چگونه شوروی ضدشوروی شد؟

57
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

دنیا تغییر کرده است و «شوروی» دیگر نه نامی بر نقشهٔ جغرافیا بلکه مدخلی مفصل در تاریخ جهان است. این تغییری است که قند در دل دشمنان «شوروی» آب می‌کند و مخالفانش را هم وامی‌دارد تا بگویند «شوروی ضد شوروی» بود. یعنی شوروی گرفتارِ بیماری خودایمنی شد و ایدهٔ شوروی جسم شوروی را تحلیل برد. ولادیمیر واینوویچ آن کسی است که شرح بیمار را به ما می‌دهد. بیماری که حتی مرگش هم باعث نشد تا پرونده پزشکیش بسته شود.

ولادیمیر واینوویچ نویسندهٔ روسی است که در سال ۱۹۸۰ از کشورش تبعید شد. او در اوج جنگ سرد میان شرق و غرب عالم، شوروی را ترک کرد و اولین کتابی که پس از تبعید چاپ کرد چیزی نبود جز شرح حال بیماری که او را از آغوشش رانده بود.

هر چند زبان طنز و نقاد او در کشور خودش تحمل نمی‌شد اما غرب مشتاق شنیدن چنین بدگویی‌هایی بود. همین باعث شد تا غرب هم میزبان نویسندهٔ شوروی علیه شوروی باشد و هم مخاطب عمدهٔ کتابش. کتاب آشکارا برای آنانی نوشته شده است که خارج از مرزهای شوروی زندگی کردند و این نکته هم از موضوعاتی که به آن پرداخته می‌شود، پیدا است و هم از زبانش. در همان نخستین صفحات کتاب انگیزهٔ نویسنده آشکار می‌شود:

موقعی که به غرب آمدم، هیچ قصدی برای ایفای نقش تبلیغاتچی نداشتم. اما به هر جایی که می‌روم، مردم به محض این‌که می‌فهمند روسم، سوال‌بارانم می‌کنند. آن می‌خواهند بدانند این ابرقدرتی که می‌تواند کل دنیا را نابود کند، شبیه چیست(ص:۱۹).

واینوویچ چه باقصد قبلی و چه بی‌هیچ نیت پیشینی در جایگاهی قرار گرفت که خود را موظف به پاسخ‌دهی دربارهٔ شوروی می‌دید. هر چند این سوالات گاهی او را کلافه و اغلب اوقات متعجب می‌کرد اما درنهایت هر چه می‌توانست بگوید در کتاب شوروی ضد شوروی نوشت.

این کتاب از سه قسمت عمده تشکیل شده است. در قسمت اول با عنوان «نان روزانهٔ ما؛ تصاویری از زندگی در شوروی» به زندگی روزمره در زیر سایهٔ پرچم سرخ پرداخته شده است. این قسمت مفصل‌ترین بخش کتاب است، شاید چون به عقیدهٔ نویسنده زندگی روزمره در اتحاد شوروی اصلی‌ترین راز مملکت بوده است و حالا وقت افشا کردنش رسیده است.

در قسمت دوم با عنوان «خفه‌شو و بخور! ادبیات و نویسندگان در اتحاد شوروی» به سرگذشت واژه‌ها و قلع‌‌و‌قمع آن‌ها می‌رسیم. این بخش به تاریخ شفاهی تنه می‌زند و سعی می‌کند تاریخِ غیررسمی نویسندگان روس را از نگاه خودش روایت کند:

گروسمان همهٔ تلاش خود را کرد تا دستنوشته‌های رمانش را پس بگیرد. عاقبت به وی گفتند به دیدار میخائیل سوسلف برود. سوسلف که در آن زمان نظریه‌پرداز اصلی حزب کمونیست شوروی بود، به گروسمان گفت رمانش به قدری از حیث ایدئولوژیک زیانبار است که حداقل تا دویست سال دیگر هم چاپ نخواهد شد (ص: ۲۷۴).

قسمت سوم که کوتاه‌ترین بخش کتاب است عنوان «اجی مجی لاترجی؛ پوچی و زندگی شوروی» را بر پیشانی دارد. این بخش شامل چند یادداشت پراکنده از واینوویچ می‌شود و باید آن را نتیجه‌گیری کتاب به حساب آورد:

افزایش عظیم الکلیسم و فساد، خیلی ساده، معلوم وضعیت فعلی است، نه عامل آن. هیچ‌گونه تغییر جدی –از جمله افزایش نرخ رشد اقتصادی، عرضهٔ تکنولوژی‌های جدید و بهبود روابط با غرب- بدون ارائه آزادی‌های بیش‌تر به مردم، بدون احترام به حقوق بشر و بدون دموکراتیزه کردن زندگی ملت، حقیقتاً امکان‌پذیر نیست (ص: ۳۸۸).

 

«شوروی ضد شوروی» با ترجمهٔ بیژن اشتری از سوی نشر ثالث منتشر شده است.

مجلهٔ اینترنتی ۳۰بوک

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه × سه =