق‌های بیمارستانْ جهانی سرد و کورکننده را پیش چشم ما می‌آورد.

در جهانی که کتاب تصویر می‌کند، دانشمندان باید به محضر سیاستمداران بیایند و بی‌اجازه‌ی آن‌ها دانش خود را به‌کار نگیرند اما «مقامات بلندپایه» نمی‌توانند پیچیدگی و عدم‌قطعیت علم را بپذیرند و مرتباً به دنبال کشف پروژه‌ی «خرابکاری» و «مجازات» هستند. آن‌ها حتی از «قرنطینه» هم درک درستی ندارند و ابتدا آن را با «حذف فیزیکی» اشتباه می‌گیرند. آن‌ها بدون این‌که قصد حذف فیزیکی داشته باشند، عملاً بیماران را حذف می‌کنند. سال‌ها دروغگویی مقامات مختلف باعث شده است تا آن‌ها در ذهن مردم به هیولاهایی تبدیل شوند که جز برای گرفتن جانْ به سراغشان نمی‌آیند. به همین دلیل هم وقتی سایه‌ی نیروهای کنترل‌کننده‌ی بیماری بر خانه‌ها می‌افتد، آن‌هایی که شجاع‌ترند، خودکشی می‌کنند و آن‌ها که امیدوارترند، فرار می‌کنند.

 

اگر تجربه‌ی همه‌گیری ویروس کرونا را از سر نگذرانده بودیم، شاید می‌توانستیم از کنار روایت «فقط یک طاعون ساده» به‌راحتی بگذریم و آن را داستانی تمام شده و از سر گذشته بدانیم، اما شبیه آن‌چه در کتاب می‌خوانیم در واقعیت سرتاسر جهان هم دیده‌ایم. هر چند شاید پایان واقعیت کرونا به شادی و خوشی پایان‌بندی کتاب نباشد.

«فقط یک طاعون ساده» نوشته‌ی لودمیلا اولیتسکایا با ترجمه‌ی آبتین گلکار از سوی نشر برج منتشر شده است

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.