/**/

یا دوباره فکر کن یا بمیر!

628
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

چند دههٔ اول عمر همه‌ٔ ما به یاد گرفتن قاعده بازی‌های ریز و درشت زندگی می‌گذرد تا بفهمیم که چطور باید حرف بزنیم، درس بخوانیم، کار کنیم، رابطه برقرار کنیم و آن را نگه‌‌ داریم. قدیمی‌ترها می‌گفتند این سال‌هایی که صرف آموختن می‌شود، شبیه کاشتن دانه است. یعنی اگر درست و حسابی بکاری، محصول خوبی را هم درو می‌کنی و باقی عمر را خوشْ‌خوشان می‌گذرانی. اما حالا معلوم شده است که این حکم برای همان جهان قدیمی و باثبات گذشته است و نه جهان هر روز متغیر ما.

حالا باید شهامت داشته باشی و به آموخته‌هایت شک کنی. خودِ همین شک کردن به آموخته‌های پیشینْ اصلی‌ترین مهارتی است که در این جهان جدید به آن نیازمندیم و بدون آن همیشه یک جای کار لنگ خواهد بود. اما نه حکیمان قدیم از این مهارت خبر دارند و نه آموزش‌های رسمی بویی از آن بردند. کتاب «دوباره فکر کن» می‌خواهد همین مهارتی را به خوانندگان یاد بدهد که کسی چیزی درباره‌اش نمی‌گوید اما آن‌قدر مهم است که تعریف «هوش» را تغییر داده است:

هوش قابلیت تجدیدنظر و کنار گذاشتن آموخته‌های پیشین است.

فرقی نمی‌کند کار یا رویای شما چه باشد، در هر صورت بزرگ‌ترین سرمایه‌ای که می‌توانید برای خودتان جور کنید یک «ذهن باز» است. مشخصهٔ یک ذهن باز این است که دچار «تنبلی شناختی» نمی‌شود و همیشه برای «تجدیدنظر» آماده است. یعنی خیال برش نمی‌دارد که همه چیز را خوانده و می‌داند و دیگر این جهان چیزی برای افزودن به او ندارد! چینین آدمی هر لحظه آماده است تا همه آن چیزهایی را که خوانده دور بریزد و خودش را با تازه‌ها گلاویز کند.

کار ساده‌ای نیست. وقتش که برسد، می‌بینید تجدیدنظر کردن در آموخته‌ها و حکمت‌هایی که گاهی آن‌ها را ازلی و ابدی به حساب می‌آوردیم چقدر سخت است. اما همانطور که بدن منعطف با تمرین و صبوری ساخته می‌شود، ذهن منعطف هم نیاز به صبوری و تمرین دارد. گفتن این حرف‌ها آسان است اما باید تلاش کنیم تا به «یادگیرنده‌های مادام‌العمر» بدل شویم یا آن‌طور که سهراب سپهری شاعرانه توصیفش کرده است «صبح‌ها وقتی خورشید در‌می‌آید متولد بشویم.»

تجدیدنظر کردن باید در سه سطح صورت بگیرد: شخصی، میان‌فردی و جمعی. بر همین اساس هم کتاب از سه بخش اصلی تشکیل شده است و نویسنده در هر بخش به یکی از این سطوح می‌پردازد و نتیجهٔ آن را در  چهارمین بخش خلاصه می‌کند.

 

کتابْ خوش‌خوان و ساده است و از خلال داستان‌ها و مثال‌های مختلف ما را به آن‌جایی می‌رساند که مشتاق تغییر شویم و دروغ‌ها و افسانه‌های پیشین را از ذهنمان حذف کنیم.

اگرچه «دوباره فکر کن» را باید در قفسه کتاب‌های توسعه فردی قرار داد اما مخالفت آن با هر شکلی از تفکر که ما را به تعصب بکشاند باعث اهمیت همه‌جانبهٔ این کتاب می‌شود:

همه ما دارای نقاط کوری در دانش و عقاید خود هستیم. خبر بد این است که آن نقاط کور نمی‌گذارند نابینایی‌مان را درک کنیم و به همین دلیل، نوعی اعتماد به نفس کاذب دربارهٔ قضاوت‌هایمان داریم و نمی‌توانیم تجدیدنظر کنیم…در آموزش رانندگی به ما یاد می‌دهند که نقاط کور دیدمان را بشناسیم و با کمک آینه و سنسور آن‌ها را از بین ببریم. اما در زندگی واقعی که مغز ما به این ابزارها مجهز نیست، باید یاد بگیریم که نقاط کور شناختی خود را بشناسیم و براساس آن، نگاه مجددی تفکراتمان بندازیم (ص: ۴۵).

 

«دوباره فکر کن» با عنوان فرعی «قدرت دانستن چیزهایی که نمی‌دانیم» نوشتهٔ آدام گرانت است که به‌تازگی از سوی نشر نوین منتشر شده است.

شاید برایتان جالب باشد
نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.