معرفی نمایشنامۀ در انتظار گودو

آمیخته‌ای از صبر، بلاتکلیفی و امید

810
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

نمایشنامه‌ای که در متن پیش رو به سراغ آن رفتیم، یکی از بحث‌برانگیزترین نمایشنامه‌های طول تاریخ است. در این نمایشنامۀ دوپرده‌ای هیچ اتفاقی نمی‌افتد و نمایشنامه به هیچ سرانجامی نمی‌رسد. با این حال، از سالی که ساموئل بکت آن را نوشت (بین ۱۹۴۸ تا ۱۹۴۹) تا به امروز بارها روی صحنه رفته و هنوز هم جای بحث دارد! در انتظار گودو یکی از محبوب ترین نمایشنامه‌های طول تاریخ است.

  • معرفی نویسنده: ساموئل بکت

تصویری از ساموئل بکت در میان سالی اش

ساموئل بکت (متولد ۱۹۰۶، درگذشت ۱۹۸۹ در سن ۸۳ سالگی) نویسنده، شاعر و نمایشنامه‌نویس ایرلندی بود که اکثر عمرش را در پاریس زندگی کرد. از او به عنوان یک نویسندۀ نوگرا یاد می‌شود. او اکثر آثار خود را به زبان انگلیسی و فرانسوی نوشته است.

  • در انتظار گودو: شخصیت ها

شخصیت‌های نمایشنامه حدوداً دو به دو هستند. در ادامه به معرفی آن‌ها و نکات جالبی درباره‌شان می‌پردازیم:

ولادمیر و استراگون (شخصیت‌های اصلی)

شخصیت‌های اصلی متن هستند. دو مرد .بیش از ۶۰سال سن دارند. از نظر ظاهر استراگون لاغرتر است. طی نمایشنامه آن‌ها غرق انتظار و دنبال راهی برای گذر و کشتن زمان هستند.

یک کارگردان فرانسوی دربارۀ آن‌ها این‌چنین می‌گوید:

“بکت صدای این دو را می‌شنید اما از آن‌ها هیچ تصویر ذهنی‌ای نداشت. بکت نمی‌توانست آن‌ها را برای من توصیف کند. او می‌گفت که تنها چیزی که از مطمئن هست این بوده که آن‌ها کلاه شاپو به سرداشتند (به طرز جالبی پدر ساموئل بکت نیز اکثراً کلاهی این چنین به سر داشته است).

طی متن درمی‌یابیم این دو شخصیت ۵۰ سال اخیر را با یکدیگر گذرانده‌اند. در متن مستقیماً به بی‌خانمان بودن آن‌ها اشاره نشده است اما لباس‌های ژنده به تن دارند و به جز شلغم و یک دانه هویج چیزی برای خوردن ندارند. استراگون چکمه‌هایی به پا دارد که تنگ هستند و پای او را می‌زنند و از طرفی کلاه ولادمیر باعث خارش پوست او می‌شود. در بخشی از متن می‌گویند که خیلی وقت پیش، زمانی که خوش ظاهر بودند، باید خود را از بالای برج ایفل به پایین می‌انداختند. استراگون در جایی از متن می‌گوید که در گذشته شاعر بوده، و به نظرش این از ظاهرش معلوم است.

تقریباً می‌توان گفت این دو شخصیت در تضاد با یکدیگر هستند و همین باعث می‌شود که بتوانند زمان طولانی‌ای را که در انتظار هستند پشت‌سر بگذارند. ولادمیر در اکثر متن ایستاده اما استراگون مکرراً می‌نشیند. استراگون فراموش‌کار است و ولادمیر چیزها را به او یادآوری می‌کند. ولادمیر دچار تکرر ادرار است اما چنین چیزی از استراگون دیده نمی‌شود.

طی نمایشنامه گاهی از انتظار خسته می‌شوند و مدام به یکدیگر حرف کشتن خودشان را میزنند اما هیچ اقدامی نمی‌کنند.

تصویری از بازیگران نقش های ولادیمیر و استراگون روی صحنه ی در انتظار گودو

لاکی و پوتزو

این دو شخصیت گویا نسخۀ دیگری از ولادمیر و استراگون هستند. پوتزو اربابی بسیار معروف است که ادعا دارد جایی که دو شخصیت اصلی در آن منتظر هستند، از زمین‌های اوست. پوتزو از اینکه ولادمیر و استراگون او را نمی‌شناسند تعجب می‌کند. لاکی (به معنی خوش‌شانس) برده پوتزو است. پوتزو با او کاملاً مثل یک حیوان رفتار می‌کند، همیشه او را الاغ خطاب می‌کند، او را شلاق می‌زند و وسایلش را با طناب از گردنش آویزان می‌کند. بدن او زخم و صدایش لرزان است. اولین بازیگری که نقش لاکی را بازی کرد، قبل از اجرای نقش با پزشکی دربارۀ علت لرزش صدایش صحبت کرد. آن دکتر چنین پیشنهاد داد که بیماری پارکینسون در نهایت باعث لرزش دائمی صدا می‌شود. وقتی که بازیگر نقش لاکی، مبتلا بودن نقشش به بیماری پارکینسون را با بکت مطرح کرد، بکت تایید کرد که نقش لاکی به این بیماری مبتلاست و یک نکتۀ جالب‌تر اینکه مادر ساموئل بکت نیز به همین بیماری دچار بوده است.

وقتی از بکت پرسیده شد چرا این شخصیت را لاکی (خوش‌شانس) نامیده، بکت پاسخ داد: دلیل خوش‌شانسی او احتمالاً این است که دیگر انتظاری ندارد.

تصویری از لاکی و پوتزو حین اجرا در انتظار گودو

پسربچه

در لیست شخصیت‌های نمایشنامه فقط یک پسربچه آمده است، اما در انتهای هر پرده، یک پسربچه به صحنه وارد می‌شود. با اینکه یک بازیگر نقش این پسرها را بازی می‌کند، رفتار و گفتارشان به گونه‌ای است که انگار دو آدم متفاوت‌اند، مثلا هردوی این پسرها ادعا می‌کنند که قبلاً ولادمیر و استراگون را ندیده‌اند و با آن‌ها صحبتی نداشته‌اند. این پسرها هردوشان مؤدب و خجالتی‌اند و جفتشان ادعا می‌کنند برای گودو کار می‌کنند.

گودو

املای نام این شخصیت غایب با حروف لاتین Godot است که شباهت بسیاری به کلمه God (به معنی خدا) دارد. بنابراین بسیاری فرض را بر این گذاشتند که گودو، خداست اما خود بکت صراحتاً این را رد کرد و حتی از اینکه شخصیت غایب را گودو نامیده و باعث این سؤتفاهم شده ابراز پشیمانی کرد. تنها اطلاعاتی که از این شخصیت داریم این است که او ریش بلند و تعداد زیادی گوسفند دارد. دو پسر برای او کار می‌کنند و گودو گاهی با یکی از آن‌ها با خشونت رفتار می‌کند.

  • خلاصۀ نمایشنامۀ در انتظار گودو:

در پردۀ اول، ولادمیر و استراگون نزدیک درخت بی‌برگی همدیگر را ملاقات می‌کنند. آن‌ها از زمین و زمان، چیزهای مرتبط و بی‌ربط صحبت می‌کنند و از بین کلام آن‌ها می‌فهمیم که آن‌ها منتظر شخصی به نام “گودو” هستند. اما آن‌ها تا به حال گودو را ندیدند، نمی‌دانند چه شکلی‌است و حتی نمی‌دانند بعد از دیدن او چه اتفاقی قرار است برایشان بیفتد، فقط امیدوارند که بعد از دیدارشان، شب، با شکم سیر، جای بهتری بخوابند.

ناگهان پوتزو و برده‌اش، لاکی، می‌رسند. پوتزو که ادعا می‌کند شش ساعت است در مسیر بازار برده فروشی هستند زیرا پوتزو می‌خواهد لاکی را بفروشد، از دیدن آدم‌های دیگر خوشحال می‌شود. همانجا اتراق می‌کند، غذا می‌خورد و پیپ می‌کشد. بعد از مکالماتشان، لاکی می‌رقصد و مونولوگی را اجرا می‌کند. بعد از اینکه پوتزو و لاکی آنجا را ترک می‌کنند، یک پسربچه به صحنه آمده و می‌گوید که از طرف گودو آمده است. او همینطور اعلام می‌کند که گودو نمی‌تواند به قرار آن روز برسد و قطعاً فردایش می‌آید.

در پرده دوم، ولامیر و استراگون نزدیک همان درخت منتظر گودو هستند. پوتزو و لاکی دوباره می‌آیند اما این بار پوتزو کور و لاکی احمق هستند. پوتزو مکالمۀ دیروزش با ولادمیر و استراگون را به خاطر نمی‌آورد. پسربچه مجدداً وارد می‌شود تا به آن‌ها بگوید که گودو به قرار نمی‌رسد اما فردا قطعاً می‌آید. پسربچه هم ادعا می‌کند قبلا ولادمیر و استراگون را ندیده است. بعد از خروج پسر بچه، ولادمیر و استراگون دوباره صحبت از خودکشی می‌کنند اما چون طنابی در اختیار ندارند، بیخیال می‌شوند. در نهایت آن‌ها تصمیم می‌گیرند که بروند اما تا انتهای نمایش، همانجا می‌مانند.


  • در انتظار گودو: روی صحنه

این نمایشنامه بارها و بارها چه داخل کشور و چه خارج از ایران، روی صحنه رفته است. از محبوب‌ترین اجراهایش در ایران می‌توان به اثر همایون غنی‌زاده با بازی پیمان معادی و رضا بهبودی در زمستان سال ۹۲ اشاره کرد.

در ادامه از شما دعوت می‌کنیم چند دقیقه از یکی از اجراهای انگلیسی این اثر را تماشا بفرمایید.

در انتظار گودو را نه یک‌بار بلکه چندیدن بار باید خواند و دید. این نمایشنامه باعث اختلاف نظرهای فراوان و بحث‌های فراوانی شده است. اگر از علاقه‌مندان به دنیای نمایش و حواشی آن هستید و مخصوصا، در انتظار گودو را باید بخوانید!

کتاب پیش رو، به جز در انتظار گودو شامل متن نمایشنامه‌های: دست آخر، همۀ افتادگان، خُلواره، آخرین نوار کراپ، چه روزهای خوشی، بازی و آره جو است. تمامی این نمایشنامه‌ها نوشته بکت هستند. نجف دریابندری ترجمۀ این آثار را انجام داده است.

مجله اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.