یک فیلم یک جهان؛ خوانشی بر بزرگ ترین آثار سینمای جهان

بررسی مجموعۀ «یک فیلم یک جهان»

192
زمان مطالعه: ۵ دقیقه
مجموعۀ «یک فیلم، یک جهان» جهان فیلم‌های بزرگ تاریخ سینما را می‌کاود. هیچ بزرگی‌ای بی‌سبب نیست، هر فیلم بزرگ مجموعه‌ای از رمز و رازها را در خود جای داده است که فهمشان لذت تماشای فیلم را دوچندان می‌کند. «یک فیلم، یک جهان» نگاه گسترده‌ای انداخته است به زوایای پیدا و پنهان برخی از برترین آثار سینمایی جهان. از این سری ۵ جلد به فارسی ترجمه و توسط نشر خوب منتشر شده‌ است.

پالپ فیکشن، فیلمی که پدیده شد

فیلم‌های تارانتینو در عین خشونت بامزگی خاصی دارند. «پالپ فیکشن» (داستان عامه‌پسند) یکی از جنجالی‌‌ترین آثار اوست که بیننده‌اش را یا شیفته می‌کند یا منزجر.

‌این فیلم پر از ارجاعات به فرهنگ عامه است، پس یا آن را می‌گیرید یا نمی‌گیرید. ساختار غیرخطی مرموزش هم شما را دعوت می‌کند تا بنشینید و معماهایش را حل کنید، حتی در برخی صحنه‌ها آستانۀ تحملتان را می‌آزماید.

اهمیت پالپ فیکشن نه در خود فیلم است و نه در محتوایش، اهمیت این فیلم در تجربۀ سینمایی نابی است که از طریق حل معماهای فیلم و ارجاعات بسیارش به فرهنگ عامه حاصل می‌شود، ارجاعاتی مانند اره برقی در دست بوچ که یادآور فیلم «اره برقی در تگزاس است» یا مدل موی میا یا متلکی که جولز به جوانکی با موهای چتری می‌اندازد،  که اگر ندانیم ماجرا چیست شوخی را نمی‌گیریم.

تصویر فیلم پالپ فیکشن

فیلم با ساختار غیرخطی مرموزش تماشاگر حواس‌جمعی می‌خواهد که بنشیند و معماهای فیلم را حل کند.

پالپ فیکشن پر از حرف‌های رکیک و اتفاقات غیرمترقبه است، مثل بیرون پریدن مرد جوانی که وینسنت و جولز را به باد گلوله می‌گیرد اما در صحنۀ بعد می‌بینیم که آن دو سر جایشان ایستاده‌اند و پیش از آنکه جوانک را از پا دربیاورند، با خونسردی نگاهش می‌کنند.

ترتیب توالی اتفاقات، مدام بیننده را به چالش می‌کشد. مثلا در همان صحنه روی دیوار پشت سر جولز و وینسنت چند سوراخ پیداست، قبل از آنکه جوانک آن‌ها را به باد گلوله بگیرد. تارانتیو از این صحنه‌ها چه منظور و هدفی را دنبال می‌کرده است؟

در این فیلم شخصیت‌ها مدام در شرایط ناجوری گیر می‌افتند و برای فرار از آن شرایط گرفتار شرایط ناجورتری می‌شوند. خود شخصیت‌ها هم از همه‌چیز بی‌خبرند و تماشاگر هم نمی‌داند که یکهو چه شد، سرگردان مثل اوضاع و احوالی که وینسنت در خانۀ میا دارد. لحظات غریبی در فیلم با وینسنت پیوند خورده‌اند، مثلا همیشه وقتی از دستشویی بیرون می‌آید می‌بیند آن بیرون در غیابش یک اتفاقاتی افتاده است. مثلا یک‌بار می‌بیند که میا در حال مرگ است، و فقط تارانتینو می‌تواند این‌چنین استادانه صحنۀ تراژیکی مثل اوردوز میا را به یک صحنۀ کمدی احمقانه بدل کند.

همۀ این نکات و بسیار بیشتر در کتاب «پالپ فیکشن» گردآمده است. دانا پولان در این کتاب از سبک و تکنیک فیلم رمزگشایی کرده و ارجاعات متعدد و پیچیدگی‌های روایی آن را روشن‌تر اسخته است.

تصویر فیلم درخشش

درخشش، از خوب‌های ژانر وحشت

استنلی کوبریک با اتکا بر اثری از استفن کینگ، وعده داد بود که تماشاگران ترسناک‌ترین فیلم دوران را خواهند دید. او فیلمنامه‌ای که کینگ برای این فیلم نوشته بود را دور انداخت و خودش دست به‌کار شد.

بسیاری از منتقدان بعد از تماشای درخشش زبان به تمسخر و تحقیرش گشودند. استفن کینگ هم تنفرش را مخفی نکرد و علیه اقتباس کوبریک داد سخن داد. بعد از آنکه موج اعتراضات کمی آرام گرفت، فیلم شروع کرد به «درخشیدن» و به طرز عجیبی هرچه‌ می‌گذرد بهتر هم می‌شود.

ساختار شکنی متهورانۀ فیلم باعث شده بود تا منتقدان به عظمتش پی نبرند.

این فیلم حالا یکی از عزیزکرده‌های ژانر وحشت است و بخشی از فرهنگ عامه.

کوبریک پیش از ساخت این فیلم کتاب‌هایی را از زیگموند فروید مطالعه کرده بود.

خانه امنیت و هویت ماست و «درخشش» با هدف قرار دادن آن، وحشت و از خود بیگانگی عمیقی را در بیننده القا می‌کند.

در سرتاسر فیلم به بسیاری از بخش‌های فرهنگ عامه ارجاع داده می‌شود. از جمله پوستری از فیلم هفت کوتوله، پلیوری با طرح میکی‌ماوس و تکیه کلامی از باگزبانی. همچنین در فیلم با دوقلوهای همسان و عجیبی مواجه می‌شویم که یادآوار عکس‌های وهم‌آور دیان آرابس است.

«راجر لاک هرست» به تحلیل دقیق سکانس‌ها و کندوکاو بن‌مایه‌های فیلم «درخشش» پرداخته و ماهیت پیچیدۀ سینمای وحشت را مورد بررسی قرار داده است.

هفت سامورایی، بر بلندای سینمای ژاپن

سینمای کوروساوا شعرگونه است، هر اثر سینمایی مانند یک قطعه شعر برای بیننده روان و پرمعناست و این زبانی است که فیلمساز برای بیان خشونت و گسست طبقاتی استفاده می‌کند. تا پیش از آن هیچ کشاورزیْ سامورایی‌ها را برای محافظت از خودش به خدمت نگرفته بود؛ و در کنار یک ماجرای عشقی ممنوعه، ساختار شکنی کوروساوا مشهود است.

یک دهه بعد از اکران فیلم، یک تاریخ‌شناس سینما نوشت که این بهترین فیلم تاریخ سینمای ژاپن است. این قضاوت هرگز نقض نشد.

کشاورزان رحم ندارند، آن‌ها همیشه شکار بوده‌اند، بنابراین هرگاه شکارچی‌ای به‌ چنگ آورند، وحشی می‌شوند. (مادربزرگی که) راهزنان کل خانواده‌اش را کشته‌اند، ناگهان با چنگکی سرمی‌رسد، لنگان لنگان به سوی راهزن اسیر گام برمی‌دارد. همه برای کمک به قتل اسیر سر و دست می‌شکنند. (ص: ۴۰)

«هفت سامورایی» علیرغم پیرنگ ساده‌اش، شاهکاری تکنینی است و کوروساوا استاد تمام عیار سینمای بعد از جنگ ژاپن است، جایگاهی رفیع‌تر از هر سینماگر ژاپنی. هفت سامورایی نمونۀ اعلای سبک او و کامل‌ترین، دقیق‌ترین و قوی‌ترین جلوۀ جهان‌بینی اوست. این فیلم پیش از هرچیز ادای دینی است به طبقۀ سامورایی در افتخارآمیزترین شکلش.

کوروساوا گفته است که در فیلم‌هایش باید به دنبال او بگردیم. رهبر سامورایی‌ها در فیلم چیز جالبی می‌گوید که بی‌شباهت به شخصیت کوروساوا نیست.

سامورایی می‌گوید: «من آدم خاصی نیستم، قدرت خارق‌العاده‌ای ندارم. نبوغ خاصی هم ندارم، فقط دوست ندارم از خودم ضعف نشان بدهم و از باخت متنفرم، بنابراین آدم سخت‌کوشی هستم، این برای من همه چیز است.»

جون ملن در «هفت سامورایی» جایگاه این فیلم را در سینمای ژاپن و کارنامۀ سینمایی کوروساوا می‌سنجد.

در حال و هوای عشق

«در حال و هوای عشق» همچون اسمش سرشار از احساس عاشقی است بی‌آنکه یک قصۀ عشقی باشد. داستان این فیلم خیزشی است برای کنترل همان احساساتی که هویت اصلی‌اش را شکل داده است. این فیلم که در اوج هیجانات عاطفی بین زن و مرد، برخلاف روال سینمایی حرکت می‌کند، نماد اشتیاق سرکوب شده را بر سردر سینمای قرن بیستم حک کرده است. در این فیلم وجهه اجتماعی و شایعات نقش مهمی در این سرکوب احساسات بازی می‌کند.

 خانم چان: فکر نمی‌کردم عاشقم بشی.
چاو: منم همینطور. فقط کنجکاو بودم بدونم چطوری شروع میشه. الان می‌دونم. احساسات همینطوری میان تو وجود آدم. فکر می‌کردم روی خودم کنترل دارم.

تونی رینز با بهره‌گیری از دانش منحصربه‌فرد خود در مورد روش‎ها و مشخصات سینمای وُنگ، تفسیری اصیل دربارۀ فیلم «در حال‌و‌هوای عشق» ارائه می‌دهد و جایگاه آن را در کل سینمای هنگ‌کنگ بررسی می‌کند.

شبِ مردگان زنده

«شب‌ مردگان زنده» با عبور از کلیشه‌های داستان‌های ترسناک و ارائۀ تصویری واقعی از خشونت نهفته در زندگی بشر، سینمای وحشت را بازتعریف کرد.

این فیلم یکی از زاد‌گاه‌های داستانی زامبی در فرهنگ مدرن است گرچه در هیچ کجای آن از کلمۀ زامبی استفاده نمی‌شود.

از آنجا که «شب مردگان زنده» اول فقط نیمه‌شب‌ها پخش می‌شد، باعث محبوبیت نمایش‌های نیمه‌شب شد. دهه ۱۹۷۰ در سراسر اروپا و آمریکا صحنۀ پیشتازی این فیلم بود. این اثر یک دهه در اکران ماند پس طبیعی است که آمار تماشای آن رعب‌انگیز باشد.

این فیلم که در سینمای مستقل ساخته شده بود، علاوه بر اهمیت هنری عظیمی که داشت، صنعت سینما را دگرگون کرد و به استیلای هالیوود بر صنعت فیلم‌سازی ضربه وارد نمود.

«بن هروی» تاریخچۀ ساخت «شب مردگان زنده» را به دقت مرور و رابطۀ فیلم با وقایع سیاسی و اجتماعی آمریکا را بررسی کرده است.

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.