ظلمت آشکار؛ خاطرات افسردگی

233
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

تاریکی و ظلمات شبیه‌ترین وضعیت به افسردگی است. فرد افسرده در تاریکی گیرافتاده است اما بقیه همچنان در روشنایی‌ زندگی می‌کنند و خبری از سیاهیِ‌ مطلقِ جهان او ندارند. آن‌ها مرتباً تاریک‌نشین را سرزنش می‌کنند که «چرا تکان نمی‌خورد؟» اما چطور می‌توان به آدم بی‌خبر از تاریکی فهماند که در ظلماتِ مطلق نمی‌توان قدم از قدم برداشت، نمی‌توان کارهای روزمره را انجام داد، نمی‌توان وحشت نکرد و نمی‌تواند خندید و خوش بود؟ تاریکی و ظلمات شبیه‌ترین وضعیت به افسردگی است اما دقیقاً همان نیست؛ افسردگی شکلی از تاریکی است که چشم به آن عادت نمی‌کند و بدن با آن هماهنگ نمی‌شود. باید از تاریکی بیرون بیایی تا بتوانی از آن حرف بزنی و اگر خوش‌شانس باشی، بدون خودکشی از آن بیرون می‌آیی.

ویلیام استایرن یکی از نجات‌یافتگان است. او شهرت خودش را از دنیا کلمات به‌دست آورده بود اما افسردگی او را از همه چیز حتی کلمات انداخت. بعد از آن‌که نور کم‌کم وارد زندگی استایرن شد، او هم به دنیای کلمات برگشت و تجربه‌اش از آن تاریکی‌های هراس‌آور را در کتابی باریک و ۷۲ صفحه‌ای نوشت: «ظلمت آشکار؛ خاطرات افسردگی»

نویسندۀ کتاب یکی از آن آدم‌هایی است که به حال و احوال خودش آگاه است و تاریک شدن تدریجی دنیایش را می‌بیند اما علی‌رغم این آگاهی نمی‌تواند کاری برای رهایی خودش بکند. او مانند بسیاری از کسانی که با افسردگی درگیر هستند، دورنمای مطلوبی دارد و کسی دربارۀ او ظن افسردگی نمی‌برد. کتاب هم دقیقاً روایت را از همین‌جا شروع می‌کند: استایرن در آستانۀ دریافت جایزه‌ای ادبی بود که دیگر نتوانست افسردگی و عوارض جدی آن مانند فقدان خودباوری را مهار کند.

نویسنده با زبانی ساده و روان از تجربیاتی می‌گوید که شاید هر افسرده‌ای گوشه‌ای از آن را تجربه کرده باشد اما مانند هر تجربه انسانی دیگری ناب و منحصر به فرد است و به خواننده نیز یادآوری می‌کند که از این میل همه‌گیر مقایسه افسردگی‌ آدم‌های مختلف با یکدیگر دست بردارد و صورت‌های خاص و نامتعارف این بیماری را بپذیرد:

افسردگی چنان دلایل و علایم و روش‌های درمانی پیچیده‌ای دارد که نتایج به دست آمده از تجربیات یک فرد برای نتیجه‌گیری کافی نیست. گرچه افسردگی چون یک بیماری است خصوصیات ثابتی را نشان می‌دهد، ولی ویژگی‌های فردی خاص خود را دارد (ص: ۳۱).

چیزی که خاطرات نویسنده از افسردگی را چنان خواندنی کرده است، وسواس او به تفکر دربارۀ افسردگی است. او فقط میزبان بیماری نبوده است بلکه مانند عاشقی خستگی‌ناپذیر طی سال‌ها همه چیز را دربارۀ معشوق آزارگر و ناشناسش جمع‌آوری کرده و در نهایت موفق شده است تا نقطۀ پایانی بر این رابطۀ ناسالم بگذارد. برای بسیاری این نقطۀ پایان با خودکشی معنا پیدا می‎کند. بنابراین، نویسنده‌ای که بارها برای انتخاب چنین پایانی وسوسه شده باشد می‌تواند به ما یادآوری کند که قربانیان افسردگی و مغلوبان آن «همانقدر شایستۀ سرزنش‌اند که قربانیان سرطان لاعلاج»

از خاطرات افسردگی چه انتظاری داشته باشیم؟

خاطرات افسردگی جزو آن دسته از کتاب‌های پرادعایی نیست که می‌خواهند مشکلات سالیان را در عرض چند روز و هفته حل کنند. قرار نیست بعد خواندن چند صفحه از تاریکی به نور قدم بگذارید و افسردگی‌تان درمان شود اما این کتاب فرصتی برای فکر کردن فراهم می‌کند. فکر کردن به افسردگی برای کسی که با آن درگیر است، کار آسانی نیست. فکر کردن به افسردگی حتی برای کسی که گرفتارش نیست هم راحت نیست. به همین دلیل بسیاری دچار سوءتفاهم‌های شدیدی دربارۀ افسردگی هستند. با این حال، خواننده این کتاب چه افسرده باشد و چه نباشد از آن یاد می‌گیرد. اگر افسرده نباشد با خاطرات راوی وارد سرزمین عجایب می‌شود و اگر از بد روزگار خودش در آن سرزمین عجایب گیر افتاده باشد، خواندن این کتاب به او آرامش یک نفس عمیق کشیدن را می‌دهد. فرصتی می‌دهد تا با دقت بیشتری به اطرافش نگاه کند و با توجه به شرایط خاص خودش راه خلاصی را پیدا کند و مطمئن شود که خودکشی تنها نقطه پایان این درد مرموز و مزمن نیست:

اگر افسردگی حدی نداشت، آن وقت به راستی خودکشی تنها چاره بود. ولی نیازی نیست که حرف‌های بی‌ربط یا الهام‌بخش بزنیم تا بر این نکته تاکید کنیم که افسردگی انهدام روح نیست. جان به دربردگان از بیماری -که اتفاقاً بی‌شمارند- شاهدی هستند بر لطف نجات: شاهدی بر پیروزی (ص: ۷۲).

ظلمت آشکار؛ خاطرات افسردگی در قطع پالتویی از سوی نشر ماهی منتشر شده است.

پیش‌تر هم راه‌هایی برای رهایی از سگ سیاه افسردگی نشان دادیم.
شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.