معرفی نمایشنامۀ باغ وحش شیشه‌ای

داستانی از ناامیدی در امید و نمادها

1,820
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

مانند مرگ فروشنده، باغ وحش شیشه‌ای از آن نمایشنامه‌هایی‌ست که احتمالا اسمش را شنیده‌اید. این نمایشنامه یکی از بهترین نمایشنامه‌های تمام دوران است. در سینمای ایران، فیلم سینمایی اینجا بدون من با هنرنمایی پارسا پیروزفر، با اقتباس از نمایشنامه باغ وحش شیشه‌ای اثر تنسی ویلیامز تولید شد. باغ وحش شیشه‌ای داستانی است دربارۀ یک خانواده ۳ نفره، که امید با سختی راه خود را به زندگی‌شان باز می‌کند اما در نهایت ناامید رهایشان می‌کند.

  • شخصیت‌های باغ وحش شیشه‌ای

این نمایشنامه دارای چهار شخصیت اصلی زیر است:

تام وینگ‌فیلد: شخصیت اصلی نمایش

او پسر (فرزند کوچک‌تر) و نان‌آور خانواده است که در انبار یک کفاشی کار می‌کند. علاقه خاصی به سینما دارد، زیرا برخلاف واقعیت زندگی شخصی‌اش، در سینما «اتفاق» وجود دارد. او مدام، شب‌ها به سینما می‌رود و گاهی حتی ساعت‌ها آن‌جا می‌ماند. از آن‌جا که وقت استراحتش را در سینما می‌گذراند از بی‌خوابی رنج می‌برد و سرکار دائم چرت می‌زند. از شغلش بیزار است و وقت‌هایی که سرش خلوت‌تر باشد، در محل کارش شعر می‌گوید. تنها دوست او در محل کارش جیم است و فقط جیم روحیۀ شاعر او را می‌شناسد. سر همین ماجرا جیم او را شکسپیر خطاب می‌کند.

آماندا وینگ‌فیلد: مادر خانواده

او که اصالتا از خانواده‌ای مرفه و ثروتمند اهل جنوب است، دو گرۀ بزرگ در ذهنش دارد: اول اینکه هنوز در گذشته زندگی می‌کند و مدام از خاطرات خواستگارهایش (که همگی به جز شوهرش در آینده ثروتمند شدند) تعریف می‌کند. از دیدگاه او ازدواج و پسیندیده شدن دختر خیلی مهم است و می‌داند که دخترش به خاطر کم‌رویی  و مشکل فیزیکی که دارد ممکن است هیچگاه ازدواج نکند. دومین دغدغه بزرگش همین ازدواج دخترش است. او تلاش می‌کند تا دخترش را بیشتر به درون جامعه بفرستد تا هم کم‌رویی او از بین رود هم اینکه با پسر مناسبی با هدف ازدواج آشنا شود.

لورا وینگ‌فیلد: دختر (فرزند بزرگتر) خانواده

در دوران کودکی به خاطر بیماری‌ای توانایی حرکتی یکی از پاهایش را از دست داد و باعث شد کمی “شل” شود. با اینکه مکررا از بقیه شخصیت‌های نمایشنامه می‌شنویم که شل بودنش چندادن مشهود نیست، او خود را به انزوا کشیده، توانایی حضور در اجتماع را ندارد و در شرایطی که استرس می‌گیرد استفراغ می‌کند. او روز خود را با گوش دادن به لوح‌های گرامافون و نگه‌داری از مجموعه‌ای مجسمه‌های کوچک شیشه‌ای از حیوانات شب می‌کند.

جیم اوکانر: همکار تام در انبار

او که با جیم و لورا به یک دبیرستان می‌رفته، محبوب ترین پسر دبیرستانشان بوده و در ورزش، بازیگری و خوانندگی سررشته داشته. جیم، تام و لورا را به صورت جداگانه می‌شناسد اما نمی‌داند آن دو خواهر و برادر هستند.  در دبیرستان لورا را «بلوروزز» خطاب می‌کرده. آن‌ها حتی در یکی از درس‌هایشان هم‌کلاسی بودند و کنار هم می‌نشستند و تنها فاصلۀ بین‌شان راهرو بوده. چیزی که هیچ‌کس دربارۀ جیم نمی‌داند این است که او با دختری آشنا شده و قرار است سال آینده با او ازدواج کند.

آقای وینگ‌فیلد: پدر خانواده

شخصیت‌های اصلی‌ای که در نمایش می‌بینیم همین‌ها هستند اما شاید مهم‌ترین شخص نمایش آقای وینگ‌فیلد باشد که حدود ۱۵ سال پیش همسر و بچه‌هایش را رها کرده. همین ماجرا باعث شده این خانواده با فقر مواجه باشد و زندگی را ببرایشان سخت‌تر کرده. تام باور دارد که به پدرش رفته و تصمیم دارد زندگی فعلی‌اش را رها کرده و به دریاداری مشغول شود. اما آماندا هنوز هم وقتی می‌خواهد از شوهرش صحبت کند با افتخار از او صحبت می‌کند و بی‌مسئولیتی او را در نظر نمی‌گیرد.


حالا که با شخصیت‌های نمایش آشنا شدیم، به سراغ داستان نمایشنامه برویم اما شاید دربارۀ اسم نمایشنامه، باغ وحش شیشه‌ای، سوالی برایتان پیش آمده باشد باشد. به راستی،

  • باغ وحش شیشه‌ای یعنی چه؟

تصویری از اسب تک شاخ شیشه ای در نمایشنامه باغ وحش شیشه ای

لورا، دختر خانواده، شاید به صورت ناخودآگاه، برای فرار از واقعیت، مجموعه‌ ای از حیوانات کوچک شیشه‌ای جمع‌آوری کرده، هرروز آن‌ها را می‌شورد و با دقت و ظرافت از آن‌ها نگه‌داری می‌کند. در این مجموعه یک اسب کریستال تک‌شاخ نیز وجود دارد که لورا با دقت دوچندان از او نگه‌داری می‌کند، چون نسبت به بقیه تنهاتر و شکننده‌تر است. این مجموعه، نمادی از دنیا و درونیات لورا و آن اسب تک‌شاخ نماینده خود لوراست.

  • داستان نمایشنامۀ باغ وحش شیشه‌ای چیست؟

این نمایشنامه ۷ صحنه‌ای که درگیری‌ها و دغدغه‌های این خانواده را نمایش می‌دهد، از زبان پسر خانواده در قالب یک خاطره روایت می‌شود. مادر خانواده با اینکه تام مدام به سینما می‌رود، سیگار می‌کشد، و خیلی دل به شغلش نمی‌دهد مشکل دارد و سر کوچکترین چیزها، مثل نحوۀ غذا خوردن و شانه کردن موی سر، با او بحث و شروع به نصیحت او می‌کند. در بین همین بحث‌ها و قهرها، آماندا از پسرش درخواستی می‌کند: از او می‌خواهد که از محل کارش پسری سالم را برای آشنایی با لورا به منزل‌شان دعوت کند. از آن‌جا که جیم تنها دوست تام در مجل کارش است و نمی‌داند که جیم نامزد کرده، او را دعوت می‌کند و جیم هم با کمال میل می‌پذیرد. نکتۀ دیگری که جیم از آن خبر ندارد این است که خواهرش لورا فقط تا به حال از یک پسر خوشش آمده و آن هم همین جیم است. با آمدن جیم، حال لورا بد می‌شود و سکندری می‌خورد.

تصویری از تام و لاورا در نمایش باغ وحش شیشه ای

بعد از شام، با رفتن برق و رومانتیک تر شدن فضا فرصتی پیش می‌آید تا جیم و لورا با یکدیگر صحبت کنند. حین مکالمۀ دونفره‌شان، جیم به لورا پیشنهاد می‌کند تا تلاش کند عقدۀ حقارتش را که زندگیش را زیر و رو کرده، به نحوی حل کند. همزمان که آماندا و تام در آشپزخانه با خوشحالی و امیدواری مشغول شستن ظرف‌ها هستند، تام به آهسنگی، با گفتن اینکه نامزد کرده لورا را ناامید می‌کند. لورا مجسمه اسب تک‌شاخ را به عنوان هدیه به او می‌دهد و تام مهمانی را ترک می‌کند.

تصویر جلد کتاب یاغ وحش شیشه ای با ترجمه حمید سمندریان
  • صحنۀ باغ وحش شیشه‌ای

با اینکه طراحی صحنه به عهدۀ نویسنده نیست، تنسی ویلیامز تاکید کرده که در مرکز صحنه، تصویر بزرگی از پدر غایب خانواده وجود داشته باشد، لبخند زنان. این تصویر بزرگ نشان‌دهندۀ اثر نبودش روی زندگی سه عضو خانواده است.

  • کلام آخر

 باغ وحش شیشه‌ای از این جهت خواندنی است که ماشینیزه شدن زندگی و سنگینی آوار تکنولوژی، تزلزل و فروپاشی خانواده، فقر و پناه بردن به رویاهایی که دیگر نیستند را به طرز بسیار روانشناسانه‌ای نشان می‌دهد.

حمید سمندریان

مجلۀ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.