چگونه مارکز بخوانیم؟

656
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

گابریل گارسیا مارکز قبل از آنکه به عنوان نویسنده شناخته شود، روزنامه‌نگاری کرد و چندتایی داستان کوتاه نوشت. اما بعد از نوشتن رمان‌ها به یکی از بهترین نویسندگان قرن بیستم تبدیل شد.

سال ۱۹۸۲ نوبل ادبیات را به خاطر «رمان‌ها و داستان‌های کوتاهش که در آنها  روایت‌های خارق‌العاده و واقع‌گرایانه با تخیل ترکیب می‌شوند و زندگی و درگیری‌های یک قاره را بازتاب می‌دهند» به دست آورد. او تا آن زمان دو تا از معروف‌ترین رمان‌هایش را منتشر کرده‌بود.

اگر تا به حال کتابی از مارکز نخوانده‌اید یا تنها یکی از آثارش را خوانده‌اید، می‌توانید با استفاده از راهنمایی زیر قدم به قدم با آثار و نوشته‌های او آشنا شوید.

 

۱) توفان برگ

این کتاب نخستین بار سال ۱۹۵۵ منتشر شد ولی تا سال ۱۹۷۰ طول کشید تا نسخه انگلیسی‌اش وارد بازار شود تا مردم دنیا با نام مارکز آشنا شوند. توفان برگ اولین داستانی است که «ماکاندو»، شهر خیالی معروف کتاب «صد سال تنهایی»، در آن ظاهر می‌شود.

ماکاندو، از زمانی که کمپانی موز آن را ترک کرده؛ رو به ویرانی گذاشته و زیر بار سنگین باران‌های متوالی حال و روز خوبی ندارد. در همین حال و اوضاع، «دکتر» هم می‌میرد. سال‌ها قبل، پیمانی بسته شد و بر اساس این پیمان، در صورتی که دکتر بمیرد، «کلنل» و خانواده‌اش باید او را دفن کنند.

اگر کنجکاو هستید بدانید شیوه مارکز در طول دوران‌ نویسندگی‌اش چه پیشرفتی داشته و از چه نقطه‌ای شروع و به کجا رسیده می‌توانید با توفان برگ شروع کنید.

 

۲) عشق در زمان وبا

نسخه انگلیسی کتاب سال ۱۹۸۸ یعنی سه سال بعد از انتشار نسخه اسپانیایی زبان آن منتشر شد. داستان این کتاب درباره عشقی پایدار و یکی از بهترین آثار مارکز است.

کتاب درباره عشق فلورنتیو آریثا به فرمینا داثا است. این عشق رمانتیک و پرشور در کمال ناامیدی از سوی فرمینا پس زده‌ می‌شود و او عاقبت با دکتر اوربینو ازدواج می‌کند. اما فلورنتینو خودش را وقف زندگی‌ای می‌کند که کار اصلی‌اش در آن صبر کردن برای فرمینا و به ثمر رسیدن عشق‌شان است. ۵۱ سال بعد، دکتر اوربینو می‌میرد و فلورنتینو ۹ ماه و چهار روز بعد شانس دوباره‌ای به دست می‌آورد تا عشقش را به فرمینا ابراز کند.

عشق در زمان وبا، سومین رمان مارکز بود.

 

۳) از عشق و شیاطین دیگر

این کتاب آخرین اثر مارکز بود که مخلوطی است از روابط در جامعه، خرافات و هیجان‌های جمعی.

یک پزشک جادوگر ناگهان در آستانه در خانه مارکیز دکاسالدوئرو پیدایش می‌شود و ظهور بیماری را پیش‌بینی می‌کند. او این ادعا را قبول نمی‌کند تا اینکه دخترش سی‌یرا ماریا تنها بازمانده‌ای می‌شود که از حمله یک سگ هار جان سالم به در برده‌است.

وقتی شایعات مربوط به این طاعون همه جا پخش می‌شود، مارکیز و همسرش از سلامتی دخترشان تعجب می‌کنند. خرافات، آنها و سایر اهالی شهر را وادار می‌کند تا دارایی خود را به شیطان بسپارند.

 

۴) صد سال تنهایی

این کتاب احتمالا نمادین‌ترین رمان مارکز است و داستان هفت نسل از خانواده بوئندیا و ماکاندو، شهری که همین خانواده بنای ساخت آن را گذاشتند، بیان می‌کند. داستان، رئالیسم جادویی، فانتزی و اختراعات کمیک را با وقایع سیاسی ترکیب می‌کند و به خوبی به هدفش، یعنی غالفگیر کردن خواننده دست پیدا می‌کند. این کتاب، اگرچه این روزها شناخته‌ شده‌است اما مدت زمانی طول کشید تا بعد از انتشار، ارزش حقیقی آن درک شود. یک بار در نقدی که نشریه آتلانتیک آن را منتشر کرد درباره کتاب آمده‌بود که

«صد سال تنهایی از همان ابتدا به عنوان کتاب مقدس و مرجع سبکی جدید ( که بعدها به آن لقب رئالیسم جادویی دادند) شناخته نشد. سبکی که در آن وقایع خارق‌العاده را به در قالب پیشامدی پیش‌پا افتاده و معمولی نشان می‌دهد. علاوه بر این، منتقدها اتفاق نظر داشتند که داستان، چیز خاصی نیست و نمی‌توان آن را کتابی پیشگامانه دانست»

و آن منتقدها سخت در اشتباه بودند.

 

۵) برای سخنرانی نیامده‌ام

استعداد مارکز تنها به واسطه آثار مکتوبش شناخته نشد، بلکه سخنرانی‌هایی که در طول زندگی هم انجام داده در پرورش این استعداد سهم داشته است.

این کتاب مجموعه سخنرانی‌هایی است که او در طول زندگی‌اش انجام داده‌است: اولین سخنرانی در دوران نوجوانی که به عنوان یک فارغ‌التحصیل انجام داد تا سخنرانی‌اش در مراسمی که قرار بود جایزه نوبل را به دست بیاورد.

«برای سخنرانی نیامده‌ام» تصویری از مارکز ارائه می‌دهد که فراتر از چیزی است که خواننده‌ها از طریق خواندن آثارش درک می‌کنند.

نوشته‌های زیر را پیشنهاد می‌کنیم.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.