پناهندگان؛ محل تلاقی فقدان و حافظه

124
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

روزگاری است که به خواندن اخبار مربوط به پناهجوها و اعداد سرسام‌آور هجوم آنها به کشورهای دیگر عادت کرده‌ایم. چیزی که نمی‌دانیم این است که این اعداد چه گذشته‌ای داشته‌اند، چه از سر گذرانده‌اند و چه چیزی در آینده انتظار آنها را می‌کشد.

هیچ کشوری خیالش از بحران راحت نیست و آنچه بر سر پناهندگان آمده بر سر خیلی‌ها دیگر هم ممکن است بیاید.

ویت‌تانگ ون که به خاطر کتاب The Sympathizer توانسته جایزه پولیتزر را به دست بیاورد، خودش پناهجویی ویتنامی است که به خاطر جنگ در کشورش، مجبور شده با خانواده‌اش کیلومترها سفر کند و در خاک آمریکا به دنبال پناه و امنیت بگردد.

گذشته از او هیچ وقت دور نشده و او در مجموعه داستان کوتاه‌هایی که در کتاب پناهندگان گرد آورده، زیر و بم‌های زندگی یک جنگ‌زده مهاجر را به خوبی نشان می‌دهد.

کتاب با داستان تکان‌دهنده «زنان سیاه چشم» شروع می‌شود. این داستان درباره نویسنده‌ای است که کارش گردآوری خاطرات و بازنویسی آنهاست. او این کار را به خاطر مادرش انجام می‌دهد تا اسمی از او روی کتاب یا اثری، باقی نماند تا مبادا روزی دشمنان با استناد به اسم او «مثل همان روزنامه‌نگار» در ویتنام دوران جنگ جانش به خطر بیافتد.

روزی مادر نویسنده به او، که زنی است در آستانه چهل‌سالگی، خبر می‌دهد که روح برادرش را دیده‌است. این برادر وقتی ۱۵ ساله بود در راه فرار از جنگ، وقتی در دریا به دست دزدان دریایی افتاده بودند، می‌میرد و جسدش را به آب دریا می‌سپارند.

نویسنده فکر می‌کند که سلامت ذهنی مادرش در آستانه فروپاشی است. تا اینکه شبی خودش روح برادرش را می‌بیند و می‌فهمد همه تلاش‌های سال‌های اخیرش برای فراموش کردن او، گذشته‌شان در ویتنام و جنگ، همه‌ و همه، بی‌اثر و بی‌نتیجه بوده است و این گذشته همیشه و همه‌جا با آنها خواهد بود.

«دوران نوجوانی‌ام پر بود از این داستان‌های غم‌انگیزی مانند این: شواهد زیادی در تایید آنچه مادر می‌گفت و اینکه ما به این خاک تعلق نداریم، وجود داشت. در کشوری که هر چیزی می‌تواند دارایی محسوب شود، ما چیزی جز قصه‌هایمان نداشتیم.»

«حافظه و یادآوری» درون‌مایه اصلی اکثر داستان‌هایی که در کتاب پناهنده گنجانده شده‌است و منظور از یادآوری همان خاطراتی است که انسان به امید فراموشی آنها مهاجرت می‌کند؛ غافل از اینکه آنها سایه‌ به سایه به دنبالش می‌روند. و برخی خاطرات تلخ نه فقط برای آواره‌ها بلکه برای عاملین ایجاد آوارگی هم می‌تواند دردناک باشد.

در داستان «آمریکایی‌ها» یک زوج برای دیدار دخترشان که به عنوان معلم زبان‌انگلیسی در سایگون مشغول به کار است، راهی ویتنام می‌شوند. پدر خانواده هرگز به ویتنام سفر نکرده جز چند بار که به عنوان خلبان در جنگ ویتنام نقش داشته‌است.

خاک ویتنام پدر را بیمار می‌کند. او نمی‌تواند کارهایی که در دوران جنگ در این کشور انجام داده‌ را فراموش کند:«

«هرگز دشواری دقت بمباران را برای کلر توضیح نداده بود، هرگز نگفته بود که زدن هدف‌هایی به اندازه یک زمین فوتبال از فاصله چهل هزار فوتی، مثل انداختن توپ گلف داخل یک فنجان قهوه از سقف یک خانه است. بمب مدت‌ها بعد از جدا شدن از بدنه بی-۵۲ به هدفش می‌رسید؛ بنابراین او هرگز انفجار یا حتی افتادن بمبش را نمی‌دید؛ هر چند می‌توانست افتادن دانه‌های سیاه از سایر هواپیماهای اسکادرانش را ببیند.»

داستان درباره برخورد طرز فکر پدر و دختری است که یکی جوانی‌اش را برای جنگ داده و دیگری به همان کشور جنگ زده بازگشته تا چهره درهم ریخته‌اش را ترمیم کند و وجدان آنهایی که دلیل این درهم ریختگی هستند را بیدار کند.

کتاب پناهندگان سال ۲۰۱۷ در شرایطی منتشر شد که موج پناهجوها در دنیا بی‌پایان بود. شخصیت‌های داستان‌های ویت‌ تانگ‌ون به دنبال دلسوزی و ترحم نیستند. تنها خواسته آنها این است تا خواننده بخش کوچکی از احساساتی که یک پناهجوی آواره جنگی از سر گذرانده را بخواند و (اگر امکانش بود) آن را احساس کند.

کتاب پناهندگان با ترجمه سعید کلاتی توسط نشر هیرمند منتشر شده‌است.

اگر خواندن کتاب‌هایی از این دست را دوست دارید، نوشته زیر را بخوانید.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.