«مرشد و مارگاریتا» را چگونه بخوانیم؟

114
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

«مرشد و مارگاریتا» از شاهکارهای قرن بیستم به حساب می‌آید و تقریباً کتابِ ثابت همهٔ فهرست‌های پیشنهادی مطالعه است. رمان بولگاکف در مسکوی سال‌های ۱۹۳۰ می‌گذرد و مانند هر اثر ادبی درخشانِ دیگری زمانه را به چوب پرسشگری می‌زند اما برخلاف بسیاری از رمان‌های دوران خودش آن را با زبانی شعاری و نخ‌نما که در پشت عنوان نوشتار رئالیستی پنهان شده، بازگو نمی‌کند. حاصل سبک سوررئال و نگاه انتقادی بولگاکف، رمانی چند لایه و پیچیده بود که زبان آن ظاهراً ساده است اما استعاره‌ها و تلاقی‌هایش همان چیزی است که کتاب را برای خوانندگان مختلف خواندنی می‌کند و آن را در جایگاه شاهکاری قدردیده و پرفروش می‌نشاند.
بخش اول کتاب با حضور شیطان در قالب یک استاد دانشگاه شروع می‌شود و در بخش دوم مسیح به صلیب کشیده می‌شود. داستان عشق شخصیت‌های «مرشد» و «مارگاریتا» این دو بخش را یکپارچه می‌کند. کتاب «مرشد و مارگاریتا» تاثیرگرفته از شاهکار «فاوست» گوته است و از همان نقل قول ابتدایی کتاب نیز می‌توان آن را دریافت:

فاوست: پس تو کیستی؟
مفیستوفلس: آن قدرتی که پیوسته شر می‌اندیشد و هنوز خیر می‌آفریند.

کدام ترجمه را بخوانیم؟

ترجمهٔ «مرشد و مارگاریتا» به فارسی تقریباً مشابه سرنوشت نگارش آن به روسی است. بولگاکف کتاب را سال ۱۹۲۸ نوشت اما تا آخرین روزهای حیاتش در سال ۱۹۴۰ چندین بار آن را بازنویسی کرد. ترجمهٔ کتاب به فارسی هم اولین بار سال ۱۳۶۲ صورت گرفت اما از آن موقع چندین ترجمهٔ دیگر هم به بازار آمده است. اولین ترجمه منتشر شده، کار عباس میلانی بود که از متن انگلیسی به فارسی برگردانده شد و حالا پس از چند سال بازبینی و دوباره چاپ شده است.

در این سال‌ها چندین ترجمهٔ دیگر به بازار آماده است که بعضی از آن‌ها ترجمه‌ای خلاصه‌شده و مخصوص تولید نسخه صوتی کتاب بوده است و چندان برای خواندن تمام و کمال اثر مناسب نیست.

«مرشد و مارگاریتا» با ترجمهٔ بهمن فرزانه هم در بازار ایران خرید و فروش می‌شود. هر چند این ترجمه نیز مانند ترجمهٔ میلانی از نسخه روسی صورت نگرفته است و مترجم آن دیگر در قید حیات نیست تا بتواند آن را بازبینی کند اما به‌تازگی تجدید چاپ شده است و عنوان آن از «مرشد و مارگاریتا» به «استاد و مارگاریتا» تغییر کرده است.

اولین ترجمهٔ این کتاب از روسی به فارسی با همت حمیدرضا آتش برآب صورت گرفته و در مدت کوتاهی به چاپ پنجم رسیده است. این ترجمه هم به متن اصلی وفادار مانده و هم روان است.

کتاب در دو نسخهٔ گالینگور و شومیز و با اختلاف قیمتی ده هزار تومان از سوی نشر پارسه روانه بازار شده است.

برشی از ترجمهٔ حمیدرضا آتش برآب:

باور می‌کنم! باور می‌کنم! این چشم‌ها دروغ نمی‌گویند. بارها بهتان گفته بودم که مهم‌ترین خطای شما دست‌کم گرفتن چشم‌ آدمهاست. زبان شاید بازیمان بدهد، ولی چشم هیچ‌وقت دروغ نمی‌گوید! اگر سوالی ازتان کنند، شما حتی ککتان نمی‌گزد، فوری به خودتان مسلط می‌شوید و می‌توانید راهی پیدا کنید تا حقیقت را پنهان کنید، بعدش هم خیلی قانع‌کننده حرف می‌زنید و حتی کمترین رعشه‌ای بر عضلات صورتتان نمی‌افتد، اما افسوس که خود رعشهٔ حقیقت با آن سوال از اعماق وجودتان می‌پرد و توی چشمتان هویدا می‌شود و گیر می‌افتید (ص: ۲۳۹)

 

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد
2 نظرات
  1. سجاد می گوید

    الان دقیقا «چگونه بخوانیم» اش کجای متن بود؟؟؟

    1. ریحانه می گوید

      سوال منم همینه،چگونه اش کجای متن بود؟?

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.