چگونه در اتاق ترامپ گم نشویم؟

357
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

ترجمه متعهدانه و مسئولانه فقط بازگرداندن نعل به نعل کلمات نیست. اگر کار مترجمان فقط همین بود، گوگل ترنسلیت یا اپلیکیشن‌های دیگری جایگزین آن‌ها می‌شدند و آزادی عمل خوانندگان هم به شکل چشمگیری گسترده می‌شد. آن وقت دیگر لازم نبود چشم انتظار مترجمی باشیم تا ما را با ادبیات یک گوشه از جهان آشنا کند یا فلان کتاب روز را به دستمان برساند.
«اتاقی که در آن اتقاق افتاد» یکی از آن کتاب‌هایی است که با ترجمه‌های مختلف به بازار آمده و مخاطبانش را گیج کرده است. راحت‌ترین راه این است که منتظر قضاوت «زمان» بمانیم و ببینیم از میان چندین ترجمه کدام یک می‌ماند و خوانده می‌شود اما اگر حالا بخواهیم با وسواس انتخاب کنار بیاییم، بررسی چند ویژگی ما را به بهترین ترجمه می‌رساند.

چرا باید از ترجمه مکانیکی فرار کنیم؟

بعضی از ترجمه‌هایی که به بازار می‌آیند، نتیجه کار گوگل ترنسلیت بی‌ادعا است و تمام هنر آن کسی که خود را مترجم می‌نامد، بالا و پایین کردن جملات است اما این‌ها ترجمه‌های مکانیکی هستند که به همان سرعت تولید فراموش می‎شوند و رنگ ماندگاری را به خود نمی‌بینند. ترجمه‌های مکانیکی در خوش‌بینانه‌ترین حالت ترجمه درست کلمات را کنار هم می‌چینند اما معمولاً چنین اتفاقی نمی‌افتد چون بسیاری از کلمات چند معنی دارند و یکی از معانی آن‌ها پرکاربردتر است و به همین دلیل هم پیشنهاد گوگل ترنسلیت یا مترجم ناآشنا به زبانْ همان معنای پرکاربرد است که الزاماً در بافتار خاص متن خوانا نیست. یک مثال ساده آن کلمه room است. در نگاه اول معادل آن «اتاق» است و در اکثر موارد هم باید از همین معادل استفاده کرد اما معانی دیگر آن «جا» یا «فرصت» است. کار مترجم مکانیکی که با فرهنگ لغت قهر است هیچ وقت به ارائه متنی منسجم و خوانا نمی‌رسد. به عبارت دیگر، ترجمه‌های مکانیکی نه به متن وفادار هستند و نه به خواننده.

اگر کتابی بر پیشانی خودش نوشته باشد که حاصل یک ترجمه مکانیکی است، کار راحت می‌شود اما خوانندگان باید علایم حیاتی کتاب را بگیرند و بیماری‌هایش را تشخیص دهند. در ادامه بعضی از مهم‌ترین علایمی را که نشان از بیماری ترجمه مکانیکی دارد، می‌خوانیم:

پاورقی‌های زینتی

یکی از مهم‌ترین وظایف مترجم انتقال فرهنگ است و انتقال فرهنگ چیزی نیست که با ترجمه واژه به واژه ممکن شود. هر عبارت و کلمه‌ای پیشینه‌ای دارد که ممکن است برای زیست‌کنندگان فرهنگ دیگر کاملاً غریبه باشد. توضیحات مترجم در پاورقی‌ها خواننده را با فرهنگ آشنا می‌کند و فاصله میان نویسنده و خواننده را کم می‌کند. در اغلب ترجمه‌های مکانیکی مترجم نه اطلاعی از آن فرهنگ دارد و نه فرصتی برای انتقالش. بنابراین پاورقی‌ها به آوردن معادل انگلیسی اسامی منحصر می‌شود و خواننده نه از اصطلاحات چیزی دستگیرش می‌شود و نه از جایگاه و اهمیت شخصیت‌های ذکر شده. در بخشی از کتاب خاطرات بولتون می‌خوانیم:

همیشه میزهای کار دفاتر ترامپ انباشته بودند از یادداشت‌ها، روزنامه‌ها، گزارش‌ها و کاغذهای پراکنده ولی اینجا توی اتاق بیضی وضع فرق می‌کرد و روی آن میز معروف* هیچ چیزی به چشم نمی‌خورد.

 

در نگاه اول همه چیز خواناست اما مترجم متعهدی مانند علی مجتهدزاده در پاورقی درباره «میز معروف» توضیح می‌دهد:

 

«میزی چوبی که ملکه ویکتوریا در سال ۱۸۸۰ به رییس‌جمهور وقت آمریکا هدیه کرد و از آن به بعد در دفتر کار همه رییس‌جمهوران بعدی ماند.»

اگر مایلید با کتاب‌های دیگری که علی مجتهدزاده ترجمه کرده است آشنا شوید روی لینک‌های زیر کلیک کنید:

مترجم و دوستان

ترجمه‌های چند نفره معمولاً مختص به مجموعه مقالات تخصصی است. یعنی زمانی که هر کدام از مترجمان در حوزه‌ای خاص متخصص هستند و علاوه بر تسلط بر زبان مبدا و مقصد دانشی در زمینه بافت اثر دارند و می‌توانند معنا را به بهترین شکل منتقل کنند. در چنین مواردی ترجمه چند نفره حسن یک اثر به حساب می‌آید و مخاطب مطمئن می‌شود که هر مقاله از نگاه متخصص آن گذشته است اما وقتی داستان یا زندگی‌نامه با ترجمه چند نفره عرضه می‌شود باید به آن شک کرد و منتظر مواجهه با متنی تکه‌پاره و از هم گسیخته بود.

تنها توجیه برای ترجمه چند نفره زندگی‌نامه‌ها بازاریابی است. یعنی ناشر می‌خواهد هر چه سریع‌تر بازار را از آن خودش کند و نمی‌تواند به مترجم فرصت تدقیق و ترجمه بدهد. به همین دلیل هم روی جلد این ترجمه‌ها نام معروف‌ترین مترجم آورده می‌شود و نام دیگر مترجمان با شرمندگی در شناسنامه کتاب آورده می‌شود. مترجمان همکار معمولاً کارآموزان ترجمه هستند که برای ورود به چنین آشفته بازاری حاضر می‌شوند تا از حق معنوی خود بگذرند و در جایگاه وصله ناجور قرار بگیرند. وقتی ترجمه یک اثر حکم مشق شب را پیدا کند، می‌توان انتظار داشت که برخی از شاگردان هم چند جمله و پاراگراف را جا انداخته باشند و نتیجه آن کتابی ناقص شود.

این ملاحظات اخلاقی شاید برای همه خوانندگان مهم نباشد اما کتابی که با چنین تعجیلی وارد بازار می‌شود، برای خواننده هم ارزشی قائلی نیست و معمولاً به ویرایش فنی نمی‌رسد. حداقل نقص چنین ترجمه‌هایی این است که یک واژه بنا به سلیقه مترجمان متعدد به فارسی برگردانده شده است و در هر فصلی به شکلی می‌آید و مخاطب را سرگردان می‌کند. بنابراین اگر می‌خواهید خاطرات جان بولتون را بخوانید به شناسنامه کتاب هم سری بزنید.

منابع و نمایه

مترجمان مکانیکی و ناشرانشان برای ورود هر چه سریع‌تر به بازار هیچ فرصتی را از دست نمی‌دهند. در چنین نگاهی خبری از تعهد به متن یا خواننده نیست. خوانندگان کتاب «مشتریانی» هستند که باید هر چه سریع‌تر آن‎ها را در دام انداخت. برای پهن کردن چنین دام‌هایی دیگر نیازی به آوردن منابع و نمایه نیست چون فرض بر منفعل بودن مخاطب است و مخاطب منفعل کسی نیست که برای مطالعات تکمیلی به منابع رجوع کند.

افزودن منابع و نمایه فقط نگاه ناشر به مخاطبان را نشان نمی‌دهد بلکه اهمیت کاربردی دارد. نمایه کتاب امکان جست‌و‌جوی سریع یک نام و عنوان را به مخاطب می‌دهد. به عبارت دیگر، اگر مخاطبی به دنبال پی‌گیری نظر بولتون درباره ایران است، می‌تواند ذیل کلمه ایران در نمایه به همه اظهارنظرهای او دسترسی پیدا کند و چیزی را از قلم نیاندازد. ترجمه علی مجتهدزاده از این نظر هم پر و پیمان است.

مجله اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.