عذابِ سیزیف‌وار بی‌قدرتان

معرفی کتاب قدرت بی قدرتان

168
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

«آزادی» برای آن‌هایی که از وجودش محروم هستند تنها به شکل «سراب» ظاهر می‌شود. محرومانِ عطشناک و فرسوده، به سوی روشنایی موهوم شیرجه می‌زنند اما زخم و کوفتگی و ناامیدی نصیبشان می‌شود. آن‌ها تا سراب بعدی و کوفتگی‌ها و زخم‌هایی دیگر افتان و خیزان می‌روند و در حسرتی ابدی باقی می‌مانند. این عذاب سیزیف‌وار هیچ‌وقت تمام نمی‌شود مگر آن‌که سوال درست پرسیده شود: چطور بدون «قدرت» می‌توان «قدرت» را در هم کوفت؟ چطور بدون «قدرت» می‌توان «آزادی» را در آغوش کشید؟

 

واتسلاف هاول درگیر همین سوالات بود که در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ جستار «قدرت بی‌قدرتان» را نوشت و در زمانه‌ی خودش غوغایی به‌پا کرد. حالا در آستانه‌ی انتخابات ۱۴۰۰ نام این جستار بسیار تکرار می‌شود اما شاید تکرارکنندگان جز نامی از آن نشنیده باشند. همان‌طور که عبارت «ابتذال شر» نیز تا سال‌ها در فضای سیاسی ایران تکرار می‌شد اما کسی متن اصلی کتاب آرنت را تا همین یک سال پیش نخوانده بود و نمی‌دانست دقیقاً درباره‌ی چه چیزی حرف می‌زند.

 

معرفی کتاب «آیشمن در اورشلیم» را نیز بخوانید.

«قدرت بی‌قدرتان» چه می‌گوید؟

هاول تحلیل را از میدان اصلی نبرد یعنی ایدئولوژی شروع می‌کند. ایدئولوژی مانند توپ و تفنگ آدم می‌کشد اما برخلاف آن‌ها پنهان است و جنگ با دشمن نادیدنی همیشه سخت‌تر است. به همین دلیل، هاول تاکید می‌کند که حتی روشنفکران هم در بسیاری از مواقع نمی‌توانند خودشان را از قید و بند ایدئولوژی رها کنند و «واقعیت» را با «شبه واقعیت ایدئولوژی» اشتباه می‌گیرند و به بی‌راهه کشیده می‌شوند.

هاول یادآوری می‌کند که عملکرد ایدئولوژی در همه‌ی نظام‌ها مهم است اما در نظام‌های «پساتوتالیتر» اهمیت حیاتی دارد و همین ویژگی نیز نقطه‌ی افتراق این نظام‌ها از «دیکتاتوری‌های کلاسیک» به حساب می‌آید. اگرچه نظام‌های پساتوتالیتر توپ و تفنگ دارند و در صورت لزوم آن‌ها را هم به خیابان می‌آورند اما آن چیزی که همیشه در خیابان و خانه حضوری نادیدنی اما سنگین دارد، ایدئولوژی است. در واقع، «ایدئولوژی ضامن اصلی انسجام درونی قدرت است» و نقشی تعیین‌کننده در تداوم قدرت یا انتقال آن دارد. از توپ و تفنگ شاید بتوان جان سالم به در برد اما بعید است که بتوان از ایدئولوژی هم رهید زیرا مفاهیم رهایی‌بخش از معنایشان خالی می‌شود و زیر آوار دروغ و ریاکاری می‌مانند و به ضد خودشان بدل می‌شوند:

استفاده از قدرت برای ملعبه‌سازی، نظارت عمومی بر قدرت خوانده می‌شود. و سوء‌استفاده دلبخواهی از قدرت، رعایت قانون. سرکوب فرهنگ، رشد و توسعه فرهنگ خوانده می‌شود. توسعهٔ نفوذ امپریالیستی، به نام دفاع از ستمدیدگان عرضه می‌شود. فقدان آزادی بیان در لباس عالی‌ترین شکل آزادی ارائه می‌شود. به انتخاب‌های نمایشی مضحک عالی‌ترین شکل دموکراسی اطلاق می‌شود. ممنوعیت تفکر مستقل علمی‌ترین جهان‌بینی نام می‌گیرد. و اشغال نظامی هم می‌شود کمک برادرانه (ص: ۳۴).

از نگاه نظام پساتوتالیتر، چندان مهم نیست که مردم به دروغ‌های پرتکرار اعتقاد قلبی داشته باشند یا نه، همین که آن‌ها «بپذیرند با این دروغ و در بطن آن زندگی کنند»، کافی است. نجات‌دهنده‌ی مردم چنین جامعه‌ای، روشنفکر پرحرف و واژه‌پرداز یا سیاستمدار مصلحت‌اندیش و دغدغه‌مند نیست بلکه کودکی شجاع و صادق است که فریاد بزند «امپراتور لخت است!» و قواعد بازی را زیر پا بگذارد و بزرگان را به «زیستن در دایره حقیقت» وادار کند.

آنگونه که هاول می‌گوید، «زیستن در دایره حقیقت» با نخواستن و طغیان همراه است. شاید از نگاه برخی شبیه به «بی‌مسئولیتی» یا قهر باشد اما در واقع یگانه اقدام «اخلاقی» ممکن است. پس زدن ایدئولوژی به خودی خود «بدیل» نیست بلکه پیش‌شرط ظهور آن است و «زمینه‌ی اصلی برای رشد اندیشه‌های سیاسی مستقل و بدیل را فراهم می‌کند.» به عبارت دیگر، جامعه اول باید از ایدئولوژی بگسلد تا بعدتر بتواند به چیز دیگری بپیوندد. گسستن از ایدئولوژی در قامت امری «پیشاسیاسی» ظاهر می‌شود و نمی‌تواند رضایت آن‌هایی را جلب کند که به «کار سیاسی مستقیم» اهمیت می‌دهند. از نظر هاول، آن‌هایی که پیش گرفتن فرآیند پیشاسیاسی را با بی‌مسئولیتی و بی‌تفاوتی یکی می‌گیرند، درکی از مفهوم قدرت در جامعه‌ی پساتوتالیتر ندارند:

این دوستان از ماهیت ویژه قدرت که خاص این نظام است درک چندانی ندارند و در نتیجه بهای بیش از حدی به کار مستقیم سیاسی در معنای متداول آن می‌دهند. علاوه بر این، آن‌ها متوجه ارزش و اهمیت سیاسی آن وقایع و فرآیندهای «پیشاسیاسی»، که زمینه‌ٔ باروری را برای جوانه زدن تغییرات سیاسی اصیل فراهم می‌آورد، نیستند. آن‌ها در نقش بازیگران سیاسی ـیا بهتر بگویم، افرادی با سوداهای بزرگ سیاسی‌ـ اغلب می‌کوشند حیات سیاسی را از همان‌جایی که متوقف شده بود از سر بگیرند. آن‌ها همچنان به همان الگوهای رفتاری باور دارند که شاید در شرایط سیاسی عادی‌تر می‌توانست مناسب و پاسخگو باشد. بنابراین بی آنکه خودشان واقعاً متوجه باشند، شیوه تفکری از مد افتاده و عادات و برداشت‌ها و مقولات و انگاره‌هایی کهنه را بر شرایطی بار می‌کنند که از بیخ و بن جدید و متفاوت است (ص: ۷۳)  

حرف هاول را نباید با انکار اندیشه سیاسی اشتباه گرفت. همه‌ی دغدغه او این بود که سیاست به نقطه‌ی دقیق و راستین بازگردد و فریب ایدئولوژی حاکم را نخورد و مردم «به شخصیت‌های اصلی نظام پساتوتالیتر زیاده از حد بها ندهند»(ص: ۱۳۶)

قدرت بی‌قدرتان نوشته‌ی واتسلاف هاول با ترجمه‌ی احسان کیانی‌خواه از سوی نشر نو منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.