معرفی نمایشنامۀ مرگ فروشنده

رویای سبک زندگی آمریکایی و نرسیدن به آن

319
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

«مرگ فروشنده» از آن نمایشنامه‌هایی است که باید آن را خواند. نه فقط به‌خاطر اینکه یکی از  برترین اثرات نویسنده‌اش، آرتور میلر و یکی از بهترین نمایشنامه‌های تاریخ است، بلکه به خاطر اینکه الهام‌بخش فیلم‌های بسیاری از جمله «فروشنده» اثر اصغر فرهادی نیز بوده است. در ادامه به معرفی آرتور میلر و نمایشنامۀ مرگ فروشنده می‌پردازیم.

معرفی آرتور میلر

آرتور میلر (۱۹۱۵ – ۲۰۰۵) یکی از بزرگترین نمایشنامه‌نویسان و مقاله نویسان تئاتر قرن ۲۰ آمریکا بود. به جز مرگ فروشنده، او خالق نمایشنامه‌هایی همچون بوته آزمایش (۱۹۵۳) و همه پسران من (۱۹۴۷) است. او در طی زندگی‌اش، افت و خیزهای زیادی را تجربه کرد. با اینکه او خانوادۀ ثروتمندی داشت، در کودکی‌‌اش، همه چیزشان را از دست دادند، طوری که میلر برای کمک به وضعیت مالی خانواده،

ارتور-میلر

صبح‌ها قبل از مدرسه کار می‌کرد. در بزرگسالی سه بار ازدواج کرد و ازدواجش با مرلین مونرو (بازیگر مشهور آمریکایی) که ۵سال به طول انجامید، به شهرت او افزود.  او در میانه‌ی دهه‌ی پنجاه تا شصت میلادی موفق به کسب جایزه‌ی پولیتزر پرایز درام‌نویسی و بسیاری جوایز معتبر دیگری نیز شد.میلر با نوشتن تعداد زیادی نمایش‌نامه برای بیشتر از ۶۰ سال نقش برجسته‌ای در ادبیات و سینمای آمریکا داشت. او در سال ۲۰۰۵ به خاطر سرطان مثانه و عارضۀ قلبی در گذشت.

‌شخصیت‌های مرگ یک فروشنده (به ترتیب حضور در صحنه)

  • ویلی لومن (شخصیت اصلی) :

“ویلی” در واقع کوتاه‌شدۀ “ویلیام” است، مردی ۶۳ ساله که کارش بازاریابی است. او که در این سن در کار خود چندان موفق نیست، مدام خاطرات گذشته را به خاطر می‌آورد و اکثراً نمی‌تواند تفاوت بین خاطرات و حال را تشخیص دهد. او مدام با خودش (یا خاطراتش) صحبت می‌کند. روحیات و رفتار او کودکانه است به خاطر همین او “ویلی” خطاب می‌شود نه “ویلیام”. نکتۀ دیگری که در رابطه با اسمش وجود دارد این است که تلفظش شبیه به تلفظ سوال “?Will he” (آیا انجامش می‌دهد؟) است.

  • لیندا لومن (همسر ویلی) :

او که درک کاملاً درستی از دنیا و مخصوصا وضعیت نابه‌سامان ویلی دارد، به صورت غیرمعقولی همیشه از شوهرش حمایت می‌کند و امیدوار به آیندۀ خوب است.

  • بیف لومن (پسر بزرگتر ویلی) :

او در دبیرستان استعداد خوبی در فوتبال از خود نشان داد اما نتوانستد از دبیرستان فارغ‌التحصیل شود، پس به دانشگاه نرفت. او که علاقه به کارهای یدی مانند مزرعه‌داری دارد ، در کارش چندان موفق نبوده و درحال حاضر در یک دوراهی گرفتار شده است. او نمی‌داند که باید به دنبال بازاریابی برود تا رویای پدرش حقیقت پیدا کند یا به دنبال آرزوی خودش باشد. طی نمایشنامه او برای ملاقات خانواده‌اش به خانه بازگشته است.

  • هَپی لومن (پسر کوچکتر ویلی) :

او در یک فروشگاه محلی کار می‌کند و در تلاش است که ارتقا شغلی بگیرد. او که چندان آدم صادقی نیست، نسبت به خانم‌ها هوس‌باز است. در خانواده همیشه تلاش می‌کند که برقرارکنندۀ صلح باشد و تقریباً می‌توان گفت نان‌آور خانواده ‌است.

  • برنارد (پسر چارلی و همسایۀ وییل) :

در خاطرات ویلی، متوجه می‌شویم که او به شدت درس‌‍خوان است و برای بیف، پسر بزرگتر ویلی، ارزش زیادی قائل بوده و هرکاری برای او می‌کرده است. در حال حاضر، او تبدیل به وکیلی موفق شده، ازدواج کرده است و به زودی دومین فرزندش به دنیا می‌آید.

  • زن:

ویلی او را خانم فرانسیس خطاب می‌کند. ویلی طی یکی از سفرهای کاری‌اش، با خانم فرانسیس به همسرش خیانت می‌کند. طی همان سفر کاری، پسر بزرگتر ویلی، بیف، به ملاقات او می‌رود و از این خیانت بو می‌برد.

  • چارلی (همسایۀ ویلی) :

او در اشتغال نسبت به ویلی موفق‌تر بوده و درآمد بهتری دارد.  چارلی چندین بار به ویلی پیشنهادهای شغلی داده اما ویلی همیشه آن‌ها را رد کرده ‌است. ویلی و او معمولاً برای بازی با هم وقت می‌گذرانند.

  • عمو بِن (برادر بزرگتر ویلی که فوت کرده است) :

او خود را در کار تجارت الماس انداخت و بسیار ثروتمند شد. درست است که او فوت کرده است، اما طی نمایشنامه، ویلی با او، که برایش مانند یک الگو و زندگی‌اش آرزوی ویلی (همان رویای آمریکایی) است، صحبت می‌کند. بن نیز شغلی را به ویلی پیشنهاد کرد اما ویلی آن را نیز رد کرد.

هاوارد واگنر (مدیر ویلی) :

در واقع ویلی وقتی وارد این شرکت شد برای پدر هاوارد، فرانک، کار می‌کرد. ویلی حتی تولد هاوارد را دیده و به نظر می‌رسد که ویلی این نام را برای او پیشنهاد داده است. هاوارد به ثروت خود خیلی می‌نازد و برای ویلی احترام چندانی قائل نیست و در نهایت او را از شرکت اخراج می‌کند.

  • جِنی

او منشی چارلی، همان همسایۀ ویلی، است.

  • استنلی

گارسونی در یک رستوران

  • خانم فورسایت

خانم جوانی که در رستوران با هَپی و بیف ملاقات می‌کند. هَپی با اتصال به دروغ، او را اغوا می‌کند.

  • لِتا

یکی از دوستان خانم فورسایت که در رستوران همراه اوست.

داستان مرگ فروشنده چیست؟

مرگ فروشنده داستان خانوداه‌ای آمریکایی است. در این نمایشنامه ۲۴ ساعت آخر زندگی ویلی را در کنار فلش‌بک‌هایی از زندگی او می‌بینیم.  به همین جهت در اجرا معمولاً با نسخه‌های جوان‌تر (برای فلش‌بک‌ها) و پیر‌تر (برای زمان حال) بازیگران رو به رو هستیم. ویلی با پذیرش خودش در زمان حال، مشکل دارد. نمی‌تواند قبول بپذیرد که به این حال افتاده است و هیچ یک از فرزندانش آرزویی که او برای آن‌ها داشت را برآورده نکرده‌اند.

ویلی که نمی‌تواند بازاریابی را به خوبی گذشته انجام دهد، در کار خود وامانده و حواس‌پرتی‌اش هم باعث شده است رانندگی برایش سخت باشد، طوری که تصادف کردن برایش یک چیز عادی شده! همسرش به او اصرار می‌کند که با مدیرش هاوارد صحبت کند تا محل بازاریابی او را به درون شهر انتقال دهد تا او مجبور به رانندگی نباشد اما هاوارد که برای ویلی و زحماتش برای شرکت ارزشی قائل نیست او را اخراج می‌کند.

خیانتی که بیش از ۱۵ سال پیش به همسرش کرده، کاملا محور جدید زندگی‌اش شده و آن را تغییر داده است. پسر بزرگترش بعد از فهمیدن این ماجرا، اعتماد به پدرش را کاملاً از دست داده است. وقتی ویلی می‌فهمد که پسرش در جریان است، یا احساسات بدتری به سراغش می‌آید مانند، حس بی‌ارزشی، شکست، عدم کنار آمدن با واقعیت و خستگی.

اما طی صحبتی که با فرزندانش انجام می‌دهد، می‌فهمد با اینکه همگی‌شان آدم‌های معمولی هستند، پسرانش و مخصوصاً بیف هنوز او را دوست دارند و برای او احترام قائل‌اند. در نهایت برای اینکه به زندگی خسته‌کننده‌اش معنا بدهد، تصمیم می‌گیرد تا با ماشین خود را بکشد و مانند یک تصادف صحنه‌سازی شود تا پس از مرگ او خانواده‌اش بتوانند از بیمه، خسارت و دیه دریافت کنند. در مراسن تدفین ویلی، پسر بزرگتر تصمیم می‌گیرد که از پول خسارت برای خرید مزرعه دنبال کردن رویایش استفاده کند و پسر کوچکتر، به دنبال عملی کردن آرزوی پدرش، تصمیم می‌گیرد که یک بازاریاب (فروشنده) شود.

در بخشی از دیالوگ‌های کتاب می‌خوانیم:

چارلی: هیچکس جرأت نداره این مرد رو سرزنش کنه. شماها نمی‌فهمید: ویلی یه فروشنده بود. برای یه فروشنده، زندگی آخر خط نداره. اون پیچ توُ مهره نمی‌کنه، از قانون حرف نمی‌زنه، یا نسخه برای مریضت نمی‌ده. یه مردیه که کیلومترها دور از خونه، در اوج غصه هم باشه، زندگیش بسته به یه لبخند و کفشیه که برق بزنه. و وقتی که دیگه کسی جواب لبخندش رو نده-اون وقت زلزله می‌شه. کافیه چهار تا لک بیافته به کلاهت، دیگه کارت تمومه. هیچکس جرئت نداره این مرد رو سرزنش کنه. فروشنده باید رویا ببافه، پسر. این ذات این رشته‌ست.


این نمایشنامه به خاطر زمینه‌هایش (به جز رویای آمریکایی و عدم پذیرش) و نمادهای فراوانش، از آن دسته نمایشنامه‌هایی است که باید چند بار خوانده شود. با توجه به اهمیت این نمایشنامه در دنیای تئاتر (که از تعداد دفعات اجرایش، موفقیت‌ها و بیشتر از ۴ فیلم که برمبنای آن ساخته شدند) خواندن آن را به شما پیشنهاد می‌کنیم. نشر بیدگل این کتاب را با ترجمۀ حسن ملکی منتشر کرده.


در نهایت، باهم قسمتی از فیلم‎ «فروشنده»، یکی از شاهکارهای  اصغر فرهادی را ببینیم:

فیلم بالا صحنۀ اجرای نمایشنامۀ مرگ فروشنده در فیلم «فروشنده»، یکی از افتخارآفرین‌ترین آثار اصغر فرهادی در سینمای جهان است که با استقبال خوبی از سمت مخاطبین روبه‌رو شد. این فیلم در اسکار ۲۰۱۷ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان شد. همچنین فرهادی در جشنوارۀ فیلم کن جایزۀ بهترین فیلم‌نامه و شهاب حسینی جایزۀ بهترین بازیگر مرد را برای این فیلم از آن خود کردند.
داستان فیلم فروشنده دربارۀ رعنا و عماد زن و شوهری جوان است که در حال بازی و اجرای نمایشنامۀ مرگ فروشنده نوشتۀ آرتور میلر هستند.

مجلۀ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده + نوزده =