نامه‌ هایی که روسیه را رسوا کرد

619
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

«سفر خود یک درام است.» کسی که چنین جمله‌ای را درباره سفرش می‌نویسد احتمالا در سفر ضربه‌های بدی به او وارد شده که این چنین فریادی در نامه‌هایش سر می دهد.

آستولوف لوئی لئونور مارکی دو کوستین یا همان «کوستین» پیش از سفر به روسیه فکر می‌کرد با رفتن به آنجا می‌تواند الگویی مناسب برای حکمرانی بر فرانسه پیدا کند. تنها کمی گشت و گذار و معاشرت با روس‌های عصر نیکلای اول به او ثابت کرد که اشتباه فکر می‌کرده است و روسیه حقیقی آن چیزی نیست که توریست‌ها و سفرا درباره‌اش می‌گویند و زندگی زیر سایه خفقان چیز بدی است.

کتاب «نامه‌های روسیه؛ روسیه در ۱۸۳۹» مجموع نامه‌هایی است که او در سفرش به روسیه نوشته بود. در حقیقت، این نامه‌ها مجموعه یادداشت‌هایی است که هنگام سفر به روسیه نوشته بود و بعدها سر فرصت به سراغ این‌ها رفت تا به تنظیماتش سر و سامان بدهد. در اصل، این نامه‌ها مخاطب خاصی نداشته و برای دوستان خیالی کوستین نوشته‌شده‌بود.

کوستین نامه‌ها را نوشت اما آنها را منتشر نکرد. دلیلش مناسباتی بود که میان فرانسه و روسیه آن سالها برقرار بود. اما علت اینکه نوشته‌های مربوط به این سفر سال ۱۸۴۳ منتشر شد را خود کوستین در پیش درآمد کتاب این‌گونه شرح می‌دهد:

«با گفتن حقیقت درباره روسیه حتما کار مفیدی انجام می‌دهم، جدید و جسورانه: تا امروزه‌روز، ترس و مصلحت شخصی، ستایش‌های اغراق آمیز را دیکته کرده‌اند؛ کینه هم سبب انتشار دروغ و افترائاتی شده‌است؛ من ترسی از غلتیدن به هیچ کدام از این دو دامچاله ندارم. به روسیه می‌رفتم تا دلایلی برای حکومتی مبتنی بر نمایندگی مردم بیابم، و حال هوادار قانون اساسی به خانه بر می‌گردم.»

کوستین در سال‌های کودکی پدر و پدربزرگش را به دنبال انقلاب فرانسه و موج اعدام‌ با گیوتین از دست داد. از آن به بعد دنبال الگویی بود که نشان دهد باید به ارزش‌های اشرافی قدیم بازگشت و سلطنت بورژوازی جدید به جز هرج‌ومرج چیزی به همراه نخواهد آورد.

با چنین دیدگاهی کوستین بار سفر به روسیه را بست. اما چیزی که روسیه نیکلای اول به او نشان داد ثابت کرد که شنیدن آواز دهل از دور گوش‌نواز است.

خفقان، دو رویی و زندگی برده‌وار مردم روسیه از نظر این شهروند قرن نوزدهم فرانسه دور نماند. او در یکی از نامه‌های ابتدایی‌اش از زبان «لوبک، مهمانخانه‌چی» آلمانی الاصلش می‌نویسد

«قربان روس‌ها دو چهره دارند؛ من از نوکرها صحبت نمی‌کنم که اصلا چهره ندارند، از ارباب‌ها صحبت می‌کنم: این دسته اخیر، وقتی به اروپا می‌رسند، احساس خوشحالی، آزادی و رضایت از سر و روی‌شان می‌بارد؛ عین اسب‌هایی که افسارشان را برداشته باشند یا پرندگانی که در قفس را به روی‌شان باز کرده باشند؛ مرد و زن، پیر و جوان، همه‌شان، درست عین شاگرد مدرسه‌هایی که به تعطیلات می‌روند خوشحال‌اند: حالا موقع برگشت‌شان که می‌شود: همان چهره‌ها آویزان، عبوس و سرشار از رنج و عذاب‌اند؛ جز چند کلمه، حرفی نمی‌زنند، حرف‌هایشان هم بریده بریده؛ نگرانی‌شان را از پیشانی‌شان می‌شود خواند: این تفاوتی که در حالات این مردم در آمد و برگشت‌شان دیده‌ام، مرا به این نتیجه رسانده که کشوری که آدمی با همه خوشحالی ترکش می‌کند و چون بدان بر می‌گردد سرشار از پریشانی است کشور بدی است

این کتاب و نامه‌ها، شرح و بسط همین نظر است تا نشان دهد که چرا روسیه، برخلاف تصور، کشور خوبی نیست. کتاب در زمان خودش سر و صدای زیادی کرد.

سال ۱۹۱۷ خواندنش ممنوع شد و در دوران جنگ سرد ترجمه‌های زیرزمینی آن در خود روسیه دست به دست می‌گشت. در اصل توصیفات کتاب از دوران خفقان و روحیه روسی به گونه‌ای است که می‌توان به جای روسیه و تزار هر نام دیگری را جایگزین کرد و مصداقش را یافت.

اگر به روسیه و سفرنامه علاقه دارید ممکن است خواندن این مطالب برایتان جالب باشد.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.