لذت سفر به شهر شب‌ های روشن

260
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

سن‌پترزبورگی که داستایفسکی در داستان‌هایش توصیف کرده، سیاه و کثیف و دلگیر است اما در نوشته‌های به جا مانده از دوران قاجار این شهر پر از روشنایی و رنگ و نور و صداست.

کتاب «سن‌پترزبورگ موزیکانچی دارد» مجموعه نوشته‌های مسافران دوره قاجار به این شهر است.

نوشته‌ای هم از ناصر‌الدین‌شاه درباره سفر به این شهر و دیدار با خاندان امپراتور روسیه وجود دارد که وصف جزئیات و توجه ویژه آن به آدم‌ها و مکان‌ها در خور توجه است.

اولین سفر این شاه قاجاریه تیرماه سال ۱۲۵۲ بوده‌است. او در فصل تابستان و روزگار شب‌های روشن این شهر رسیده‌بود و درباره‌اش نوشت

«نصف شب بود اما شهر روشن بود مثل بین‌الطلوعین طهران بلکه روشن‌تر که هیچ احتیاج به چراغ کوچه نبود-در کوچه می‌شد کاغذ خواند.»

ناصرالدین‌شاه سه بار به سن‌پترزبورگ سفر کرد و عزت و احترام و تدارکی که در همه این سفرها برایش  دیده‌بودند از نظرش دور نماند. رفتن به موزه ارمیتاژ از جمله کارهای مورد علاقه‌اش بود‌ «….رفتیم به موزه که در حقیقت خزینه و جواهرهای نفیس و چیزهای انتیکه آنجاست. اتاق به اتاق، تالار به تالار، دالان توی دالان هی رفتیم……..تا رسیدیم به موزه جواهرهای نفیس.»

او در آخرین سفرش به این شهر، خردادماه ۱۲۶۸، عزیزالسلطان (ملیجک) را همراه خودش برده‌بود. عزیزالسلطان چندان در قید و بند همراهی شاه در گشت‌وگذارهای روزانه‌اش نبود. در یکی از این گشت‌های روزانه عزیز السطان به شکار رفت.

«….رفت صحرا به شکار که گردش کند و تفنگ بیاندازد و حالا که منزل آمدیم عزیز‌السلطان مراجعت کرده‌بود. دو کبوتر و یک گنجشک زده بود خیلی خوشحال بود.»
سن‌پترزبورگ

خسرو میرزا هفتمین پسر عباس‌میرزا سال ۱۲۰۸ به سن‌پترزبورگ سفر کرد و بر خلاف نواده قاجارشان یعنی ناصرالدین‌شاه روزگارش در شهر فقط به گشت‌وگذار خلاصه نشد. نوشته‌های باقی مانده از سفر او حاکی از آن بود که چقدر پیشرفت در روسیه مورد توجه‌اش بوده‌ و همچون پدرش به دنبال پیدا کردن الگویی برای کشور بوده‌است.

«از جمله مدرسه لالان بود که لال و کر مادرزاد را کتابت و قرائت یاد می‌دهند. اکل و شرب و لباس اهالی عموم مدارس به عهده دولت است و در هر یک از اینه آشپزخانه و سفره‌خانه و شفاخانه در کمال نظم و ترتیب و نظافت و سلیقه بنا کرده‌اند. طبخ و اسباب سفره آنها چندان با سلیقه بود که هر وقا نواب شاهزاده در سفره آنها حاضر می‌شد اگرچه برای التفات بود اما به رغبت چیزی میل می‌فرمود و می‌توان دانست که تحمل این همه اخراجات از جانب دولت بی‌ملاحظه سود و منفعتی نیست و اعظم منافع تحصیل علم است.»

سال ۱۲۷۹ نوبت به مظفرالدین‌شاه رسید تا به سن‌پترزبورگ سفر کند. احوال بیمار پادشاه مانع از آن بود تا همچون پدرش با خیالی راحت در شهر گردش کند و چند باری مجبور شد از امپراطور عذرخواهی کند و در برنامه‌های تدارک دیده شرکت نکند.

او همچون پدرش از علاقه‌مندان به موزه ارمیتاژ بود اما چون به گفته خودش «شاه شهید» مفصل در این باره نوشته «مختصرا» آنچه دیده را در نوشته‌هایش توصیف کرده‌است.

برجسته‌تر از همه دیدنی‌ها وشنیدنی‌ها، آسانسور سواری مظفرالدین‌شاه بود که نظرش را جلب کرد.

«رفتیم تا درب عمارت پیاده شده، رفتیم توی دالان به آسانسور سوار شده، بالا رفتیم- تا امروز سوار آسانسور نشده‌بودیم. به بالا رسیدیم، در را باز کردند از آسانسور بیرون آمدیم. اعلی‌حضرت امپراطور دم آسانسور ایستاده بودند….»

کتاب «سن‌پترز بورگ موزیکانچی دارد» از مجموع سفرنامه‌هایی است که نشر اطراف منتشر کرده‌است.

 

اگر به این نوع سفرنامۀ تاریخی علاقه دارید، پیشنهاد می‌کنیم مطالب زیر را حتما بخوانید:

مجله اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.