قتل اتسویا: عشق به سبک ژاپنی

350
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

داستان «عشق» خیلی وقت‌ها به «جنایت» می‌رسد. هر جنایتی دلیل و بهانهٔ خودش را دارد اما اگر بذر عشق در خاکی جوانه بزند که وضعیت مالی و پیشوند و پسوندها آدم‌ها از احساساتشان مهم‌تر باشد، دیگر هیچ خطا و جنایتی بعید نیست.

داستانِ «اتسویا» و مرد محبوبش «شینسوکه» نیز از همین دوست داشتن بی‌اجازه شروع شده بود. اتسویا تک‌فرزند خانواده‌ای بود که شینسوکه برایشان کار می‌کرد و نه تنها خانواده بلکه هیچکس دیگری هم در جامعه ژاپن قرن نوزدهم چنین وصلتی را نمی‌پذیرفت. آن‌ها اما مصمم بودند که قصهٔ عاشقانه خودشان را شروع کنند و چاره‌ای نداشتند جز این‌که با فرار و مخفی‌کاری پیش بروند اما کارشان به همین جا ختم نشد و بدون آن که بفهمند دقیقاً چه اتفاقی افتاده، وضعیتشان هر روز پیچیده و پیچیده‌تر شد و وصلتشان دوباره به فراق دچار شد:

من هم دوره‌ای را پشت سر گذاشته‌ام که طی آن مجبور شدم چندین بار آدم بکشم و به تو اطمینان می‌دهم همین که یک بار مزه‌اش زیر زبانت برود، توقف در این مسیر به شدت دشوار است. درست است که زمانی ذات و سرشتی بی‌ادعا داشتی اما از حالا به بعد دیگر این طور نیست. در این دنیا وقتی فرد از چیزی هراس نداشته باشد هر کاری از او برمی‌آید…اگر حالا خودت را تحویل ندهی، بی‌هیچ مقاومتی در سراشیبی شرارت سر خواهی خورد و هیولایی واقعی خواهی شد (ص: ۴۴).
 

قتل اتسویا داستان عشقی است که خیلی سریع چهرهٔ معصومانه‌اش را از دست می‌دهد و در گردابی که اطرافیان ساخته‌اند، تقلا می‌کنند تا زنده بمانند. این داستان پرکشش در کم‌تر از ۱۰۰ صفحه و از سوی راوی سوم شخص نقل می‌شود.

قتل اتسویا براساس ترجمهٔ فرانسوی آن به فارسی برگردانده شده و نشر چترنگ آن را چاپ کرده است.  نویسندهٔ این کتاب، جونیچرو تانیزاکی، یکی از مهم‌ترین رمان‌نویسان ژاپن است و از او پیش‌تر هم کتاب‌هایی به فارسی ترجمه شده بود.

 

اگر از طرفداران داستان‌های ژاپنی و پلیسی هستید، معرفی «رستگاری یک قدیسه» و «فداکاری مظنون X» را هم بخوانید.
شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.