معجون سینما و ادبیات

28
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

پیش‌تر از آن‌که چیزی به نام سینما متولد شود، کتاب‌ها یکه‌تاز عرصه تخیل و خیال‌پردازی بودند اما روشن شدن پردهٔ نقره‌‌ای نتوانست صفحات کاغذی را تاریک کند. این دو رسانه با همهٔ تفاوت‌هایشان در نقاطی به‌هم نزدیک شدند و همکاری کردند و از یکدیگر تاثیر گرفتند و مخاطبانشان را به خانهٔ دیگری راهی کردند. اقتباس‌های سینمایی از آثار ادبی یا ارجاعات سینمایی به کتاب‌ها، پررنگ‌ترین و به یاد ماندنی‌ترین شکل این همکاری‌ها است. آن‌قدر همه از این همکاری‌ها راضی هستند که ۸۵ درصد کل فیلم‌هایی که تاکنون برندهٔ جایزه اسکار شدند، براساس اقتباس‌های ادبی ساخته شدند.

وقتی از اقتباس ادبی حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

یکی از جنجال‌های همیشگی میان کتاب‌خوان‌ها کیفیت اقتباس‌ها است. برخی فکر می‌کنند اقتباس‌های ادبی هر‌قدر خوب باشند باز هم کتاب چیز دیگری است. آنانی هم که واقع‌بین‌تر هستند با صدای بلند می‌گویند این دو رسانه الزامات متفاوتی دارد و باید به این منطق تن داد.  

اقتباس سینمایی از آثار ادبی شکل‌های مختلفی دارد: بعضی اقتباس‌های سینمایی به متن ادبی وفادار هستند و جز در بعضی جزئیات تغییری در روایت ایجاد نمی‌کنند اما گاهی هم اقتباس کارگردان تنها در حد وام‌گیری ایده و مضمون اصلی است و به شکلی متفاوت پرورده و ساخته می‌شود و مخاطب به تماشای تفسیر خاص کارگردان می‌نشیند. این اقتباس‌ها ممکن است براساس یک بیت شعر یا داستانی عامیانه یا حتی جنایتی جنجالی ساخته شوند.

بعضی از موفق‌ترین فیلم‌های ایرانی هم براساس داستان‌ها یا نمایشنامه‌هایی خواندنی و تحسین‌شده ساخته شدند. به مناسبت روز ملی سینما (۲۱ شهریور) برخی از مهم‌ترین آن‌ها را به یاد آوردیم:

آدم چطور«گاو» می‌شود؟

یکی از اولین فیلم‌های ایرانی که چهرهٔ بین‌المللی پیدا کرد، براساس اقتباس ادبی ساخته شد. عزاداران بیل داستانی است که سال ۱۳۴۳با قلم توانای غلامحسین ساعدی نوشته شد و داریوش مهرجویی پنج سال بعد پایش را به سینما باز کرد.

داستان از جایی شروع می‌شود که مردی ساکن روستای بَیل برای درمان مادرش به شهر می‌رود و در غیبت مرد تنها گاوش تلف می‌شود. آن گاوِ تلف شده یگانه منبع درآمد مشدی حسن بود و بنابراین مرگش با «خاک بر سر شدن» برابر است. اهالی روستا که شجاعت گفتن حقیقت را ندارند، لاشهٔ گاو را در چاهی می‌اندازند و به مشدی حسن امید واهی می‌دهند و می‌گویند گاو فرار کرده است و برمی‌گردد. مشدی حسن چنان آشفته می‌شود که خودش را با گاوش یکی می‌بیند:

..من مشد حسن نیستم. مشد حسن رفته سیدآباد عملگی. من گاو مشد حسنم.

کدخدا گفت: لا اله الا الله. آخه تو چه جور گاوی هستی مشد حسن. از گاوی چه داری؟ آخه دمت کو؟

مشد حسن یک دفعه خیز برداشت، در حالی که دیوانه‌وار در طویله می‌دوید و شلنک می‌انداخت، هر چند قدم کله‌اش را می‌زد به دیوار و نعره می‌کشید، تا که رسید جلو کاهدان و ایستاد. چند لحظه سینه‌اش بالا و پایین رفت. بعد سرش را برد توی کاهدان و دهنش را پر کرد از علف و آمد ایستاد روی چاه و با صدایی که به زحمت از گلو خارج می‌شد، گفت «مگه دم نداشته باشم، نمی‌تونم گاو باشم؟ مگه قبولم نمی‌کنین؟ دم نداشته باشم، گاو نیستم؟ مگه بی‌دم قبولم نمی‌کنین؟

مردم روستا مشد حسن را برای درمان به شهر می‌برند اما او با گاوش هم‌سرنوشت است و در راه خودش را در چاهی می‌اندازد و می‌میرد.

روستای بیل تنها در جغرافیای ذهن ساعدی حاضر است و نه هیچ نقشه‌ دیگری اما نویسنده که خودش هم روان‌پزشک است با چنان مهارتی درماندگی انسان و همزادش یعنی خرافات را نشان می‌دهد که دستگیرمان می‌شود آن روستا و آن روستایی می‌تواند هر کسی باشد در هر جایی.  ساعدی با مهارت تمام مفاهیم فلسفی را در داستان می‌گوید و روایتی چند لایه می‌سازد.

باغ وحش خیالی

یکی از مشهورترین نمایشنامه‌های تاریخ در سال ۱۳۸۹ سوژه فیلمسازی بهرام توکلی شد و براساس آن فیلم «این جا بدون من» را ساخت.

تنسی ویلیامزِ آمریکایی سال ۱۹۴۵ نمایشنامه باغ وحشی شیشه‌ای را نوشت و آدم‌هایی را پیش چشم ما تصویر کرد که از نکبت زندگی واقعی به خیالاتشان پناه بردند.

یک مادر تنها و دو فرزندش شخصیت‌های اصلی این نمایشنامه هستند که هر کدام چنان از طرف واقعیت‌های بیرونی مورد حمله قرار گرفتند که در رویایی دوردست فرو رفته‌اند؛ دختر مجسمه‌های شیشه‌ای حیوانات را جمع می‌کند و  پسر در رویای شاعری و سینما است و مادر خاطره‌بازی می‌کند.

همدستی فروشنده و مستأجر و دختر ادریس

فیلم «فروشنده» آخرین ساختهٔ اصغر فرهادی است که مانند کارهای قبلی او چشم‌ها را به خودش خیره کرد. هر چند فروشنده جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار را از آن خودش کرد اما گوشه چشمی هم به برخی از متون ادبی دنیای انگلیسی‌زبان داشت. فروشنده (۱۳۹۴) را نمی‌توان در دستهٔ فیلم‌های اقتباسی قرار داد اما ارجاعات متعددی به متون ادبی داشته است و درباره حد و حدود تاثیرپذیری فیلم از آن‌ها اختلاف نظرهایی وجود دارد

دو شخصیت اصلی فیلمِ فروشنده یعنی رعنا و عماد بازیگران نمایش «مرگ فروشنده» آرتور میلر هستند و انگار روایت آن نمایشنامه در زندگی واقعی آنان هم تنیده می‌شود.

فیلم همچنین از رمان «مستاجر» رولان توپور و فیلمی که پولانسکی براساس آن ساخته، تاثیر پذیرفته است. در این فیلم هم مانند رمان مستاجر شخصیت اصلی پس از اجاره خانه به رازی تعیین‌کننده پی می‌برد: پیش از رعنا و عماد کارگری جنسی ساکن آن خانه بوده است که رفت‌و‌آمدهایش بر زندگی ساکنان جدید تاثیر می‌گذارد.

مشابه این گره‌اندازی را در فیلم‌نامهٔ مطرح بهرام بیضایی به نام «حقایقی درباره لیلا دختر ادریس» (۱۳۵۴) می‌بینیم.

«حقایقی درباره لیلا دختر ادریس» اعتراضی است به سلطهٔ نگاه مردسالارانه‌ که زن را جز در ذیل عنوان مرد به رسمیت نمی‌شناسد. فیلم فروشنده نیز تلاش می‌کند تا این سلطه را به سبک و سیاق خودش نشان دهد. هر چند سانسور هیچگاه به بیضایی اجازه نداد تا این فیلمنامه را به روی پردهٔ سینما بیاورد اما ظاهراً فرهادی از آن تاثیر پذیرفته است.

 

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.