/**/

فیلمسازی فقط هفتاد و پنج سال اولش سخته!

315
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

بهمن فرمان‌آرا از آن‌هایی است که «نور، صدا، تصویر» را به جهان اضافه کرد و حالا وقت آن رسیده که با بررسی کارنامه زندگیش بگوییم فرمان «حرکتی» که او داد، خودش و دیگران را به کجا رساند. از نگاه فرمان‌آرا، زندگی چیزی به او بدهکار نیست و هر چه بوده در این ۷۵ سال عمر وصول شده است. اگر ۷۵ سال عمر او را در کاغذها بگنجانیم، حاصل آن می‌شود کتاب هفتاد و پنج سال اول. این کتاب حاصل گفت‌و‌گوهای این فیلمساز و تهیه‌کننده با محسن آزرم است.

نمی‌دانیم مستمع صاحب‌سخن را بر سر ذوق آورده یا این هنر داستان‌گویی فرمان‌آرا است که باعث می‌شود بدون هیچ ملالی ساعت‌ها در خاطراتش گم شویم و چیزهای جدیدی پیدا کنیم. ۵۰ سال فیلمسازی در جایی که هر تصویری ممکن است به اشاره و گوشه‌چشمی محو شود، «پوست کلفتی» می‌خواهد. از نظر فرمان‌آرا مهم‌ترین عنصر وجودی یک فیلمساز همین پوست‌کلفتی است و اگر این نباشد، استعدادها و خوانده‌هایش در مسیر سیلابی حوادث نابود می‌شود. اما این چیزی نیست که آدمیزاد با آن به دنیا بیاید بلکه باید به‌تدریج آن را به‌دست بیاورد. کتاب هفتاد و پنج سال اول را باید راهنمای گام‌به‌گام پوست‌کلفت شدن در سینما دانست. فرمان‌آرا از گفتن مصائب بی‌دلیل راهی که رفته است، دریغ نمی‌کند. او نمی‌خواهد وجود خارزار و بیابان‌های هول‌انگیز را انکار کند اما آن‌ها را با چنان لحن سرخوش و بازیگوشانه‌ای به گوش مخاطبش می‌رساند که ملال و ناامیدی را از بین می‌برد.   

خاطرات فرمان‌آرا همزمان ناگفته‌هایی از زندگی اجتماعی نسل خودش را هم بازگو می‌کند اما آن چیزی که کتاب را خواندنی‌تر می‌کند، داستان دوستی‌ها و همکاری‌هایش است. سال‌ها دوستی با چهره‌هایی مانند بهرام بیضایی و هوشنگ گلشیری و عباس کیارستمی و … و گفتن از قهرها و آشتی‌هایشْ مخاطب را با خود همراه می‌کند و باعث می‌شود که بعضی از گوشه و کنایه‌های مبهم معنادار شوند:

چند سال بعد که بیضایی فیلم‌نامه {حقایق درباره لیلا دختر ادریس} را منتشر کرد صفحه اولش نوشت: «در زمستان ۱۳۵۴، هرکس در هر مقامی، در حد توانایی خود، کوشید که این فیلم ساخته نشود.

حقیقت این است که آن «هر کس در هر مقام» من بودم که به جای حقایق درباره لیلا دختر ادریس فیلم کلاغ را تولید کردم (ص: ۳۵۵)

همانطور که گفته شد، این کتابی است که تنها در دایره سینما نمی‌ماند و خواندنش برای فرهنگ‌دوستان و فرهنگ‌پژوهان هم واجب به حساب می‌آید. هر چند از آن کارهای واجب مانند خوردن داروی تلخ نیست و کام را آزرده نمی‌کند.

 

هفتاد و پنج سال اول را چگونه بخوانیم؟

کتاب با یادداشتی کوتاه از بهمن فرمان‌آرا شروع می‌شود. البته هویت نویسنده چیزی است که خواننده باید خودش از محتوای این یادداشت بی‌امضا حدس بزند. پس از آن، دو صفحه‌ با جملات قصاری پر شده است که معلوم نیست چه ربطی به این کتاب و موضوعش دارد و اصلاً انتخاب و سلیقهٔ کیست. خواننده این جا را هم باید حدس بزند که لابد مفهوم مشترک «زمان» و ارتباط آن با زندگی‌ و زندگی‌نامه باعث شده است تا جمله‌هایی از آندره برتون و پل استر و الیوت و اونیل در ابتدای چنین کتابی قرار بگیرد.

در هیچ کجای این کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای نشانی از محسن آزرم که نامش بر جلد آمده است، نمی‌بینیم. تنها در همان یادداشت کوتاه متوجه می‌شویم که این کتاب حاصل گفت‌و‌گوهای آزرم با فرمان‌آرا است و دو سالی به طول می‌کشد اما آن مقدمهٔ ضروری بر مصاحبه‌ها از خوانندگان کتاب دریغ شده است. در نتیجه، احتمالاً به غیر از خود او و فرمان‌آرا کسی نیست که بداند در چه فضا و حال و هوایی گفت‌و‌گو کردند و اصلاً کدام شکل از مصاحبه را دنبال می‌کردند و موانع‌شان در گفت‌و‌گوها یا انتشارشان چه بوده است.

فقدان این توضیحات ضروری زمانی ملموس‌تر می‌شود که خواننده درمی‌یابد کتابْ براساس آن فرم آشنا و رایجِ پرسش و پاسخ تنظیم نشده است و با چیزی شبیه به کتاب خاطرات طرف است. انگار آزرم نقش «نویسنده روح» یا همان «سایه‌نویس» را پذیرفته و نامش فقط از بد حادثه بر روی جلد آمده است. هدف آزرم از این نوع تنظیم هر چه که بوده، در عمل باعث شده است تا شناخت مخاطب از فرمان‌آرا دچار مشکل شود. زیرا دیگر کسی نیست که او را به چالش بکشد و مخاطب بفهمد فرمان‌آرا از چه سوالاتی برآشفته شده و چه چیزهایی را بی‌جواب گذاشته است.

خواننده‌ای که از پس پیشگویی‌های اولیه برآمده باشد به مقدمه‌ای می‌رسد که آن هم ظاهراً بخشی از گفت‌وگو بوده و بعدتر به عنوان مقدمه برگزیده شده است اما هیچ شباهتی به مقدمه‌های معمول ندارد و به جای این‌که درآمدی بر کل کتاب باشد و منظره‌ای را پیش چشم خواننده‌اش بگشاید و به او بگوید قرار است چه چیزهایی را با چه نظم و ترتبیبی بخواند، به یک دوره خاص محدود شده است.

خواننده‌ای که فهرست کتاب را می‌بیند ممکن است در ابتدا فکر کند این هفتاد و پنج فصل کتاب براساس منطق خاصی تنظیم شده است و لابد ربطی میان عنوان کتاب و تعداد فصل‌ها هست اما با غرق شدن در کتاب متوجه می‌شویم که پدیدآورندهٔ کتاب در پی هیچ نظم و ترتیبی نبوده است. هیچ نمای کلی از زندگی کاری فرمان آرا ارائه نمی‌شود و مقدمهٔ کتاب محدود به سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۸ می‌شود و معلوم نیست چرا چنین انتخابی صورت گرفته است. اما از آشفتگی‌های مقدمه که بگذریم، کتاب نظم و ترتیب پیدا می‌کند و مثلاً در فصل اول دربارهٔ کودکی بهمن‌آرا می‌خوانیم و براساس چنین ترتیبی پیش می‌رویم. هر چند این‌ها را هم باید خود خواننده متوجه شود. مثلاً در فصل ۷۴ ظاهراً مصاحبه‌کننده نام‌هایی را آورده است و بهمن فرمان‌آرا نظرش را درباره آن‌ها گفته است یا در فصل ۷۳ فرمان‌آرا از عادت‌های کتابخوانیش می‌گوید. هر چند همان ابتدا مصاحبه تاکید دارد که برخلاف تصور عده‌ای او «شازده» نیست اما عاداتش کمی شازده‌وار است:

 سفر که می‌روم هواپیما ذهنم را به‌هم می‌ریزد. واهمه‌ی پرواز است یا چیزی دیگر، نمی‌دانم. هر چه هست اجازه‌ی خواندن نوشته‌ای را نمی‌دهد که واقعاً ادبیات است. ادبیات دقت می‌خواهد. کلمه‌ها را بی‌دلیل کنار هم ننوشته‌اند. کلمه‌ها به‌هم وصل می‌شوند و قطار به راه می‌افتد و درون ذهن شما پیش می‌رود. ایران که باشم روزنامه‌های خارجی را روی آی‌پدم می‌خوانم. صفحه‌ی اول نیویورک تایمز، واشینگتن پست، یواس‌ای تودی و سایت سی‌ان‌ان را همیشه می‌خوانم. مهم‌ترین خبرها را همیشه می‌نویسند و خواندش کافی است. گاردین را هم علی‌الحساب صبح‌ها می‌خوانم. این‌ها را همیشه قبل از صبحانه می‌خوانم؛ شش صبح به بعد (ص: ۶۶۶)

محتوای هر فصل کتاب با تیترهایی از یکدیگر جدا و مشخص شده‌اند. برای اجرای این ایده، یک‌سوم از همه صفحات کتاب خالی مانده است و فضای سفیدی باقی گذاشته که در برخی از کتاب‌های خاص برای حاشیه‌نویسی می‌گذارند اما چنین کاری برای خواندن خاطرات فیلمساز ما لازم به نظر نمی‌آید و فقط بر تعداد صفحات کتاب اضافه کرده است.

تصویر برخی از اسناد هم به کتاب اضافه شده است اما چنان بی‌کیفیت منتشر شده‌اند که وجودشان حکم عدم را دارد. این کتاب ۷۰۰ صفحه‌ای در نهایت با نمایه به پایان می‌رسد.

کتاب هفتاد و پنج سال اول به روایت بهمن فرمان‌آرا از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد
نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.