همه چیز بودن: کتاب راهنمای کنجکاوان ناآرام

605
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

آدم‌‌ها دو دسته‌اند: یا راه راست را می‌گیرند و تا آن‌جا که می‌توانند پیش می‌روند یا روح ناآرامشان آن‌ها را به سمت جاده‌ها و راه‌های پیچ در پیچی می‌کشاند که گاهی در هیچ نقشه‌ای پیدا نمی‌شود. این دستهٔ دوم خاری در چشم بقیه هستند. یعنی هر کسی در هر کجای راه باشد، برای آن‌ها نصیحتی دارد که معمولاً هم با این جملهٔ امری شروع می‌شود: «این‌قدر از این شاخه به آن شاخه نپر!» اگر کسی مرتب این جمله را بشنود بعد از مدتی امر بر او مشتبه می‌شود که درد اصلیش همین ناتوانی در دنبال کردن مسیر صاف و سر راست است. اما کتاب «همه چیز بودن» نشان می‌دهد هیچ صراط مستقیمی وجود ندارد که با آن راهی بهشت شوید! در واقع، آدم‌ها انتخاب نمی‌کنند در کدام دسته قرار بگیرند، هر کسی از لحظه تولد به یکی از این دو گروه تعلق دارد و سرزنش کردن کسی به این خاطر شبیه آن است که کسی را به دلیل رنگ پوست یا چشمش بازخواست کنید! یعنی همانقدر فجیع و غیرانسانی است.

 

اگر شما در دستهٔ دوم قرار دارید و تا الان قربانی رفتارهای عجیب و غریب بودید، اول از هر چیز باید احساس عذاب وجدان و ناراحتی را از خودتان دور کنید و بعدْ بدانید شما چیزی بیشتر از آن جمله‌های امری هستید که هر روز می‌شنوید: شما  «چند پتانسیلی» به حساب می‌آیید.

اگر می‌خواهید بدانید این دیگر چه جور واژه‌ای است و چه معنایی می‌دهد باید کتاب همه چیز بودن را در صدر فهرست برنامه مطالعاتی خودتان قرار دهید تا متوجه شوید قرار نیست یکی از این دو دسته حذف شوند؛ جهان امروز به هر دو گروه نیاز دارد.

رویکرد این کتاب نقطهٔ مقابل کتاب‌های اصل‌گرایی و آن یک چیز است. اگر به گروه اول تعلق دارید، بهتر است به سراغ این دو کتاب بروید.

 

این کتاب نمی‌خواهد احساسات شما را سرکوب کند یا بگوید شخصیت و رفتار شما از بیخ و بن ایراد دارد و باید آن‌چه را که الان دارید، بکوبید و یکی دیگر را بنا کنید. این کتاب از شما می‌خواهد تا خودتان را کشف کنید و قبل از هر چیز بدانید به کدام گروه از چندپتانسیلی‌ها تعلق دارید. یعنی از آن‌هایی هستید که در یک مقطع زمانی چند علاقه را پیگیری می‌کنند یا آن‌ها که در هر مقطع دنبالِ یک علاقه را می‌گیرند یا چیزی در میانه این هر دو گروه؟

این فقط آغاز کار است و بعد از آن کتابْ نگرش خوانندگان را تغییر می‌دهد و ما را متقاعد می‌کند که جهان امروز هم به متخصصان تک‌رشته‌ای نیاز دارد و هم به کل‌گراهای چندپتانسیلی و هیچ‌کدام جای دیگری را تنگ نکرده‌اند. چیزی که معمولاً نمی‌شنویم، مزایای چندپتانسیلی بودن است. آدم‌های این دسته باتوجه به ویژگی‌هایشان می‌توانند در زمینه‌های خاصی درخشان عمل کنند و نوآور باشند:

چندپتانسیلی‌ها همواره نوآور بوده‌اند و نوآوران اغلب چندپتانسیلی بوده‌اند. ارسطو پیش از فیلسوف شدن برای پزشکی تعلیم دید؛ بنجامین فرانکلین، علاوه بر سیاستمدار بودن و دیگر چیزها، صاعقه‌گیر و عدسی‌های دوکانونه را نیز اختراع کرد. لئوناردو داوینچی، مشهورترین علامه دهرها، هنرمند و مخترع و ریاضی‌دان برجسته بود (ص: ۳۸)

 

کتاب همه چیز بودن از سه بخش اصلی تشکیل شده است. در بخش اول نویسنده باورهای غلط شما را ویران می‌کند و در بخش دوم ساختمانی خوش نقشه و زیبا می‌سازد و از چهار رویکردی می‌گوید که با استفاده از آن می‌توانید بدون انکار علایقتان به حداکثر شادی و رضایت برسید. بخش سوم هم حکم مصالح ساختمانی را دارد که به کمک آن‌ها می‌توانید زیباسازی ساختمان را شروع کنید: در این بخش موانع به صورت جداگانه یادآوری می‌شوند و با پیشنهاد چند راه حل به پایان می‌رسد.

چه کسانی باید همه چیز بودن را بخوانند؟

۱.اگر فکر می‌کنید مثل بقیه زندگی نمی‌کنید و از این بابت شرمنده‌اید،

۲.اگر مرتب به شما می‌گویند «از این شاخه به آن شاخه نپر!»

۳.اگر فرزندی دارید که انگار آرام و قرار ندارد،

۴.اگر مشاور تحصیلی هستید و با بچه‌های چندپتانسیلی سر و کار دارید،

۵.اگر به دنبال ایجاد تغییرات شغلی هستید،

باید حتماً این کتاب را بخوانید. مهم نیست در چه سن و سالی باشید، این کتاب برای همه مفید و خواندنی است.

همه چیز بودن نوشتهٔ امیلی واپنیک به‌تازگی در ۲۰۰ صفحه از سوی نشر نوین منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.