لاموزیکا، تجربه ای کوتاه از مارگاریت دوراس

معرفی نمایشنامه و داستان نمایشنامه لاموزیکا

161
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

لاموزیکا نمایشنامه‌ای از خانم مارگاریت دوراس است که در سال ۱۹۶۵ نوشته شد. با اینکه لاموزیکا نمایشنامه‌ای نسبتاً کوتاه به نظر می‌آید، در فهرست بهترین نمایشنامه‌های دنیا قرار دارد. این نمایشنامۀ کوتاه و تک‌پرده‌ای نمایانگر درونیات و واکنش های زوجی جوان به ازدواج‎‌شان، بعد از طلاق‌شان است.

  • شخصیت‌های لاموزیکا

این نمایشنامه شخصیت های زیادی ندارد.درواقع مرد، زن و بانوی هتلدار تنها شخصیت‌های نمایش هستند.

  • لاموزیکا: داستان

میشل (در نقش “مرد”) و آن‌ماری (در نقش “زن”) برای بار آخر یکدیگر را در اتاق انتظار یک هتل ملاقات می‌کنند. آن‌ها که ازدواج ناموفقی را پشت سر گذاشته‌اند، حالا به شهری که در آن زندگی میکرده‌اند بازگشته‌اند تا کارهای طلاق‌شان را نهایی کنند. از صبح درگیر کارها بودند و الان (شب)، ازدواج آن‌ها رسما برای همیشه تمام و طلاق‌شان رسمی شده‌است.

هردوی آن‌ها الان در شهری دیگر زندگی می‌کنند و هریک شریک عشقی جدیدی برای خود انتخاب کرده‌اند. البته ما این شریک‌های جدید را نمی‌بینیم و فقط از پشت تلفن هتل صدایشان را می‌شنویم، زیرا هم شریک عشقی جدید میشل و هم شریک عشقی جدید آن‌ماری، نگران هستند، نگران روند پیشرفت طلاق، نگران حال میشل و آن‌ماری و نگران از دست دادن آن‌ها.

مرد (=میشل) و زن (=آن‌ماری) که الان بعد از نهایی شدن طلاقشان در هتلی هستند، به صورت اتفاقی یکدیگر را در اتاق انتظار هتل می‌بینند. با توجه به اینکه در شهر و هتل کوچکی هستند و همگی به جز آن دو و خانم هتلدار خوابیده‌اند، مرد و زن ترجیح می‌دهند برای آخرین بار با یکدیگر مکالمه داشته باشند.

طی این مکالمه ما از داستان ازدواج آن‌ها مطلع می‌شویم. می‌فهمیم که مانند هر زوج دیگری با شوق و عشق شروع کردند و سریع و حتی باعجله ازدواج کردند، زیرا وقتی آن‌ها ازدواج کردند، هنوز خانه‌شان آماده نبود و تقریبا ۳ ماه در همین هتل ماندند تا خانه‌شان آماده شود. اما این شیرینی برای آن‌ها دوام چندانی نداشت و رفته رفته جای خود را به کینه و خشم داد.  آن‌ها به قدری از هم رانده شدند که ترجیح می‌دادند وقت خود را به تنهایی بگذرانند. مثلا می‌فهمیم که آن‌ماری به تنهایی به سینما و رقص و جنگل می‌رفته و البته میشل مخفیانه او را دنبال می‌کرده اما تا قبل این شب در هتل، هیچگاه دراین‌باره کلامی میان‌شان رد و بدل نشده بود.

در تاریک‌ترین جاهای نمایشنامه می‌بینیم که در مرحله‌ای، مرد بنا به دلیلی که ادعا می‌کند به خاطر نمی‌آوردش، تفنگی خریده بوده و آمادگی کامل داشته تا زن را بکشد اما در لحظۀ آخر پشیمان می‌شود. همینطور می‌فهمیم که هردویشان به یکدیگر خیانت کردند و تقاضای طلاق از جانب مرد به دادگاه برده شده. با اینکه از زندگی با یکدیگر لذت نمی‌بردند، آن‌ماری بعد از مطلع شدن از تقاضای طلاق شوهرش، اقدام به خودکشی می‌کند، اقدامی که ناموفق می‌‌ماند.

احساسات این دو نسبت به یکدیگز متغیر است، گاهی از هم با عشق می‌گویند و گاهی هم از چند ماه آخر زندگی‌شان به عنوان جهنم یاد می‌کنند. وقتی مرد صحبت «مجدد با هم بودن» به وسط می‌آید، ابراز نگرانی از تکرار جهنم می‌زنند و در نهایت نمایشنامه با این تمام می‌شود که زن به مرد می‌گوید که هیچوقت دیگر هم‌دیگر را نخواهند دید، مگر به صورت اتفاقی و غیر عمدی!

تصویری از جلد کتاب جیبی لاموزیکا

تصویری از مارگاریت دوراس در دوران پیری اش
  • معرفی نویسندۀ لاموزیکا: مارگریت دوراس

 

مارگاریت متولد سال ۱۹۱۴ در ویتنام جنوبی بود. او دو برادر بزرگتر از خود داشت. پدر و مادرش هر دو معلم بودند. زمانی که او ۷ ساله بود پدرش به خاطر بیماری در ناحیه‌ای به نام دوراس درگذشت. بعد از مرگ پدرش، زندگی آن‌ها با فقر همراه بود. وقتی که در سال ۱۹۴۳ اولین رمانش، بی شرمان، قرار بود منتشر شود، او به جای استفاده از نام خانوادگی اصلی خود، دونادیو، از نام دوراس (ناحیه‌ای گه پدرش در آن فوت کرد) استفاده کرد. او علاوه بر نوشتن، در دنیای فیلم هم فعالیت می‌کرد و نوشتن فیلم‌نامۀ “هیروشیما عشق من” که به خاطرش نامزد جایزۀ اسکار بهترین فیلم‌نامه شد، او را به اوج شهرت رساند. او در سال ۱۹۹۶ به دلیل ابتلا به سرطان مری درگذشت.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه − هفت =